سلسله های پادشاهی درایران۷
فریدون
بزرگترین پادشاه وفرمانروای پس ازجمشید فریدون است.اونیز ازشخصیتهای اساطیری مشترک درهند وایران است.نام اودرریگ وداکتاب مقدس هندیان بصورت "تریته اپتیا " بمعنی "سومین فرزند آب "آمده است وپیونداین اسطوره رابامظاهرطبیعی نشان می دهد.اوازخدایان دلاور وبرکت دهنده ی ودایی است وکسی است که بااژدهای سه سروشش چشم به نبرد می پردازد.اوگیاه مقدس سومه (هوم درایران) را که دارای شیره ای سکرآوربود، می فشرد . لقب اودرودایعنی "اپتیا" دراساطیرایرانی بصورت یک شخصیت مستقل بنام "اثویه" که پدرفریدون است ،درمی آید ونبرداوبااژدهای خشکی به شکل نبردبااژی دهاک یاضحاک تبدیل می گردد.
فریدون دراوستا شخصیتی ستودنی دارد ولقب اواژدهاکش است.اوپسر"اثویه" است ؛ دومین نفری که هومه(گیاه سکرآور) رافشرد وبه پاس این کار اورمزد، فریدون رابه اوارزانی داشت.نام فریدون دراوستا ازدوپاره ی "ثرا" بمعنی سه که در"تری"انگلیسی و"تروا " فرانسوی وسه فارسی بجای مانده و"اتونه" تشکیل یافته که بعضی آنراباتوان فارسی ازیک ریشه می دانند ورویهمرفته به معنای کسی است که دارای سه نیرو وسه قدرت است ."تریته اپتیا"ی ودایی و"ثرااتونه"ی اوستایی درزبان پهلوی به فریتون ودرفارسی به فریدون و"اپتیا"ی ودا و"اثویه" ی اوستا درپهلوی وفارسی به آتبین ویاآبتین تبدیل شده است .
دراوستا ازفریدون بعنوان زننده ی ضحاک نام برده می شود وازاینجا می توان دریافت که بین جمشید واوفاصله ای وجود دارد که مربوط به دوران فرمانروایی ضحاک است هرچند دراوستا اشاره ای به این مطلب نشده است. نام ضحاک دراوستا بصورت"اژی دهاک" آمده است که درزبان اوستایی اژی بمعنی ماروافعی است ومرادازدهاک مخلوقی است اهریمنی. ابن ندیم درالفهرست خود ضحاک رامعرب دهاک واین نام را ازدوپاره ی "ده" و"آک" بمعنی ده عیب وآفت می داند.
اژی دهاک دراوستا بصورت موجودی خطرناک که دارای سه پوزه وسه سروشش چشم است تصویرشده است برای نمونه دریشت پنجم موسوم به آبان یشت کرده ی نهم بند۳۴چنین آمده است:"ای اردویسورآناهیتا!ای نیک ! ای تواناترین : مرااین کامیابی ارزانی دارکه من بر"اژی دهاک" سه پوزه ی،سه کله ی،شش چشم،آن دارنده ی هزار(گونه) چالاکی،آن دیوبسیارزورمند دروج ، آن دروندآسیب رسان جهان وآن زورمند ترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهان اشه ، به پتیارگی درجهان استومند بیافرید- پیروزشوم وهردوهمسرش "سنگهوک" و"ارنوک"- که برازنده ی نگاهداری خاندان وشایسته ی زایش وافزایش دودمانند- ازوی بربایم ".
درقسمتهای دیگراوستا نیز ازجمله یشت نهم (درواسپ یشت یا گوش یشت) ، یشت چهاردهم (بهرام یشت)، یشت پانزدهم(رام یشت)، یشت هفدهم(ارت یشت)، یشت نوزدهم(زامیادیشت) ودرچهرداد نسک که ازنسکهای گمشده ی اوستای دوره ی ساسانیان است، ازضحاک سخن به میان آمده وهمه جا ازاوبعنوان موجودی خطرناک ودارای نیروهای مخرب وشرذکرشده است ودرهیچ کجا ازاوبعنوان پادشاه یاد نشده ونیز سخنی ازاینکه اوبجای جمشید به پادشاهی رسید ویااینکه فریدون پادشاهی راازاوگرفته باشد،به میان نیامده است.
بطورکلی ازمطالب موجود دراوستا چنین برمی آید :
۱) فریدون کسی است که در"ورنه" (گیلان) به دنیا آمده است .دربند۱۸فرگردیکم وندیداد آمده: "چهاردهمین سرزمین وکشورنیکی که من-اهورمزدا-آفریدم ،"ورنه"ی چهارگوشه بود که فریدون- فرد کوبنده ی اژی دهاک- درآن زاده شد...".
۲) پدرش "اثویه" است این نام دربعضی مواقع به عنوان خاندان وی نیزمی آید که بواسطه فشردن گیاه هوم این موهبت به اوداده شد تا پسری توانا بدنیا آورد.دریسنای نهم موسوم به هوم یشت بندهای۸و۷چنین آمده است: "...دومین باردرمیان مردمان جهان استومند"آبتین"ازمن نوشابه برگرفت واین پاداش بدوداده شد واین بهروزی بدورسید که اورا پسری زاده شد: "فریدون"ازخاندان توانا...آنکه "اژی دهاک"رافروکوفت، سه پوزه ی سه کله ی شش چشم را، آن دارنده ی هزار(گونه) چالاکی را...".
۳) فریدون پس ازآنکه دومین بارفرازجمشید گسسته شد آنرا بدست می آورد،اژی دهاک رافرومی کوبد ودربند می کند وپیروزترین مردمان پس اززرتشت است.دریشت نوزدهم(زامیاد یشت) کرده ی ششم بند۳۶چنین آمده است: "این فر(ازجم گسسته) رافریدون پسرخاندان آتبین برگرفت که- بجززرتشت- پیروزترین مردمان بود".
باتوجه به مطالب بالاآشکارادیده می شودآنچه که ازفریدون دراوستا تصویرشده است باآنچه که درریگ ودا وبعدها درروایات ایرانی آمده تفاوتهایی دارد که ناشی ازدورشدن اقوام حامل این روایات ازیکدیگر وازجایگاه اولیه شکل گیری آن است ودرعین حال محصول آمیخته شدن آن با سیروقایع وحوادثی است که درطول زندگی برای آنان درمواجهه بااقوام محلی وبومی پیش آمده وعناصری به داستانهای اولیه اضافه ویا کم گردیده اگرچه هسته اصلی وآن تصویربنیادین اسطوره بگونه ای دیگرخودرادرداستانهای بعدی نشان می دهد که به آن اشاره ی مختصری خواهد شد.
گذشته ازاوستا درمتون پهلوی نیزازاژی دهاک وفریدون سخن بسیاررفته است واین نشاندهنده ی اهمیت وجایگاه ویژه ی اودرنزد قومش می باشد. درپهلوی صفت او"بیوراسب" است یعنی دارنده ی ده هزاراسب. برای نمونه دربندهش بخش هجدهم تحت عنوان" درباره ی گزند(ی که) هزارهزاره به ایرانشهرآمد" چنین می خوانیم:" دیگرهزاره آغاز شد،ضحاک پادشاهی بد فرازکردن گرفت ویکهزارسال بکرد.چون هزاره سر(شد) ، فریدون (اورا) گرفت وبست. سه دیگرهزاره آغازشد.چون فریدون کشوررابخش کرد، سلم وتور،آنگاه ایرج رابکشتند(بسیاری از) فرزندان واعقاب (او) راازمیان بردند...".
دردینکرد وسایرمتون پهلوی نیزازفریدون ونبرداوبا دیوان مازندران وبخش کردن جهان دربین سه فرزند خویش سخن بمیان آمده است ؛ بعدها این داستانها درخداینامه ها نیزراه یافت وباآمیخته شدن با بعضی ازروایات واساطیردیگروآنچه که درنوشته های مورخین دوره ی اسلامی آمد، درشاهنامه ی فردوسی بازتاب کاملتری پیداکرد، گویی فردوسی برای بازسازی داستان ضحاک ودربند شدن وی توسط فریدون وبخش کردن جهان بین سه فرزند خود وآغازاختلاف ودرگیری بین ایران وانیران ازهمه ی منابع ومآخذ کتبی وشفاهی دوره ی خودسود برده وسپس به نظم ونگارش آن پرداخته است .
روایت شاهنامه ازداستان فریدون بسیارجامع وبرآیندی ازروایات مختلف ومتعدد است که می توان درآن هسته اصلی داستان وهمچنین تغییرات راه یافته درآنرا مشاهده کرد:
پس ازآلوده شدن جمشید به دروغ (طبق روایات پهلوی) ویاخوراندن گوشت به مردم (برابرروایت اوستا) ، فره ایزدی یا همان تایید الهی پادشاهی ازوی گسسته شد وپادشاهی او که نمادی ازبهشت گمشده ی اقوام ایرانی محسوب می گردد، به زوال گرایید ونهایتا خود وی بدست ضحاک کشته شد وازپس آن فرمانروایی هزارساله ضحاک آغاز گردید.پادشاهی ضحاک درابتدا همانند تمامی صاحبان قدرت ازاقبال عمومی برخورداربود اما پس ازگذشت سالیانی دراز، سرشت همیشه گی قدرت- استبداد وخودرایی- که چون اهریمنی درروح وروان صاحبان قدرت نفوذ میکند وآنها را دردام هایی می اندازد که ازقبل برسرراهشان تعبیه کرده وکمترکسی می تواند درزمان سرمستی ازباده ی قدرت آنرا ببیند ! بسراغ وی می آید.کبر وغروروبی تفاوتی نسبت به خواست عمومی وترجیح منافع شخصی وگروهی برمنافع توده های مردم ، ضحاک رادرکام خویش می کشاند واوبجای پرهیزازوسوسه های اهریمن بد نهاد نفس خویش وبیزاری ودوری جستن ازاوچونان همیشه ی تاریخ وبمانند تمامی صاحبان خیره سرقدرت درمقابل آن وسوسه ها تسلیم گردید وقدرت وبرخورداری ازلذات آنرا برخدمت ورضایت مردم ترجیح داد. درچنین فضایی بود که :
نهان گشت آیین فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگان
هنرخوارشد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند
شده بربدی دست دیوان دراز به نیکی نبودی سخن جزبه راز
آیا این توصیف ازحاکمیت دروغ وسرکوب ضحاک تصویری نیست که ازپس هزاره ها هنوزنیزدراطراف خویش می بینیم ؟ گویی آدمی راازاین دام وحیله ی اهریمنی هرگزگریزی نخواهد بود؟!
ضحاک که قبل ازاین درسرزمین خویش- دشت سواران نیزه گذار- (عربستان) به اغوای اهریمن پدرش رابه قتل رسانده وبه پادشاهی رسیده بود وپس ازآن نیز اهریمن بد کنش خودرابه شکل خوالیگری(آشپز)چربد ست به اونمایانده ودرمقابل آماده کردن خورشهای رنگارنگ ازاوخواسته بود تا برشانه هایش بوسه ی زند وازجای آن بوسه ها دوماررسته ومایه های آذار اورافراهم کرده بود، برای رام کردن آنها باز به اغوای اهریمن که این باربصورت پزشکی درآمده بود می بایست هرشب مغزدوجوان را ازسرشان درآورده وبرایشان خورش سازدتاآنان آرام گیرند، سپس شبی درخواب می بیند که مرد جنگی یی می آید وباگرزگاوسر برسرش می کوبد.موبدان خواب اوراچنین تعبیر میکنند که کسی خواهد آمد بنام فریدون،اوسرت رابه خاک خواهد آورد ولی هنوزازمادرزاده نشده است اماپس اززادن وبه مردی رسیدن تاج وتخت تورامی گیرد وتورابه بند می کشد:
اگرباره ی آهنینی به پای سپهرت بساید نمانی بجای
کسی رابودزین سپس تخت تو به خاک اندرآرد سربخت تو
کجا نام اوآفریدون بود زمین راسپهری همایون بود
هنوزآن سپهبدزمادرنزاد نیامد گه ترسش وسرد باد
بمردی رسد برکشد سربه ماه کمرجوید وتاج وتخت وکلاه
زند برسرت گرزه ی گاو روی به بندت درآرد زایوان بکوی
موبدان دلیل اینکارفریدون راکشتن پدرش توسط ضحاک عنوان می کنند . ضحاک پس ازشنیدن این سخنان به جستجوی خانواده ی فریدون می پردازد، پدرش آبتین رامی کشد ، فرانک که قبلا ازاوباردارشده بود پس ازآگاهی ازکشته شدن شوی خود، نوزادش رابرمی دارد وبه مرغزاری می رود واورابه نگهبان مرغزار می سپارد تاازاونگهداری نماید مرغزاری که درآن گاو"پرمایه"بود. فریدون سه سال ازشیرگاو"پرمایه" تغذیه می کند تاآنکه ضحاک به این ماجرا پی می برد ، فرانک با آگاهی ازاینکه ضحاک به رازاودست یافته است شتابان به مرغزارمی رود وفریدون رابه مرد پاک دینی که درکوه زندگی می کرد می سپارد،ضحاک آن گاورا می کشد اما به فریدون دست نمی یابد. شانزده سال می گذرد وفریدون برای یافتن اصل ونسب خویش ازکوه (البرز) پائین می آید، مادرش به او می گوید که نام پدرش آبتین وازنژاد تهمورث بود که بدست ضحاک کشته شد، فریدون پس ازشنیدن سرگذشت پدروزادن وپروریدن خویش اندوهناک گشته و:
چنین داد پاسخ به مادرکه شیر نگردد مگربآزمودن دلیر
کنون کردنی کرد جادوپرست مرابرد باید به شمشیردست
بپویم به فرمان یزدان پاک برآرم زایوان ضحاک خاک
ازسوی دیگرضحاک همه شب ازاندیشه فریدون وخوابی که دیده بود،آرام وقرارنداشت ازاینروبا موبدان گفت باید برای مقابله با فریدون لشکری آماده نمود ونیز باید محضری( سندی) تهیه کنید ودرآن بنویسید که ضحاک سخنی جزبه راستی نمی گوید وجزتخم نیکی نمی کارد وهمه ی بزرگان ومهتران باید آنراامضا کرده وازپادشاهی من اظهاررضایت نمایند، موبدان محضری آماده می کنند وبزرگان و مهتران آنراامضا می نمایند اما آهنگری کاوه نام که هفده تن ازهجده پسرش راقبلا کشته ومغز سرشان راخورش مارهای ضحاک کرده بودند،ازامضای محضرسربازمی زند وبراومی شورد وبابستن چرم آهنگری خود برسرنیزه،بیرقی می سازد ومردم رابه شورش علیه ضحاک برمی انگیزاند:
همی برخروشید وفریاد خواند جهانرا سراسرسوی داد خواند
ازآن چرم کاهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن برسرنیزه کرد همانگه زبازاربرخاست گرد
ودراین راه ازآنروکه خودازخاندان شاهی نبوده ونسب عالی نداشته به سراغ فریدون می رود :
خروشان همی رفت نیزه بدست که ای نامداران یزدان پرست
کسی کوهوای فریدون کند سرازبند ضحاک بیرون کند
یکایک بنزد فریدون شویم بدان سایه ی فر اوبغنویم
فریدون که خود قربانی ستمگریهای ضحاک بود وقتی اقبال عمومی را می بیند با ساختن گرزی گاوسربه جنگ ضحاک می رود.ضحاک باشنیدن این خبر کاخ وخواسته وهمسران خودرا وامی گذارد ومی گریزد.فریدون پیروزمندانه وارد کاخ ضحاک می شود، دختران جمشید راکه ضحاک به زنی گرفته بود،آزاد میکند وبه عقد خویش درمی آورد. وزیر ضحاک به اوخبرمی دهد که فریدون کاخ توراگرفته وبرتخت تونشسته وهمسرانت رابزنی گرفته است ،ضحاک ازشنیدن این خبرخشمگین وآشفته سازجنگ آماده می کند، به شهرمی تازد ووارد کاخ می شود وچون می بیند همسرانش به نازبا فریدون نشسته اند، بی هیچ گفت وگویی :
همان تیزخنجرکشید ازنیام نه بگشاد رازونه برگفت نام
به چنگ اندرش آبگون دشنه بود بخون پریچهرگان تشنه بود
اما فریدون براومی تازد :
زبالاچوپی برزمین برنهاد بیامد فریدون به کردارباد
بدان گرزه ی گاوسردست برد بزدبرسرش ترگ راکرد خرد
امازمانی که می خواست ضحاک رابه هلاکت رساند :
بیامد سروش خجسته ، دمان مزن گفت کورا نیامد زمان
همیدون شکسته ببندش چوسنگ ببرتا دوکوه آیدت پیش تنگ
بکوه اندرون به بود بند اوی نیاید برش خویش وپیوند اوی
بدین ترتیب ضحاک به بند کشیده شده رابه کوه می برد تا درآنجا به سزایش برساند اما باردیگر سروش خجسته می آید ورازی به او می گوید وفریدون پس ازشنیدن آن ضحاک رادرکوه دماوند آویزان به بند می کند:
بیاورد ضحاک راچون نوند بکوه دماوند کردش به بند ...
بکوه اندرون جای تنگش گزید نگه کردغاری بنش ناپدید
فروبست دستش بدان کوه باز بدان تا بماند به سختی دراز
بماند اوبرین گونه آویخته وزوخون دل برزمین ریخته
درشاهنامه ازرازی که سروش به فریدون گفته وعلت نکشتن وی ، سخنی بمیان نیامده است درروایات پهلوی ضحاک دربند خویش درکوه دماوند تا پایان جهان زنده می ماند وسپس درآنزمان توسط گرشاسب پهلوان نامی زرتشتی که خودازجاودانان دین بهی است کشته می شود.دربیان عدم کشتن ضحاک تفسیرهای گوناگونی بعمل آمده است که جای آن دراین مقال نیست.
فریدون پس ازدربند کردن ضحاک تاج پادشاهی برسرمی گذارد، پادشاهی اوپانصد سال بود، روزبرتخت نشستن وی مصادف با اول ماه مهربودوبه این مناسبت جشنی بزرگ برپا کردند وآتشی افروختند که جشن مهرگان یادبود این روزاست، اوسپس به داد ودهش وآبادانی پرداخت وپس ازپنجاه سال دوفرزند پسرازشهرنازویک فرزند پسرازارنواز(دختران جمشید) بدنیا آمدند. فریدون نام آنان راباتوجه به خصلتهای درونیشان انتخاب کرد، برادربزرگترراکه به خواسته وثروت علاقه داشت ومظهرخردمندی ودرنگ وبرد باری بود بنام "سلم" برادرمیانی را که خوی تندی داشت وبه جنگ ودرگیری ونزاع مایل بود ومظهرشتاب وتعصب" تور" وبرادرکوچک را که به داد ودین ونرمخویی گرایش داشت ومظهرمیانه روی ،هوشمندی ودلیری "ایرج" نام نهاد وسه د خترازپادشاه یمن رابرای آنان به همسری برگزید وسپس جهان رابین سه پسرخویش تقسیم کرد:
نهفته چوبیرون کشیدازنهان به سه بخش کرد آفریدون جهان
یکی روم وخاوریکی ترک وچین سوم دشت گردان ایران زمین
روم وخاور رابه پسربزرگ خود سلم داد ؛ ترک وچین یا توران زمین رابه فرزند میانی خود توروایران رابه فرزند کوچک خود ایرج .
زمانی براین کاربرآمد وفریدون ازپس گذرسالها ،پیروسالخورده، نیرو وتوان خودراازدست می دهد وسلم وتور که نسبت به تقسیم قلمرووی ناراضی بودند وبه ایرج حسادت می کردند ، به اوایراد می گیرند که دربخش کردن سرزمین خود انصاف وعدالت رارعایت نکرده است وازفریدون می خواهند تا تاج ایران راازایرج بگیرد ومانند آنها اورا به سرزمینهای دوردست گسیل دارد ، ایرج مطابق سرشت پاک وذاتی خود درصدد آشتی وصلح با برادران خود برمی آید ولی آنان با ناجوانمردی سراوراازبدن جدا کرده وبه نزد فریدون می فرستند، پدربا دیدن این منظره ی دلخراش ازخدا می خواهد که اوراتا گرفتن انتقام پسرش زنده نگه دارد.ازایرج فرزند دختری به یادگارمانده بود که فریدون اورا درخفا پرورش می دهد وآنگاه که به سن بلوغ رسید اورابه ازدواج برادرزاده اش پشنگ درآورد ازاین وصلت "منوچهر" زاده شد، اوپس ازبالندگی بهمراهی نیای خویش- فریدون- به کین خواهی ازخون پدربزرگ خود-ایرج- برمی خیزد و سلم وتورراازپای درمی آورد، فریدون پس ازانتقام کین ایرج ازآنروکه هرسه فرزند خویش راخفته درخاک می دید پس ازاند کی باچشمانی گریان دیده ازجهان فروبست وازپس مرگ وی منوچهر برتخت شاهی ایرا ن تکیه زد.
شخصیت فریدون اگرچه به دوره ی زندگی مشترک هند وایرانی برمی گردد وبازتاب آن درریگ ودا واوستا دیده می شود اما شکل گیری داستانهای بعدی حول وی ازاوشخصیتی دیگرگون درداستانهای ایرانی می سازد. دورنمایی ازآنچه درودا واوستا آمده را می توان درشاهنامه بازیافت :
اژی دهاک سه سروسه پوزه ی شش چشم ودایی واوستایی بصورت شخصیت ضحاک با دوماربرشانه هایش نمودیافته است تااونیزدارای سه سر وسه پوزه وشش چشم باشد.
اژی دهاک بنابرروایت اوستا درسرزمین "بوری" ازآناهیتا( ایزدبانوی آب وباروری ) می خواهد اورایاری نماید تا هفت کشورراازمردمان تهی کند(بند۳۰و۲۹کرده ی هفتم آبان یشت) که "بوری" همان "بابیرو"ی هخامنشی و" بابل"است . درروایت شاهنامه ضحاک پادشاه دشت سواران نیزه گذاریا عربستان است واین خود نمادی ازسلطه دولتهای بین النهرین (آشوروبابل) برقسمتهایی ازایران دانسته می شود .
اژی دهاک پس ازغلبه ی فریدون کشته نمی شود بلکه آویزان درکوه دماوند به بند کشیده می شود که این قسمت نیز ناشی ازروابط آریاییها با مردمان بومی سرزمینهای جنوب دریای کاس پی است واین دونمونه ی اخیربهترین نشانه ازآمیخته شدن داستانهای نقاط دیگربه اصل داستانی است که ریشه هند وایرانی دارد وقاعدتا مربوط به نواحی شرقی یعنی مناطق ماوراءالنهرمی باشد .
بخش کردن جهان بین سه فرزند نیز بزعم گروهی ازپژوهشگران برابرروایتی ازهرودت ، برگرفته ازداستانی سکایی است ؛ قومی آریایی وهمسایه باسرزمین اولیه آریاییهای ایرانی همان که درروایات پهلوی به عنوان تورانیان ازآنها یاد شده است. سه شخصیت ایرج وسلم وتوربرپایه سه نام قوم باستانی ایران ، توران وسرمت (اسکیت یاسکا) ساخته شده اند واین داستان اشاره ای به منشاء مشترک نژادی این اقوام باستانی است .
درکنارمسئله مهم پیروزی فریدون برضحاک که نماد غلبه عناصرآریایی برتمدنهای میانرودان است ونیزبنیان گذاردن جشن مهرگان که یکی ازاعیاد بسیارمهم پس ازجشن نوروز درایران باستان بوده ؛ کلیدی ترین بخش داستان فریدون همانا تقسیم کردن قلمروی وی بین سه فرزند اوست. فراموش نکنیم که فریدون پس ازبدست آوردن فره ی جمشید ودربند کردن ضحاک دراوستا ناپدید می شود اما درروایات حماسی ایران درست همانند جمشید فرمانروایی نمونه وباشکوه باقی می ماند وازاوبه نیکویی تمام یاد می گردد :
فریدون فرخ فرشته نبود به مشک وبه عنبرسرشته نبود
زدادودهش یافت این نیکویی تودادودهش کن فریدون تویی
درعین حال اونیای مشترک نژادهای آریایی تلقی شده است وحتی نام ایران را منسوب به فرزند کهتراوایرج وسجایای ایرج رامظهرکامل ایرانی وریشه ی هویت قومی ایران می دانند واگرکشته شدن وی را بدست برادارنش که سلم وتوربودند وفرمانروای سرزمینهای روم وخاور وچین وترک وتوران که بنوعی نخستین توطئه بزرگ تاریخی علیه ایران باهمدستی کشورهای غربی وشرقی است وآغازکینه توزی میان سه بخش جهان یعنی ایران وروم و توران ، درنظرداشته باشیم وبخواهیم آن سیرتکاملی رادراین داستان پی بگیریم وسرگذشت مهاجرین آریایی را دنبال کنیم ؛ دیده می شود که آنان درطول مهاجرت خود که قرنها بطول انجامیده ،بصورت قبایل وعشیره های جداگانه درسرزمینهای متفاوت وارد شده وهمه جا بومیان راازمیان برداشته ویامطیع خویش ساختند،درگستره ی وسیعی ازفلات ایران پراکنده شدند ودرعین تفاوتهای بعدی ناشی ازآمیزش با بومیان ، یاد وخاطره ی مشترک خودرانیز حفظ کردند ودرگیریهای آنان با بومیان و بعدا با تیره هایی ازهم نژادان خویش درقالب داستانهای حماسی درآمد ؛حال اگرازاین دیدگاه به داستان فریدون نگاه کنیم منظری تازه ترودرعین حال تکامل یافته تری بدست می آوریم. درواقع دوره ی فریدون را باید دوره ی ایجاد پیمانهای سیاسی وخویشاوندیهای قراردادی بین اقوام مجاورآریایی وهم نژاد بدانیم ودرعین حال شکل گیری اتحادیه ی بزرگتری که به سه بخش تقسیم گردید.ازهمین روست که جنگهای داخلی بین این تیره ها درروایات حماسی بصورت داستان برادرکشی نمود یافته ودراین داستان کشته شدن ایرج بدست برادران خود، دستمایه ی جنگهای دایم وطولانی ایرانیان تحت عنوان "کین ایرج" باتورانیان گردیده است.
دراوستا نیزدریشت سیزدهم موسوم به فروردین یشت ،کرده ی۳۱،بندهای۱۴۴و۱۴۳به فروشی های اشون (روانهای پاک) مردان وزنان سرزمینهای ایرانی ، تورانی ، سیریم یاسلم ، سائینی وداهی اشاره شده وموردستایش قرارگرفته اند که درداستان فریدون سه سرزمین اولیه بصورت نام سه فرزند فریدون درروایات حماسی تغییریافته اند وخودپایه گذارسه کشور ایران وتوران وروم شناخته شدند که اشاره ای است به اینکه این سه نژاد یا قبلا با یکدیگر همسایه ویا ازیک نژاد بودند .
نباید فراموش کنیم که درپیگیری این داستانها باحقایقی تاریخی آشنا می شویم که بدلیل قدمت بسیار زیادشان وازآنرو که ریشه درگذشته های کهن داشته و روایاتی بودند که سینه به سینه دربین اقوام نقل شده وازگذر قرنها حوادث ووقایع تاریخی مختلف وازپس امتزاج اقوام وتیره های متفاوت ، گذشته و درقالب داستانهایی درآمده که فشرده ای ازهمه ی تاریخ طولانی این نژادها وتیره هاست لذا تنها می توان بابرداشتن حجابهای داستانی وروایی ازروی آن ، به هسته ی اصلی داستان راه یافت . بعبارت دیگر همچون موارد گذشته تنها با شکستن پوسته ی ظاهری آن است که ژرفای اصلی داستان بدست می آید ومی توان آن خط سیر تکاملی راپی گرفت ؛اینکه فریدون شخصیتی است اسطوره ای، فرمانروایی مقتدر، ناجی قوم خویش ازبند بیگانگان ،صاحب قلمروی آنچنان بزرگ که بین سه فرزند خود تقسیم می نماید وقسمت مرکزی آن رابه فرزند کوچکش ایرج می دهد که این درمرکز قرارداشتن خود حکایتی دیگراست ؛بدینسان درپایان این داستان مفهومی دقیق ترازایران بدست می آوریم که خود نشاندهنده ی جدایی این نژادها وتیره ها ازیکدیگروتشخص یافتن هریک ازآنان است .
ادامه دارد