پادشاهان ایرانی۱
درنوشتار قبل تحت عنوان "سلسله های پادشاهی درایران " به بررسی دوسلسله ی پیشدادی وکیانی پرداختیم که درتقسیم بندی موحود،ازسلسله های اساطیری محسوب می گردند وهمانطورکه قبلانیزتذکرداده شددلیل عمده ی اطلاق اساطیری بودن برای این دوسلسله ،صفات وویژگیهای انسانی ودرعین حال فراانسانی واعمالی بودند که پادشاهان این دوسلسله انحام می دادند؛اعمالی که ازتوان انسانهای معمولی تاریخی بیرون بود.
ازسوی دیگربه این نکته نیزاشاره وارپرداخته شد که بعضی ازمورخین وپژوهشگران درسیمای این پادشاهان، شخصیتهای تاریخی دوره های بعدراشناسایی کرده وخواستندتاشاهان سلسله های تاریخی نظیرماد وهخامنشی رادراعمال ورفتارآنان دیده ویاآنهارابازتابی ازچنین شخصیتهای تاریخی بدانند؛ امری که بیشتربرای توحیه خلاء ناشی ازعدم شناخت چنین شخصیتهای تاریخیِ دوران مربوط به مادوهخامنشی وحهت همانندسازی آنان باهمدیگرصورت گرفته است تاگویای این حقیقت باشدکه حافظه ی ملی وقومی مردم نمی توانست ویادرستتربگوییم نمی بایست-البته بزعم این گروه- خالی ازچنان پادشاهان قدرتمندی باشدکه دنیای روزگارخودرابه تسخیردرآورده وبرآن فرمان می راندند.
ازطرف دیگرهمین محققین وپژوهشگران-ابتداخارحی وتحت عنوان مستشرق وسپس دنباله روهای ایرانی آن- درهمه ی نوشته های خودوقتی به ترسیم خط سیرپادشاهی سرزمین ایران می پرداختند- ومی پردازند- بلافاصله پس ازفراغت ازپیشدادیان وکیانیان به سراغ مادهاوسپس هخامنشیان واشکانیان وساسانیان می روندوبدین ترتیب بررسی شاهان ایرانی راتاحمله ی تازیان دنبال کرده ودفتراین مقطع ازتاریخ ایران راتحت عنوان ایران باستان بسته وفصل نوینی راآغازمی نمایند.
بدیهی است که میزان اطلاعات ویافته های تاریخی مادرخصوص خاندانهای حکومتگردراقصی نقاط ایران بسیاراندک وحتی دربسیاری ازمواردهیچ است ونبایدفراموش کردکه همان دوسلسله ی اساطیری نیزدرواقع خاندانهایی حکومتگردرشرق ایران کهن بودند ونه آنچنانکه تصورمی گردد شاهانی که برتمامی ایران پهناورآن دوره ! حکومت می کردنداگرچه پرداخت آن داستانها بگونه ای است که خواننده می پندارد روایت شاهانی را می خواند که برگستره ی ایران پهناور-چه تاریخی وچه فرهنگی- فرمان می رانده اند.
دراین موردمی توان عدم پرداختن به چنین خاندانهایی رابدلیل فقدان منابع ومآخذوقلت اطلاعات تاریخی بنوعی توحیه کردامادرخصوص تاریخ کلی وخطی که پادشاهان ایرانی راچون دانه های تسبیحی دریک رشته ترسیم می کندچگونه؟ برای مثال اگربخواهیم درخصوص توصیف شمایی کلی ازتاریخ ایران باهمین حغرافیایی که فعلادرآن قرارداریم بپردازیم معلوم نیست چرادرنزدهیچ مورخی به عیلامیان که درحنوب ایران ودرخوزستان فعلی حضورداشتندوبرای مدتها بعنوان یک حامعه ی سیاسی متمدن نقشی اساسی ایفاکرده وحتی آثاروابنیه تاریخی بسیاری نیزازخودبه یادگارگذاشته اند،پرداخته نشده ویابااشاره ای گذراازکنارآن گذشته اند؟
البته پاسخ این سئوال آشکاراست وازقضااین پاسخ بسیارساده ویابهتربگوئیم ساده لوحانه است.بنظرمی رسدتنهادلیلی که به عیلامیان پرداخته نشده ویابی تفاوت ازکنارآن گذشته انداین است که عیلامیهاآریایی نبودند! وآریایی نبودن بی شک بمعنی ومساوی باایرانی نبودن است! ازسوی دیگراگرمادرگوشه ای ازاین دنیا-فرقی نمی کندهرحاکه باشد-به تمدنی ویامردمی وفرهنگی برخوردکردیم که آریایی بود مسلما می توانیم بگوئیم ایرانی نیزهستند!چراکه باورعمومی آریائی رامفهومی نژادی می دانددرتقابل باسایرنژادها!
دراینحاقصدپرداختن به مباحث نظری درموردهویت ملی ویاقومی وعناصرسازنده ومقوم آن وحایگاه حغرافیا ویافرهنگ درقوام وبقای آن نداریم که خود مبحثی حداگانه رامی طلبد بلکه غرض آن است که چنین انگاره ای درپسِ ذهن مورخین ماقراردارد که عیلامیانِ حاضردرهمین حغرافیای فعلی ایران رابحساب نمی آورندوآنهارادرعدادسلسله های پادشاهی ایران قرارنمی دهند آنهم صرفابخاطراینکه آریایی نیستندومثلاازنژادی بومی اندویااینکه زبانشان بازبانهای هندواروپایی یکسان نیست ویااینکه همانندسومریان آنان راتافته ای حدابافته درمحدوده ومنطقه ای می دانند که همواره درحغرافیای ایران بوده ومسلمادررابطه ای تنگاتنگ باسایراقوام ومنحمله آریایی ها ؛ حغرافیایی که هرگوشه ی آنرااگرکاوش نماییم اثری ونشانی ازمردمانی می یابیم که بی انتسابشان به مادوهخامنشی وآریائیانی نظیراینان ازآنچنان فرهنگ وتمدنی غنی برخورداربودندکه همه گان به شگفتی وتحیرمی افتند.آیا می توان هیچ دلیل دیگری بحزآریایی نبودن درخصوص عدم پرداختن به عیلامیها ونیزسایرتمدنهای یافت شده درایران ارائه نمود؟
باری درکتابهای تاریخی اعم ازاینکه نویسندگانش خارحی باشندویاایرانی پس ازشرح وتوصیف پیشدادیان وکیانیان می رسیم به مادها وهمانطورکه اشاره شددلیل آن هم صرفاآریایی تباربودن مادهاست وپس ازآن هخامنشیان هرچندکه درحافظه ی قومی این مردم هرچقدربه عقب برگردیم کمترین آگاهی واطلاعی ازاین دوپادشاهی وحودنداشته باشد!
البته نبایدفراموش کردهنگامیکه دردوران پهلوی دوم بحث تعیین مبداءتاریخ حدیدی برای ایران وتغییرمبداءتاریخ هحری شمسی به شاهنشاهی پیش آمد؛ بودنداندک کسانی که بااحتیاط وبطوریکه مایه ملال اعلیحضرت فراهم نگرددبه حقیقتی تاریخی بنام عیلامیان وتمدن بزرگ وغنی آنهااشاره کرده وتلویحااعتراض خودرابه مبداءهخامنشی تعیین تاریخ آشکارکردند که البته آن نحواها!درسروصدای ناشی ازنخوت وغرورِآمیخته به مدح وچاپلوسی اطرافیان ازمحقق ومقلدگرفته تاعالِم وعامی، گم گردید وبحایی نرسید.
بدینسان دیده می شود که تاریخ رسمی یی که مورخین-اعم ازخارحی وایرانی- برای ما نوشتندکه بایدبیشترآنان رابواقع نه مورخ بلکه کارمندان تاریخ نامید-آنچه که امروزه نیزبفراخوردیده می شود- بحای دادن تصویری درست وروشن ازآنچه که دراین سرزمین وحودداشته وبرآن رفته است به ترسیم گزینشی تاریخ پرداخته ودراین میان چنانچه قومی وگروهی هم نادیده گرفته شدندچندان موردتوحه کسی قرارنگرفت وهمه ی این کارهاصرفابخاطرهمان مفهوم آریایی بودمفهومی که بعدهادیده شد چگونه ازسوی نازیهادرآلمان موردسوء استفاده قرارگرفته و به تحقیروحذف سایراقوام ونژادهامنتهی گردید!بااین وحودحتی پس ازگذشت سالهاازبرساختن چنین مفهوم من درآوردی واستفاده ی تبلیغاتی ونابحاازآن بازدیده می شود که درتبیین تاریخ ایران تنها به ذکرداستان آریائیانی پرداخته می شودکه ازقضا اگرازدیدگاه بومیان این سرزمین نگریسته شود، قومی متحاوزوسرکوبگربودندواگرمثلابه عیلامیان اشاره ای می شوددربحثی حداگانه است گویی آنان هیچ حضوروظهورواثری نداشته وبیگانگانی بودندکه دراین سرزمین چندصباحی ماواگرفته ومی بایست بی اعتناازکنارشان گذشت!
ازاینرو وبه همین دلیل مادرمسیری که به توصیف احمالی وگذراازسلسله های پادشاهی درایران پرداخته وتاکنون دوران باصطلاح اسطوره ای آنراتحت عنوان سلسله های پیشدادی وکیانی به پایان بردیم ؛ بدون توحه به مفهوم آریائی وبرداشتی قومی ونژادی ازآن بلافاصله پس ازآن دوسلسله ی اساطیری به عیلامیان اشاره می کنیم هرچنداطلاعات مادراین زمینه به اندازه ی آنچه که درموردمادهاوهخامنشیان گردآمده نیست اماماننددیگرسلسله ها آنان رانیزایرانی می دانیم وازهمین آب وخاک وشگفت آن است که همان مورخینِ بی تفاوت نسبت به تمدن عیلامی وقتی به هخامنشیان می رسندآنانرابسیاروامدارفرهنگ وتمدن عیلامی می دانند!
غرض ازاین نوشتارکه درقالب اطلاعات کلی درخصوص سلسله های پادشاهی درایران است درواقع آشنایی کلی باتاریخ ایران وداشتن تصویروتصوری عمومی وکلی است تا به کارکسانی آید که نمی خواهندتاریخ راباحزئیات آن دنبال نمایندبلکه درصدد بدست آوردن دورنمایی ازآنچه هستندکه دراین سرزمین رفته است وآنچه نیاکان ماکرده اندوحکایتی که ازآنان برای مامانده است واحیاناشایدمحرکی برای کسانی که علاقه ی بیشتری درخوداحساس کرده وسپس به پیگیری دامنه دارتری بپردازند چراکه خواندن تاریخ به تعبیری بازکردن کتابی است که درآن بیش ازهرچیزخویشتنِ خویش رامی بینیم واینکه چگونه ازپس اعصارتابدین حاآمده ایم ودرانبان ذهن وروحمان چه حقایقی انباشته شده وچگونه می بایست ازهمه ی این تحارب تلخ وشیرین برای استقرارنحوه ای دیگرگون ازحیاتی متعالی تراستفاده نمود.
این نوشتارداعیه ی پرداختن به تاریخ به معنای حرفه ای آن ویاتاریخ نگاری، آنچنان که ازیک مورخ محرب انتظارمی رود، نداردزیراقلت بضاعت علمی رخصت تُرکتازی دراین میدان رانداده و نگارنده خودرادرحدواندازه ی ربودن گوی توفیق درآزمونی چنین ژرف وعمیق نمی داندوتنهاشاید مصداقی باشدازآب دریاواندازه ی تشنگی ما.
ادامه دارد