سلسله های پادشاهی درایران۹
کیانیان
درباره ی کیانیان کهنه ترین منبع وماخذ بجای مانده " اوستا"ست که درآن به هشت تن ازکویها اشاره شده است. برخلاف سلسله پیشدادی که شاهان آن درهاله ای ازاساطیر بسرمی بردند وازاینرو به باوربسیاری ازپژوهشگران ریشه درتاریخ وزندگی مشترک آریائیان هند وایرانی دراعماق تاریک گذشته داشتند، دوره ی کیانیان انباشته ازحماسه ها وجنگهای پهلوانی است واثرچندانی ازآن جنبه های اسطوره ای دیده نمی شود بلکه بیشتراعمال آنان مجموعه ای ازجنگها وپهلوانیهای انجام گرفته دربرابردشمنان خوداست وازآنجاکه جنگ وپهلوانی درآن امری طبیعی بنظرمی آید گوئی دیگرنیازی به ساختن اسطوره نبوده است.
وجود بعضی ازروایات اساطیری درحول شخصیتهای این دوره نیزنه ناشی ازاسطوره ای بودن آنان بلکه بیشترناشی ازنیازی بود که جنبه ی روحی وروانی داشت امری که بعدها نیزدیده وحول شخصیت سایرقهرمانان تاریخی هم هاله ای اسطوره ای تنیده شده است،آنچه که اینک نیزبه فراخوردرمورد پاره ای ازشخصیتها بچشم می خورد !
شاهان سلسله کیانی جنبه های تاریخی بیشتری نسبت به دوره ی پیشدادی دارند وازاینرونمی توان درتاریخی بودن این سلسله وشاهان آن چندان تردیدی بخود راه داد اگرچه بعضی جنبه های اسطوره ای نیزبعدها درموردآنان اضافه شده است.
منطقه ی تحت نفوذ این شاهان با توجه به قرائن وشواهد موجود دراوستا وسایرروایات بجای مانده تماما منطقه ی شرق ایران است ونمی توان پیوند آنان را درداخل فلات ایران ویا درغرب آن (آخرین نقطه ی مهاجرت آریائیان) بازیافت.
شاهان وپهلوانان این سلسله بطورچشمگیری جنگجو هستند ودوران آنان دوران پهلوانیهای بزرگ وحماسه های عظیم ایرانی است.بخش اعظم این دوره راپیکاروجنگ پایان ناپذیربین ایران وتوران بخوداختصاص داده است واگرنگاهی کلی به دوره ی پیشدادیان وهمچنین کیانیان که مربوط به شرق ایران هستند داشته باشیم آشکارا دیده می شود که تاریخ شرق ایران صرف نظرازاینکه تاریخ واقعی باشد یاافسانه ای چیزی جزیک سلسله جنگهای متمادی وخونین با دیوها ( بومیان محلی) وتورانیان(آریائیهای بیابانگرد) نیست.
همانطورکه قبلا نیزگفته شد زندگی آریائیانی که مجبورشده بودند سرزمین اولیه خودرا ترک کرده وبطرف داخل وغرب فلات ایران رهسپارشوند بصورت بیابانگردی بود. آنان همراه دام واحشام خویش برای بدست آوردن چراگاهایی بهترمدام درتحرک بودند.دراین نوع اززندگی طبقات جنگجو که وظیفه ی دفاع ازقبیله رابعهده داشتند جایگاه بسیارمهمی بدست می آورند ودرکنارآنان وجود کاهنان که امربرگذاری نیایشها وجشنها ی آیینی رابرعهده داشتند نیز درزندگی قبیله ای ازاهمیت بالایی برخورداربود.این دوکارکرد درشاهان کیانی یکجا گردآمده است آنان درعین حالی که جنگجویان قوی وبزرگی بشمار میروند، دارای فرشاهی یا کیانی نیزهستند واین نشان می دهد که درزمانی بین این دوکارکرد وخویشکاری پیوند واتحادی بوجودآمده است. با ورود به دوره ی کشاورزی وپشت سرگذاشتن مرحله ی کوچ نشینی وبیابانگردی که البته برای همه ی مهاجران تحقق نیافت شاهد شکل گیری صورتبندی جدیدی ازتشکیلات قبیله متناسب باوضع تازه هستیم.دراین مرحله به موازاتی که معیشت مبتنی برگله داری وشبانی جای خودرابه کشاورزی ویکجانشینی وایجاد روستاها می دهد شاهد تغییراتی درعقاید وباورها واساطیرونیزمراسم وآداب دینی هستیم که خود رادرپرستش خدایان گوناگون وجدیدتری نشان می دهد بطوریکه وحدت ایجاد شده درمعبد خدایان این مهاجرین وظهوراهوره مزدا سرورخردمند درراس این معبد وبی رنگ شدن سایرخدایان قدیمی مورد پرستش آریاییان ، خود نتیجه ی این تغییراست.درهمین راستا باشکل گیری روستاها، شاهد تمرکز قدرت وگسترش حکومت فردی هستیم .آیا تمرکزقدرت فردی دردست جنگجوی کاهن یا کاهنی که جنگجوبوده ، منجربه ایجاد تمرکزدرمعبد خدایان گردیده ویا با تمرکز وسروری اهوره مزدا درمعبد خدایان درآسمان بهانه برای ایجاد تمرکزقدرت درزمین ایجادگردیده؟ هرچه باشد این قدرت زمینی تائید وحمایت قدرت الهی را درپی داشته است که ازآن چنانکه آمد به فره ایزدی تعبیر می کردند.با اینحال گروهی ازمهاجرین آریایی که درهمسایگی ومجاورت قبایل کشاورز ویکجانشین بودند وهمچنان درمرحله ی بیابانگردی بسر می بردند به طمع بدست آوردن غنائم واحشام به تناوب به این روستاها حمله برده وآنها را موردغارت قرارمی دادند وخاطره ی طولانی این یورشها وجنگهاست که درتاریخ دوره ی کیانی بصورت جنگهای ایران وتوران درآمده است .اینکه اسم این دشمن دیرینه راتوران گذاشته اند باتوجه به اینکه تورازفرزندان فریدون وبرادرایرج که نیای این ایرانیان کیانی است خوداشاره ای به این واقعیت است که تورانیان دسته وگروهی ازآریاییان بوده که بواسطه مداومت برنوع زندگی نیاکان خود واختلافات دینی وآئینی درمقابله وجنگ بااقوام وخویشان دور ونزدیک خود بودند.
درهرحال کیانیان وپادشاهان آن متعلق به چنین دوره ی هستند وعنوان کوی رانیزبه گروهی ازافراد وروسای قبایلی می دانند که درایران شرقی فرمان می راندند زرتشت رانیزمتعلق به این دوران می دانند که درابتدا این کویها ازمخالفین وی بوده ولی بعدها عده ای ازآنان طرفداروی شده ودرانتشاردین زرتشتی به مجاهدتها وجنگهایی با سایر کویها می پردازند.
جنگ آنان نیزعموما باتورانیهاست که آریائیهای بیانگردند ودرمرحله ی کوچ نشینی وشبانی معذالک اسامی سرکردگان هردوگروه باعنوان کوی همراه است ازاینرو می توان گفت عنوان کوی لقبی برای امراء وروسای مختلف اعم ازقبایل یکجانشین وبیابانگرد شرق ایران است چراکه این عنوان درجای دیگری ازجمله درغرب ایران هیچگاه مورداستفاده قرارنگرفته.منطقه ی تحت نفوذاین کویها نیزالبته باتوجه به وجود قبایل مختلف وپراکندگی آنان نمی توانست چندان وسیع باشد زیرا برای نمونه دراوستا زرتشت ازکویهای بسیاری یاد می کند که دریک منطقه ی جغرافیایی ومقارن باهم بسر می بردند واین نشان می دهد که تکامل اجتماعی شرق ایران درآن دوره هنوز به اندازه ای نرسیده بود تا به شکل گیری اتحادیه ی بزرگتری درقیاس باغرب فلات ایران بیانجامد تاهمه ی شرق تحت فرمان سلسله ا ی واحد قرارگیرد آنچنان که دردوران ماد وهخامنشی دیده می شود،اگرچه چنین دورنمایی راشاید بتوان درداستانهای مربوط به کیخسروبازیافت با اینحال دوره ی این کوی مقتدرتا ظهورزرتشت احتمالا آنچنان فاصله داشته که خاطرات مربوط به چنین اتحادیه ی بزرگی بفراموشی رفته باشد.
در" گاثاها " که قدیمی ترین بخش اوستاست اسامی این کویها برای تعیین بعضی ازامرا یا روسای قبایل که دشمن آئین زرتشتی وطرفداران دیویسنا(دین قبل اززرتشت) بودند، بکار می رفت وروسای دینی این آئین (دیویسنا ) به نام" کرپن" خوانده شده ونامشان عموما بانام کویها آمده است و مخالفین زرتشت محسوب می گردیدند، بااینحال بعضی ازکویها به آیین جدید می گروند وحامی زرتشت ودین آن می گردند که مهمترین آنان ویشتاسپ است ودرست ازهمینجا گروهی براین عقیده شدند که این ویشتاسپ حامی زرتشت همان ویشتاسپ ساتراپ هیرکانیه یاگرگان درزمان هخامنشیان وپدرداریوش است که پس ازشنیدن دعوت زرتشت خود وپسرش به آیین اومی گروند وپسرش که سپنداته نام داشته پس ازرسیدن به مقام شاهی ایران، نام داریوش بخود می نهد وازاین رهگذر حضورزرتشت را مقارن باسلسله ی هخامنشی دانستند که بعدها این نظریه ازسوی کسانی دیگرمردود شناخته شد هرچند هستند عده ای که هنوز مشغول مباحثی ازاین دست اند!
اینکه آیا ویشتاسپ اوستا همان ویشتاسپ پدرداریوش هخامنشی است ویا اینکه آیاهخامنشیان زرتشتی بودند یانه؟ درحالیکه هنوز نمی توان بدرستی چند محقق راپیداکرد که درمورد تاریخی بودن زرتشت وزمان ومکان ظهوراوتوافق داشته باشند واختلاف آراء دراین زمینه بحدی است که ازدنبال کردن آنهاچیزی جز آشفتگی ذهنی بدست نمی آید ، کاری بی فایده است با اینحال پذیرش کلی وجود زرتشت ازآنروکه تردید دروجود او مساوی خواهد بود با تردید نسبت به کثیری ازداده های تاریخ ایران باستان چندان مورد مناقشه نمی باشد!!
پادشاهان اساطیری مربوط به سلسله ی پیشدادی هیچگاه با نام کوی یاد نشده اند بلکه همانطورکه قبلا نیزبیان گردید عنوان "پرذاته" که متعلق به هوشنگ بوده به تمامی شاهان آن سلسله داده شد وازاینجا معلوم می شود که محیط تاریخی وجغرافیایی این شاهان پیشدادی می بایست با کویها متفاوت باشد امابطورکلی هردوی این سلسله های پادشاهی متعلق به شرق ایران هستند واین شرق نه درجغرافیای امروزی ایران بلکه درتاریخی فرورفته دراعماق اساطیر به دوردستهایی اشاره دارد که دیگرپیوندی باایران امروزی ندارد این شرق داستانی ازکرانه های دریای کاس پی آغاز وتا سرحدات چین امروزی امتداد دارد ووجود نام اشخاص واسامی جغرافیایی موجود دراوستا نیزهمه اشاره به این شرق دارد که امروزه قسمتی ازخاک کشورهای پاکستان،افغانستان، ترکمنستان وتاجیکستان است علی ایحال تمام این سرزمینها جزئی ازجغرافیای بزرگ ایران بحساب آمده است نه ازآنرو که تحت یک قدرت مرکزی سیاسی بوده (که دردوره هایی چنین نیزبوده) بلکه بیشترازآنرو که همه ی این سرزمینها مامن وماوای آریائیانی بوده که درمهاجرتهای خویش موقتا درآن ساکن بوده ویا دیرزمانی درآن زیسته اند.
دراوستا ویشتهایی که درآن اسامی این پادشاهان زمان پیش اززرتشت آمده عنوان کوی درابتدای اسم آخرین دسته ی این شاهان است بعبارت دیگر دراوستا بدنبال نخستین شاهان وپهلوانان داستانی که سرگذشت آنان دراساطیرهند وایرانی توامان آمده ودرروایات ایرانی موسوم به پیشدادیان اند، شاهانی ذکرگردیده اند که عنوان کوی دارند . کوی درگاثاها وموارد مختلف اوستا همه جابه معنی "امیر" و"شاه" بکاررفته است وبه هشت تن ازآنان اشاره شده است که عبارتند از: کوی کوات، کوی ائی پی وهو، کوی اوسدن، کوی ارشن، کوی پیسینه، کوی بیرشن، کوی سیاورشن وکوی هئوسروه . همه ی این کویان به دوره ی پیش از زرتشت تعلق دارند.درمیان این هشت تن تنها به سه تن ازآنان اشارتهای مبهمی دریشتها آمده : کوی اوسدن یا همان کیکاووس که پادشاهی مقتدر بود و بر همه ی ممالک فرمانروائی داشت، کوی سیاورشن یاهمان سیاوش که بدست افراسیاب تورانی کشته شد وکوی هئوسروه یاکیخسرو پسرسیاوش کسی که همه ی ممالک آریایی رامتحد کرد وافراسیاب را به انتقام خون پدرش بقتل رساند . بجز این هشت کوی اسم یکی دیگرازکویها نیزدرهمه جا آمده واوکوی ویشتاسپ است که درزمان زرتشت بسر می برده ، حامی دین او بوده وازاینروجایگاه ویژه ای دربین سایرکویها دارد .
درروایت ملی ایران یعنی خدای نامه های دوره ی ساسانی ودرشاهنامه ی فردوسی که تاریخ اسطوره ای وحماسی ما ازآغاز تاپایان کارساسانیان است، سلسله ی کیانیان دومین سلسله ی پادشاهی است که پس ازپیشدادیان درایران استقرارمی یابد. دوران فرمانروایی کیانیان را برخی به دوبخش تقسیم می کنند بخش اول ازبقدرت رسیدن کیقباد تاکیخسرو وبخش دوم ازلهراسب تاداراب.درشاهنامه تعدادشاهان کیانی هشت تن می باشند که ازقباد آغاز وبه داراب ختم می شود.دراین دوره است که اسکندربه ایران می تازد وباکشته شدن داراب که پسرهمای ونوه ی بهمن است واین بهمن رابا اردشیر هخامنشی یکی می دانند، تاریخ باافسانه آمیخته می شود وبازدرهمین جاست که مشابهت دیگری بین کیانیان وهخامنشیان بچشم می آید درحالیکه باید توجه داشت این داستانها برساخته های بعدی هستند ودرمتنهای کهن ازجمله اوستا اشاره ای به این مسئله نشده است.اینکه کیانیان باهخامنشیان رابطه ای دارند ویاشاهان کیانی همان شاهان هخامنشی اند که پس ازگذرازخاطره ی جمعی قوم به گونه ی کویها درآمده اند بنظر چندان اهمیتی ندارد ازآنرو که معنا ندارد مردمی بخواهند پادشاهان مقتدروجهانگشای خودراازیاد ببرند ویا بخواهند بدون هیچ اجباری آنان رابه شکل وشمایل دیگری درآورند درحالیکه روال معمول،منطقی ومعقول این است که به ذکرتاریخی که داشته اند باهمان وقایع واسامی واشخاص بپردازند بااین بیان چنین بنظر می رسد که مردم ایران درطول تاریخ دچارنوعی فراموشی تاریخی بوده اند که نتوانستند گنجینه ی ارزشمند خودرا درذهن وضمیرخویش حفظ کنند گنجینه ایی که پس ازقریب به سه هزار سال ، ایرانی امروز به آن می بالد وافتخارمی کند وحال که چنین است چه معنایی دارد ایرانی دیروزکه نزدیکتر به آن وقایع بوده نسبت به تاریخ خود بی اطلاع باشد وبدترازآن، اینکه همه ی آنها رابداند وبشناسد ولی درقالب زمان ومکان واشخاص دیگری درآورد؟!!! بدینسان آیا باید به تاریخ واقعی ایران که معمولا آنراازمادها وهخامنشیان آغاز می کنند شک نماییم ازآنروکه درذهن وخاطره ی باشندگانش چیزی ازوقایع واسامی شاهان وپهلوانان آن دوره باقی نمانده ویا به این داستانهای مربوط به پیشدادیان وکیانیان که درآن ازکسانی سخن می رودکه گویی هرگز درایران نبوده اند وبه جغرافیایی اشاره می شود که نمی توانیم باآن هیچ نسبتی برقرارنمائیم ؟
علیرغم اینکه دراوستا به سلسله ای پادشاهی تحت عنوان کیانیان اشاره ای نشده وتسلسلی درجانشینی کویها دیده نمی شود وفقط به ذکراسامی آنان وبعضی ازکارهایشان بسنده شده ولی سلسله کیانیان براساس روایات ایرانی وشاهنامه با قبادآغازمی گردد وازآنجا که قصد ما پیگیری خاندانهای شاهی درایران است اعم ازافسانه ای وتاریخی بنابراین به تبعیت ازاین دوماخذ، این سلسله دارای هشت پادشاه می باشد که به ترتیب زمان ومدت پادشاهی آنان عبارت است از:
۱) کی قباد ۱۰۰سال
۲) کی کاووس فرزند قباد ۱۵۰ سال
۳) کی خسرو فرزند کاووس ۶۰ سال
۴) لهراسب ۱۲۰ سال
۵) گشتاسپ فرزند لهراسب ۱۲۰ سال
۶) بهمن فرزند اسفندیار و نوه ی گشتاسب ۹۹ سال
۷) همای فرزند و همسر بهمن ۳۲ سال
۸) داراب فرزند همای ۱۲ سال
که جمعا به مدت ۶۹۳ سال پادشاهی می کنند. درطول وقایعی که درمدت پادشاهی هریک ازاین شاهان اتفاق می افتد ماروایتی ازجنگهای مداوم بین ایران وتوران را می ببینیم واینکه درزمان بقدرت رسیدن کیخسرو ، ایرانیان برتمامی قبایل مهاجم که بیابانگرد بودند وبه روستاها وقبایل آنان حمله می بردند و ازآنان با عنوان کلی تورانی نام برده شده ، فائق می آیند که خود خاطره ی است ازفرمانروایی مقتدر که توانسته بود وحدتی دربین قبایل مختلف درمقابل تهاجمات خارجی ایجاد کند وبنوعی بنیانگذار تصویر وتصوری ازپادشاهی آرمانی درداستانهای ایرانی باشد. درادامه ی این نوشتارچهره ی هریک ازشاهان کیانی واقدامات آنان را آنچنانکه درمتون بجای مانده وبخصوص درشاهنامه آمده است پی می گیریم وگام به گام با آنان ازدنیای اساطیری وحماسی به دوره ای وارد می شویم که درروشنای تاریخ قرارمی گیرد.
ادامه دارد