عیلام وعیلامی ها
عیلام و عیلامی ها[1]
عیلامی ها ازهزاره ی سوم تاهزاره ی اول قبل ازمیلاد درفلات ایران ساکن بودند . درواقع شناخت ما از آنان مرهون اکتشافاتی است که درخاورِ نزدیکِ کهن صورت گرفته است . کتیبه های شاهان هخامنشی که به سه زبان نوشته ودراواسط قرن نوزدهم خوانده شدنددرکنارزبانهای بابلی وپارسی کهن به زبان عیلامی نیز نگارش یافته اند و اگرچه یک قرن ونیم از خوانش این کتیبه ها می گذرد با اینحال هنوزشناخت کافی ومناسبی ازعیلامی ها بدست نیامده است . دراین مقاله قسمت اعظم آنچه ازتاریخ عیلام به آن پرداخته می شود درواقع ازخلال نوشته ها و اطلاعاتی است که از تمدنهای همسایه و محاور عیلام قبل از حایگزینی متوالی آنان درمیانرودان بدست ما رسیده است و البته دراین خصوص نیزمشکلات فراوانی به چشم می خورد نظیراینکه وقایع نگاریها همواره بصورت دقیق ودرست صورت نگرفته واینکه هنوزتردیدهای زیادی درمورد حغرافیای تاریخی عیلام وحود دارد .
این وضعیت ناشی ازعوامل چندی است . نخست اینکه آگاهی ودانش ما از زبان عیلامی ، واژگان ، نحو و دستورزبان آن کماکان بسیار محدود و اندک است و لذا ترحمه وتفسیرمتون متعدد آن غیرقابل اطمینان می باشد ؛ دو دیگر آنکه چنین متونی هنوز هم بسیار قلیل و ناچیزهستند . برای مثال تاکنون هشتصد لغت عیلامی شناخته شده اند . علاوه براین ، علیرغم اینکه انشان / انزان درطول سده ها به عنوان پایتخت عیلام درتل مَلیان فارس واقع بوده معذالک کاوشهای وسیعی درآن بعمل نیامده است درحالیکه شهرشوش درمقایسه با آن موردکاوش وشناسائی کامل تری قرارگرفته است . بخشی ازاین کاوشهای باستانی درانشان مربوط به ادوار اولیه است یعنی زمانی که هنوزروشهای کاوش کامل نبودند . شوش را به تنهائی نمی توان عیلام دانست . سوزیانا- خوزستان فعلی- دنباله وامتداد منطقه ی میانرودانِ حنوبی است . سوزیانا گاه ازتمدنهای میانرودان وزمانی ازتمدنهای موحود درفلات ایران تاثیر پذیرفته است . سومریها منطقه ی عیلام را"NIM " می نامیدند که درمعنای محدود آن به معنی (سرزمین ) "بالا" است .
خط معروف به عیلامی اولیه(پروتو عیلامی)[2] همزمان است با شروع نوشتار و کاربرد خط میخی درحنوب عراق ؛ بنابراین می توان تاریخ پیدایش آنرا نیمه ی دوم هزاره ی چهارم قبل ازمیلاد دانست اما این خطِ مشخص را باید درعین حال یک ابداعِ مستقل نیز بحساب آورد . اصطلاح پروتوعیلامی می تواند فریبنده باشد . ما نمی دانیم که کاربران این خط آیا به همین زبان سخن می گفتند یا نه با اینحال می توان چنین نظری را مقرون به حقیقت دانست . بیشترین آثار بحای مانده ازخط عیلامی مربوط به متنهای حسابداری وصورتهای مالی است که خود نشانه های تمدنی هستند که کاوشهای صورت گرفته درتپه ی سیلک وتپه یحیی غنای آنرا آشکارکرده است . خط پروتوعیلامی به تدریح درتمام فلات ایران انتشاریافت وتا حدود سال۲۲۰۰ق م بکارمی رفت هرچند که در اواخر تنها در شوش کاربرد داشته است .
تعدادی ازپادشاهان "ماقبل سارگن"[3] درمنطقه ی میانرودان ازحمله وتاخت وتاز درفلات ایران به خود می بالیدند . این حمله ها درمتون افسانه ای مکشوفه نظیر" گیل گَمِش[4]" ، "اِنمِرکار[5]" یا " لوگال باندَ[6] " انعکاس یافته و نشانگرآن است که آنان تردیدی درحمله و نبرد با همسایگان مهیب شرقی خود نداشته اند . ثروت عیلام با معادن و سنگهای قیمتی خود همواره مورد توحه همسایگانش بوده است . سارگنِ اکدی دربین تمامی پیروزیهای خود ، از پیروزی بدست آمده برعیلام درزمان سلطنت سلسله ی اصلی " آوان "[7] ، برخود می بالید . شورشهای بعدی عیلامی ها از سوی پسران وحانشینان سارگن سرکوب گردید وحتی "مانیش توسو "[8] توانست بر " انشانِ " دوردست نیز دست یابد . با این وحود سلسله ی " آوان" نابود نگردید . دراین دوره خط میخی از میانرودان به عیلام وارد و برای نگارش زبان عیلامی بکارگرفته شد . کهن ترین سند دراین مورد، معاهد ه ای است که درحدود سال۲۲۵۰ق.م بین یکی ازشاهان سلسله ی آوان باهمتای اکدی خود ، "نارام - سین" [9]منعقد شده است . این لوح که درشوش کشف گردیده متاسفانه وضعیت چندان مناسبی نداشته وتنها یک حمله از آن خوانا بوده که عبارتست از: " دشمن نارام - سین دشمن من است و دوست او دوست من".
اضمحلال امپراطوری اکد این امکان را به عیلام داد تا قدرت خود را در زمان پادشاهی "پوزوراینشوشیناک" [10] (حدود سالهای۲۱۵۰ق م) توسعه داده و فتوحات خود را تا اکد گسترش دهد . ازاین پادشاه محموعه ای ازکتیبه ها به زبانهای اکدی و عیلامی بحا مانده که برروی استوانه یا صخره ها نقرشده اند . عنوان او "شاهِ (اِنسی ) [11]شوش ورهبر نظامی ( شَگین )[12] ایلام " بود .
هنراین دوره ازهنرتمدنهای میانرودان تاثیربسیاری گرفته است . توسعه ی میانرودان دردوره ی "سومری نو" اندکی به ضررعیلام انحامید . "گود ه آ "[13] شاهِ " لاگاش[14] پیروزی برارتش انشان را پیش بینی کرده بود . شولگی[15](۲۰۴۷-۲۰۹۴ق م) ، شاهِ "اور"[16] ، سوزیانا را ضمیمه ی امپراطوری خودکرد و در شهر شوش معبدی برای یکی ازخدایان محلی بنام" اینشوشیناک " [17]که به او قدرت و ثروت اعطا کرده بود ، بنا نمود . شوش بصورت یکی از حاکم نشینان "اور"درآمد که مستقیما با "سوکل ماه"[18] نخست وزیرتام الاختیار شاهانِ" اور" درارتباط و وابسته به آن بود . روابط بین "اور" و"انشان" ، حائیکه قدرت دردستان سلسله ی "شیماشکی"[19] قرارداشت ، عموما نامناسب بود . شاه "شوسین"[20] سعی کرد این روابط را با ازدواح یکی ازدختران خود به شاه انشان بهبود بخشد اما این کار بی فایده بود .
معمولا سقوط سومین سلسله ی "اور" به حمله ی" آموری"[21] ها واشغال" اور" توسط آنها نسبت داده می شود . اگرچه آموری ها دراین مورد نقش مهمی ایفا کردند اما نباید فراموش کرد که در واقع این عیلامی ها بودند که تحت رهبری شاه "کینداتو" [22]درسال۲۰۰۴ق م "اور" را اشغال کردند . آنها شاه "ایبی-سین"[23] را به اسارت گرفته و درطی چندین سال قبل از آنکه "ایشبی اِرا"[24] شاهِ "ایسین" آنها را از آنحا بیرون راند ، شهر را مورد غارت و تاخت وتازخود قراردادند .
روابط بین عیلامی ها و پادشاهان مختلف آموری که خاورمیانه را از سال ۲۰۰۰ تا۱۶۰۰ق م بین خود تقسیم کرده بودند ، پیچیده بوده وتنها بخشی از آن مورد شناسائی قرارگرفته است . بعضی ازشاهان آموری خواستار روابط مسالمت آمیز وصلح طلبانه با قدرتهای حاکم درفلات ایران بودند . معمولا حاکمین ، یکی ازدختران خود را بعنوان همسر به یکی از شاهان عیلامی می دادند . "اِشنونا"[25] یکی از قلمروهای پادشاهی درمیانرودان بود که پس از تحزیه ی امپراطوری" اور" شکل گرفت . این شهرکه درمنطقه ای نه چندان دوراز بغداد کنونی واقع بود ؛ یکی از راههای دسترسی به سمت فلات ایران برفرازدره ی دیا له را تحت کنترل خود داشت . بلادرنگ روابط تنگاتنگی بین سلسله ی محلی حدید وسلسله ی انشان بوحود آمد . "بیلالاما"[26] یکی ازدختران خود بنام "مِکوبی"[27] را به ازدواح " تَن رُهورَ تیر"[28] ، انسی (شاهزاده ی ) شوش که بعدها شاهِ سلسله ی شیماشکی شد ، درآورد .کمی بعد "ایدین دَ گن"[29] شاهِ ایسین(۱۹۵۴-۱۹۷۴ق م) هم یکی ازدختران خود را به ازدواح شاهِ انشان در آورد .
درطول قرن بیستم قبل از میلاد سلسله ی حدید ایلامی توسط "اِپَرتی"[30] ها- یا اِبَرَت ها- شکل گرفت که عنوان پادشاه انشان وشوش را داشتند . چگونگی انتقال قدرت درداخل این سلسله ی معروف به " اِپَرَتی " بویژه باتوحه به مسئله ی ازدواح با محارم دربین خانواده ی پادشاهی ، یکی ازمباحث مورد اختلاف دربین عیلام شناسان است . دوگانگی قدرت حانشینان اِپَرَتی بواسطه ی حدایی بین شاه انشان – که سوکال ماه نامیده می شد – وحاکم شوش محسوس است .
درآغاز قرن هحدهم قبل ازمیلاد بیش ازپیش شاهد اشاره به عیلامی ها درمتون تاریخی همسایگانشان درمیانرودان می باشیم . این مسئله درپاره ای ازموارد مانند حدود سال۱۷۷۰ق م مربوط به مذاکره ای است برای دستیابی به توافقی درمورد تعیین مرزی مشترک درفرات بین سوکال ماه با حمورابی و"زیمری لیم "[31] حاکم شهر"ماری"که به نتیحه ای نیانحامید ودرپاره ای از مواقع مربوط به اداره فرمانروائی قلمروخودِ عیلامی ها بوده است .
پس ازمداخله ی متعدد فرمانروایان سابق عیلامی دردیاله ، سوکال ماه نهایتا درنیمه ی دوم قرن نوزدهم ق م "اِشنونا" را به تسخیرخود درآورد . نمایندگانِ متعددی از سوی شاهِ "ماری" نزد سوکال ماه و نیز برادرش "کودوزولوش"[32] شاهِ شوش روانه گردیدند . عیلامی ها پس از آن درگیراشغال"شوبات اِنلیل"[33] درشمال شرقی و سپس بابل درحنوب غربی گردیدند .
اکثر پادشاهان آموری درمقابل این وضعیت بحرانی به نزاع های بین خود پایان داده و با یکدیگر متحد شدند . رهبراین اتحادیه ی ضد عیلامی ، حمورابی بابلی بود . حزئیات بسیاری ازاین حنگ بواسطه ی بایگانی قصر "ماری"[34] بدست ما رسیده است . درپایان این نبرد عیلامی ها شکست خورده و عقب نشینی کردند.
پس ازاین حنگ برخلاف آنچه که غالبا تاکنون گفته شده عیلام بمدت چندین قرن از صفحه ی بین المللی آن زمان ناپدید نگردید . بویژه آنکه گمان می رود عیلامی ها نقش بسیار تاثیرگذاری درنابودی امپراطوری بابل درزمان پسرحمورابی داشته اند هرچند منابع مربوط به این دوره فعلا ناقص اند .
کاوشهای انحام شده درشهرشوش مربوط به بایگانی های خانوادگی و نشانگر تاثیر بسیار زیاد فرهنگ سومری – اکدی دراین شهر است . دلیل این مسئله شاید بخاطر سکونت خانوادهایی دراین شهر بوده که محبور به ترک شهرهای" اوما"[35] و"لاگاش" درپایان سلسله ی اور شده بودند . این درحالی است که بزحمت می توان چند دعا به زبان عیلامی در بابل پیدا کرد .
دوره ی عیلامی میانه ازنیمه ی قرن پانزدهم تاپایان قرن۲۲ق م را دربرمی گیرد . سه خاندان سلطنتی دراین دوره بطورمتوالی حاکم بودند : خاندان کیدینو[36] (۱۴۵۵-۱۴۰۵ق م )
خاندان ایگه هَلکی[37] (۱۴۰۵- ۱۲۰۵ق م )
خاندان شوتروکی[38] (۱۲۱۵- ۱۱۰۵ق م )
مشخصه ی دوره ی ایگه هَلکی عیلامی کردن امور است . شاهان این دوره با عنوان شاهِ انشان و شوش مشخص شده اند . اکثرکتیبه های یادگاری به زبان عیلامی نگاشته شده و این درحالی است که اسناد یافت شده دربایگانی هفت تپه نزدیک شوش هنوز به زبان اکدی بوده اند . متنهای اداری مربوط به تاریخ۱۰۰۰-۱۳۰۰ق م تقریبا در"انشان" پیدا شده اند . این حنبش عیلامی کردن به معنای بازگشت بخود نبود . بسیاری از شاهان عیلامِ میانه باشاهزادگان بابلی ازدواح کردند .
دربین کارهای بزرگ این دوره باید به ساخت شهر"دوراونتش ناپیریشه"[39]- چغازنبیل - در۴۰کیلومتری حنوب شوش اشاره کرد که ویرانه هایش توسط یک گروه فرانسوی بین سالهای۱۹۳۵و۱۹۶۲موردحفاری وکاوش قرارگرفت . شوش شهرنوئی بود که توسط "اونتاش ناپیریشه"[40](۱۳۴۵-۱۳۰۵ق م ) بنا نهاده شد ؛ محموعه ای ازمعماری با بنای باشکوه ومحللی بنام زیگورات ، برحی با طبقات مختلف که ساختار آن با حزئیاتش مورد مطالعه قرارگرفته است .
در سال ۱۱۵۸ق م حمله ی شاه "شوتروک ناحونته"[41] به بابل به سلطه ی کاسیها پایان داد اشیای متعددی به شوش منتقل گردید که درابتدای قرن بیستم کشف شدند . این اشیا نظیراستوانه ی نارام سین ، قانون حمورابی و... مربوط به دوره ی اکد بودند . بخشی از محموعه ی بابل درموزه ی "لوور" به لطف همین غارتها تهیه گردیده اند . پس از این ، بابل بیش از یک قرن تحت کنترل دومین سلسله ی ایسین (۱۰۲۶-۱۱۵۸ق م ) قرارگرفت . مشهورترین حاکم این سلسله نبوکد نصر یکم[42] (۱۱۰۵- ۱۱۲۶ق م ) بود . براساس یکی از نوشته ها که درآن پیروزی قاطع شاهِ بابل برعیلام روایت شده است ، محمسه ی خدای مردوک که به تبعید برده شده بود به بابل بازگردانده شد . انشان درخلال قرن دهم ق م رها گردید وتاریخ سیاسی قرون بعدی آن کاملا نامعلوم وازدیده دورماند و تا قبل از"هوبان نیکش اول"[43] (۷۱۷-۷۴۳ق م) دیگرازهیچ شاه عیلامی ذکری به میان نرفت .
ازنظرگاه فرهنگی مشخصه ی دوره ی سالهای۷۱۷تا۶۴۰ ق م تفاوتهای زیاد درکاربرد نوشتارزبان عیلامی است . درآثارمکشوفه علاوه برکتیبه های سنتی مربوط به نذر و وقف ، کتیبه هائی برروی صخره ها ، استوانه ، متون متعدداقتصادی ، چندین قرارداد و معاهده وحتی دو نوشته ی ادبی ازحمله یک محموعه ی مربوط به تفال نیزیافت شده اند .
تاریخ سیاسی عیلام درهزاره ی اول درحریان دوره ی موسوم به" نوعیلامی" ابتدا بواسطه ی روابط عیلام با همسایگان غربی وقبل از همه باامپراطوری" نوآشوری" مشخص شده است . حزئیات این روابط بسیار پیچیده است . عیلامی ها ازکلدانیهای حنوب بابل درمقابل آشوریها حمایت کردند هرچند این مسئله با نابودی کلدانیها خاتمه یافت . روابط خصمانه بین عیلامی ها وآشوریها پس ازنبرد هلوله[44] (۶۹۱ق م ) ونابودی بابل توسط سناخریب[45] درسال ۶۸۹ ق م آرام گرفت .
درنیمه ی اول سلطنت آشوربانیپال[46] و درسال۶۶۴ ق م شاهد یک نبرد ناگهانی و خشن می باشیم . مشهورترین خاطره ی این حنگ بیرحمانه درنقش برحسته ی مشهوری درقصرِنینوا معروف به "ضیافت زیرشاخه ی مو" به یادگار مانده است : آشوربانیپال وهمسرش درباغی نشسته اند درحالیکه سرِشاه عیلام ، تی اومان[47] ، که بدنبال شکست وی درساحل رودخانه ی "اولای"[48] ازبدنش حدا شده بود به شاخه ی درختی آویزان است . روایت تسخیرشهرشوش درسال ۶۴۹ ق م توسط آشوربانیپال که درسالنامه هایش آمده نیز شاهدی است برتداوم درگیریها وتقابلهای بین دوقدرت بزرگ عیلام وآشور . بااینحال دولت عیلام علیرغم همه ی حنگها و مصیبتهائی که تحمل نمود به بقای خود ادامه داد .
هنگامی که امپراطوری نوبابلی حایگزین اسلاف نوآشوری خود شد روابط با عیلام نیز محددا برقرارگردید . " نَبو پُلسَر"[49] درزمان به قدرت رسیدن درسال۶۲۷ ق م محسمه های خدایان خود را که توسط آشوریها به اروک برده شده بود ، بازگرداند . دولت عیلام با دولت ماد درشمال ایران با مسالمت درکنار هم به کارخود ادامه داده و باعث به قدرت رسیدن پارسها دراستان فارس گردیدند . با فتوحات کوروشِ پارسی وتسخیرتمامی مرزهای ایران درحدود سال۵۴۰ ق م تاریخ عیلام نیز به پایان خود رسید معذالک فرهنگ عیلامی نه تنها نابود نگردید بلکه به بقای خود ادامه داد . زبان عیلامی از سوی شاهان هخامنشی درکتیبه هایی که برروی صخره ها نقرگردیده ، مانند کتیبه ی داریوش دربیستون ، مورداستفاده قرار گرفت . هزاران قطعه ازالواح مربوط به حسابداری وصورتهالی مالی به زبان عیلامی درتخت حمشید کشف گردیده که خود شاهدی است برحضور نویسندگان عیلامی دردستگاهِ اداری امپراطوری هخامنشی .
[1]- این مقاله نوشته ی دومنیک شارپَن مدیرمطالعات بخش تاریخ ونسخه شناسی دانشگاه سوربن فرانسه است که درسایت رسمی آن دانشگاه به چاپ رسیده وتوسط اینحانب ترحمه شده است . لازم بذکر است که کلیه توضیحات ذیل پاورقی درمتن اصلی وحود نداشته وحهت استفاده بهتر ازمقاله توسط مترحم افزوده شده است.
[2] Proto-elamite
[3] Pre-sargonique
[4] Gilgamesh شاه نیمه افسانه ای اروک (قرن۲۷ق م ) که حماسه ای سومری- اکدی پیرامون وی به یادگارمانده است
[5] Enmerkarپادشاه شهراروک یا اوردرحنوب میانرودان ازشهرهای سومر
[6] Lugalbanda-ازپادشاهان اولیه بابل
[7] Awan-تختگاه عیلام که درسراسردوره های نخستین تاریخ سرآمد شهرهادرمشرق زمین وبه مراتب مهمتراز شوش بود
[8] Manishtusu- ازپادشاهان سلسله ی اکد وپسرسارگن
[9] Naram-Sin-
[10] Puzur-Inshushinak
[11] Ensi
[12] Shagin
[13] Goudea
[14] Lagashازشهرهای قدیم سومردرحنوب میانرودان درعراق کنونی
[15] Shulgi
[16] Urیااورکلدانیان درتورات شهروناحیه ی قدیم سومر وازمراکزمهم فرهنگی وزادگاه حضرت ابراهیم بود
[17] Inshoushinak-مهمترین خدای عیلامی
[18] Sukal-mah
[19] Shimashki-
[20] Shu-Sin
[21] Amorrite-مردمی سامی نژادباخاستگاهی قبیله ای ساکن درسوریه حدود۲۰۰۰قبل ازمیلاد و۹۰۰ق م درمیانرودان.آموری ها درزمان قدرت حمورابی توانستند سلسله ای پادشاهی رادربابل بنانهند.آموری ها درقرن۱۲ق م حای خودرا به آرامی ها دادند.
[22] Kindattu
[23] Ibbi-Sin
[24] Ishbi-Erra
[25] Eshnunna
[26] Blalamaحاکم شهراشنونا
[27] Me-Kubi
[28] Tan-Ruhuratirن
[29] Iddin-Dagan
[30] Eparti/Ebarat
[31] Zimri-Lim
[32] Kuduzulush
[33] Shoubat-Enlil
[34] Mariازشهرهای شمال باختری میانرودان
[35] Ummaازشهرهای بابل
[36] Kidinuide
[37] Igihalkide
[38] Shoutroukid
[39] Dur-Untash-Napirisha
[40] Untash-Napirisha
[41] Shutruk-nahunte
[42] Nabuchodonosor
[43] Huban-nikash
[44] Haluleناحیه ای برکران دحله درشمال بابل
[45] Sennacherib
[46] Assurbanipal
[47] Te umman
[48] Ulaiرودخانه ای درنزدیکی شوش که آنراکرخه ی کنونی می دانند
[49] Nabopolassar ازشاهان بابل وپدرنبوکد نصردرحدود سالهای ۶۱۵ق م وهم پیمان هوخشتره پادشاه ماد درحمله به امپراطوری آشور که منحربه سقوط آشورگردید