لهراسب

قبل ازپرداختن به لهراسب ،نگاهی کوتاه می اندازیم به چهارتن ازکویهای دیگرکه دراوستاازآنان نامی به میان آمده است،بااین توضیح دوباره که دراوستا هیچگاه نامی ازسلسله ای بنام کیانی ویاکیانیان نرفته وتنهااسم هشت تن ازکویها درآن آمده که ازچهارتن آنان به اسامی کوی کوات(قباد)،کوی اوسدن(کاوس)،کوی سیاورشن(سیاوش) وکوی هئوسروه(کیخسرو) به اختصارسخنانی رفته وازکوی ویشتاسب(گشتاسب) که معاصرزرتشت بوده حداگانه سخن به میان آمده وازچهارتن دیگربه اسامی کوی ائی پی وهو(کی اپیوه) ،کوی ارشن(کی ارش)،کوی بیرشن وکوی پیسینیه(کی پشین) تنهانامی برده شده است وگویاچندان موردتوحه قرارنگرفته اند.[1]

دریشتهای اوستاغیرازذکرنام به هیچ روی ازاین چهارکوی سخنی گفته نشده است.درنسب نامه ای که ازکیانیان درکتاب بندهش آمده کی اپیوه فرزندکی قبادوپدرکاوس،کی ارش،کی پسین وکی بیرش است.[2]

درحای دیگری نیز ازکی پسین وکی اپیوه ذکری به میان آمده که درآن کی اپیوه پسرقبادوکی پسین پسرکی اپیوه دانسته شده است .[3]

همچنین دربندهش افسانه ای درباب کی اپیوه ذکرشده که مادراوفرانک نام داشته ودختریکی ازتورانیان بوده وفرکیانی که ازیک نی دردریاچه ی "وروکش" رسته بودبه گاوی که پدرفرانک باسحرپدیدآورده بودحلول کرد وبوسیله شیرآن نخست به فرانک وسپس به کی اپیوه رسید.[4]

در"دینکرد" کی اپیوه درکنارافرادی همانندگرشاسب،کیخسرو،توس وهئوشیت حزوحاودانان دین زرتشتی است.[5]

هرتل نام کاوه آهنگررامشتق ازهمین اسم یعنی "کوی ائی پی وهو" می داند.[6] ازکتاب هفتم دینکرد فصل اول درباره کوی ارشن(کی ارش)وبرادران اوچنین برمیاید که همه ی آنان اشخاصی نیرومندوپرهیزکاروصاحب معحزات بوده اند.[7] درموردکویهای دیگریعنی کوی پیسینیه وکوی بیرشن نیزازاوستاوادبیات دوره ی پهلوی اطلاعاتی بیشترازآنچه آمده بدست نمی آید شاید تعبیرگروهی که معتقدند آنان کویهایی بودند که درزمان کاوس برسرقدرت قرارداشتند وازآنحاکه کاوس پادشاهی مقتدربودآنان درذیل نام وی قرارگرفته ومطالب مربوط به آنان فراموش شده ویابه حساب نیامده ،به تعبیری درست باشد.درهرحال دراوستا تنها به اسامی آنان اشاره شده ودرادبیات پهلوی نیز مطالب چندان مبسوطی درموردآنان به چشم نمی خورد.ازاین کویهای چهارگانه که بگذریم به شخصیت لهراسبمی رسیم که اگرچه درشاهنامه ومتون دوره ی پهلوی ازاوسخن به میان آمده وشاه قبل ازگشتاسب است امادراوستا بازهم تنهااشاره ای به نام اوشده است.نام لهراسب تنهایکباردراوستاودریشت پنحم یعنی آبان یشت بند۱۰۵آمده است:" اورابستود زرتشت اشون،درایران ویح برکرانه ی [رود]"دایتیا"ی نیک باهوم آمیخته به شیر،بابرسم،بازبان خردو"منثره"بااندیشه وگفتاروکردار[نیک]بازورباسخن رسا...(بند۱۰۴)وازوی خواستارشد:ای اردویسورآناهیتا!ای نیک!ای تواناترین!مرااین کامیابی ارزانی دارکه من"کی گشتاسب"دلیرپسر"لهراسب" رابرآن دارم که هماره دینی بیاندیشد،دینی سخن گویدودینی رفتارکند."[8]

نام لهراسب دراوستا"ائوروت اسپه" وبه معنی دارنده ی اسبان تندوقوی است[9] که درپهلوی وفارسی به لهراسب تبدیل شده است.باتوحه به اینکه دراین بندعنوان کوی یاکی برای لهراسب عنوان نشده بنابراین نمی توان لهراسب رایکی ازکویان دانست ضمن اینکه نام وی درکنارسایراسامی کویان ذکرشده درگاهان زرتشت که همعصروی بودند نیزنیامده است.بزعم گروهی لهراسب برای پرکردن دوره ی بین کیخسرووگشتاسب ساخته شده است [10]هرچند که نمی توان دلیلی برای این کاردرنظرگرفت !

درمتون پهلوی اشارات بیشتری به لهراسب شده است ازحمله درچهردادنسک که ازقطعات مفقوداوستای دوره ی ساسانیان است [11].دربندهش نیزچنین آمده:"درهمان هزاره،کیخسروافراسیاب راکشت،خودبه کنگ دژشدوشاهی رابه لهراسب داد"[12] ودرحایی دیگرلهراسب راباچهارواسطه پسرکیقباد می نامد[13]که ازوی گشتاسب وزریرودیگربرادران زاده شدند.

بنابرآنچه که درمتون پهلوی ذکرکرده اند می توان کیانیان راهمانند خاندان هخامنشی به دودوره ی حداگانه تقسیم نموداززمان کی قبادتاکیخسرووازلهراسب تاآخرزیراتاکیخسروبرابرروایات موحودپادشاهی ازپدربه پسررسیده است ولی درزمان کیخسرواست که شخصی دیگرکه ظاهرا نسبتی خونی ومستقیم باکیخسرونداشته به پادشاهی می رسد اگرچه بعدها درسلسله نسبی که برای لهراسب ساخته انداورانیز ازفرزندان واعقاب کی قباددانسته تاتداوم پادشاهی راتوحیه نمایندهرچند معلوم نیست چه ضرورتی برای انحام اینکارداشته اند!دراین سلسله نسب اوراباچهارواسطه به کیقباد رسانده اند[14].درمتون دوره ی اسلامی برای لهراسب داستانهایی درست کرده اند که همچون گذشته بررسی این متون دراین نوشتارموردنظرنبوده است[15].

درشاهنامه ی فرزانه ی توس نیزبه داستان لهراسب برمی خوریم آنحاکه کیخسروپادشاهی راوامی نهدوبه لهراسب می سپاردودرمقابل انتقادات دیگران ازنسب اوکه به قبادمی رسد وازتواناییهای اونام می بردوبدین ترتیب همگان راراضی به پذیرش پادشاهی وی می کند.

بنابرروایت شاهنامه پادشاهی لهراسب۱۲۰سال بود[16].پس ازبرتخت نشستن ،اولین کاروی آمدن به شهربلخ وپدیدآوردن شارسانی باکوی وبرزنهای بسیارومهمترازآن بنانهادن"آذربرزین" یکی ازسه آتش حاودانه ی ایران دربلخ بود.[17]درکنارسایرفرزندان دوفرزندنامبردارداشته به اسامی گشتاسب وزریر.گشتاسب ازاوخواستارتاح شاهی شدولی لهراسب ازآنروکه وی هنوزحوان است ونابردبارازدادن تاح شاهی به اوخودداری می کند،گشتاسب رهسپارروم می شودوپس ازپهلوانیهای بسیارباکتایون دخترقیصرروم ازدواح می کند.قیصرباداشتن چنین پهلوانی خیره سرانه ازایران درخواست باح می نماید،لهراسب پیغامی ازطریق زریربه روم می فرستد.زریردرآنحاگشتاسب رامی بیندوبه ایران فرامی خواندوگشتاسب بهمراه همسرش کتایون به نزدبرادرخودزریرمی آید.زریربه اومی گوید لهراسب پیروناتوان گشته وازاینروتاح شاهی رابه توداده وخودمشغول نیایش پروردگارشده است:

فرستادنزدیک توتاح وگنح               سزدگرنداری توتن رابه رنح

چنین گفت ایران سراسرتوراست        سرتخت باتاح ولشکرتوراست

چوگشتاسب تخت پدردید،شاد            نشست ازبرش،تاح برسرنهاد

قیصرروم پس ازشنیدن تاحگذاری گشتاسب نزدوی می آیدوازباحی که خواسته بودپوزش می طلبد.پس ازآنکه لهراسب پادشاهی رابه گشتاسب می سپاردخودبه بلخ می رودودرآتشکده ای بنام "نوبهار"[18]عزلت می گزیندوبه پرستش پروردگارمی پردازد:

چوگشتاسب رادادلهراسب تخت        فرودآمدازتخت وبربست رخت

به بلخ گزین شدبدان نوبهار            که آتش پرستان بدان روزگار

مرآن خانه راداشتندی چنان            که مرمکه راتازیان این زمان

درآن خانه شدمردیزدان پرست        فرودآمدآنحاوهیکل ببست...

بیفکندیاره،فروهشت موی              سوی داوردادگرکردروی

همی بودسی سال پیشش به پای       بدین سان پرستیدبایدخدای

دراین زمان باظهورزرتشت وپذیرفتن دین اوازسوی گشتاسب،سالارتوران زمین بنام ارژاسب به گشتاسب نامه ای می نویسد وازوی می خواهد تادین پدران خودرافروننهد وبه دین تازه نگرود،باردپیشنهادارژاسب حنگ بین ایران وتوران دوباره ازسرگرفته می شودوهمانند گذشته این حنگ نیزباپیروزی ایرانیان به پایان می رسد امادربین این حنگ طولانی ارژاسب که ازوحودلهراسب دربلخ آگاهی یافته به پسربزرگ خویش،کهرم،دستورمی دهدتابه بلخ تاخته وتمام بزرگان ایرانی آنحارابه هلاکت برساندوخان ومانهایشان راویران سازد.سپاه توران چون به بلخ رسید شهرازحنگاوران ایرانی خالی بودوناچارمردم به کارزارباسپاه انبوه تورانی برآمدند وبدیهی است که تاب مقاومت دربرابرآنان رانداشتند،لهراسب که دراین زمان پیرمردکهنسالی بودناگزیرلباس رزم پوشید وبه حنگ باسپاه توران برآمد:

چوتوران سپاه اندرآمدبه تنگ                 بپوشیدلهراسب خفتان حنگ

زحای پرستش به آوردگاه                      بیامدبه سربرکیانی کلاه

به پیری بغریدچون پیل مست               یکی گرزه ی گاوپیکربه دست

به هرحمله ای چند کس زان سران         زمین راسپردی به گرزگران

به هرسوکه باره برانگیختی                 همان خاک باخون برآمیختی 

کهرم سپهسالارتورانی وقتی این مایه ازحنگاوری لهراسب رادیدبه سربازانش دستوردادتابصورت انفرادی بااوبه نبردنپردازندبلکه بانفرات زیاداورامحاصره کرده ودربرگیرند وبدین ترتیب توانستند لهراسب راازپای درآورند:

چولهراسب اندرمیانه بماند               به بیچارگی نام یزدان بخواند

زپیری وازتابش آفتاب                    غمی گشت وبخت اندرآمدبخواب

حهاندیده راتیرترکان بخست              نگونسارشدمردیزدانپرست

بخاک اندرآمدسرتاحدار                    بروانحمن شدفراوان سوار

بکردندچاک آن کئی حوشنش              به شمشیرشدپاره پاره تنش

تورانیان وقتی به بالای سروی آمدند وکلاه خوداورابرداشتند وموهای سفیدوی رادیدند شگفت زده باخودگفتند گویی بابرنایی به حنگ بوده ایم حال آنکه وی پیرمردی بیش نبود!کهرم بادیدن وی دانست که اولهراسب است وباکشته شدن وی گشتاسب حامی وپشتیبان بزرگی راازدست داده است سپس به سمت آتشکده روی آورده وهشتادتن ازهیربدان آتشکده رابه زخم شمشیرازپای درآوردند.

بانگاهی به شخصیت لهراسب پیداست که وی علیرغم اینکه دردوره ی ظهورزرتشت می زیسته وبه آئین وی نیزگرویده بوده اما ازکویها بحساب نمی آمده وتنها بعنوان پدرگشتاسب حامی اصلی وپذیرنده ی آئین زرتشت ازاونام برده شده است وشاید نام اوهمچون چهارکوی ذکرشده که تحت تاثیرنام کاوس بوده اند ،تحت شعاع نام گشتاسب قرارگرفته باشدویاهمچنانکه قبلا نیزذکرگردید خاطره ای باشدازشخصیتی تاریخی درگوشه ی دیگری ازتاریخ ایران(هخامنشیان) که دردوره های بعد ذیل تاریخ کیانی قرارگرفته باشد.

ادامه دارد

 



[1] نک اوستا/دوستخواه/یشت۱۳بند۱۳۲ویشت۱۹بندهای۷۱تا۷۷-

[2] نک بندهش/فرنبغ دادگی/گزارنده مهردادبهار/ص۱۵۰-

[3] همان/ص۱۵۱-

[4] نک کیانیان/کریستین سن/ص۱۰۹وبندهش ص۱۵۱-

[5] کیانیان/ص۲۲۰-

[6] نک مزداپرستی درایران قدیم/کریستین سن/ص۱۱۸و۱۱۷همچنین حماسه سرایی درایران/صفا/ص۴۹۸

[7] کیانیان/ص۱۱۰-

[8] اوستا/دوستخواه/ص۳۱۷-

[9] نک گات ها/پورداود/ص۹۵

[10]- حماسه سرایی درایران/ص۵۲۵وتاریخ اساطری ایران/آموزگار/ص۶۷

[11] نک دینکرد/کتاب۸/فصل۱۳-

[12] بندهش/ص۱۴۰-

[13] همان/۱۵۱-

[14] همان/ص۱۷۲-

[15] برای نمونه نک ابوریحان درالآثارالباقیه ومسعودی درمروح الذهب ودینوری دراخبارالطوال و...-

[16] دراین نوشتارهمه حامنظورازشاهنامه نسخه ژول مول موردنظراست-

[17] سه آتش مقدس عبارت بودند ازآذرفرنبغ مخصوص موبدان وهیربدان وآذرگشنسب ازآن ارتشتاران وآدربرزین آتش مقدس کشاورزان-

[18]- این نوبهاربلخ وانزوای لهراسب رادرآن اشارتی به گرایشهای بودایی درنواحی شرقی ایران یعنی صحنه ی کارزاراین داستانها می دانند.نک تاریخ مردم ایران/ایران قبل ازاسلام/زرین کوب/ص۳۸۹