سلسله های پادشاهی درایران۱۱
کیکاوس
درمیان شاهان دوره ی کیانی بی شک کاوس وکیخسروازمهمترین آنان به شمارمی روند.کاوس بخاطروقایع زیادی که منسوب به دوران وی است وکیخسرو نیزازآنروکه درزمان وی شاهدپایان جنگهای ایران وتوران وکشته شدن افراسیاب هستیم.همانطورکه درقبل گفته شد کاوس دارای شخصیتی دوگانه درتاریخ روایی ماست درمتون دینی زرتشتی اوشخصیتی مقبول وحتی مقدس داردوحتی درابتدا همچون جمشیدنامیرا بوده ولی درحماسه ی ملی ماپادشاهی خیره سرومستبد وبداندیش است بااینحال درهردودسته از این متون اوپادشاهی مقتدر وپیروزمنداست ودوره ی وی نشانه ای ازسلطه ی گسترده ی کیانیان داردضمن اینکه برخلاف تصورگروهی نبایدفراموش کرد که این روایتها وشخصیتها بیشترجنبه ی افسانه ای دارندتاواقعیات تاریخی ازآنروکه هیچ نشانه ای ازاین خاندان شاهی درهیچ کجای سرزمینی که ایران نام دارد ،دیده نشده است.اینکه بعضی کیانیان رامعادل هخامنشیان گرفته اند به این دلیل که گشتاسپ حامی زرتشت راباویشتاسب ساتراپ هیرکانیه وپدرداریوش یکی دانسته ویادرحماسه ملی ماپایان دوره ی آنان مصادف بااستیلای اسکندرمقدونی برایران است ازآنروکه بیشترمبتنی برداستانها ونه واقعیات است ،نمی تواند چندان موردتوجه قرارگیرد.دیگرآنکه علیرغم جایگاه کاوس دراین سلسله ی پادشاهی ، ازاوستاباآنکه نام بیشتری ازکاوس نسبت به کیقباد درآن رفته تقریبا چیزمشخصی درمورد وی مستفاد نمی گردد شاید بدان جهت که اوستادرصددروایت تاریخ نبوده بلکه حقایق دیگری رادرنظرداشته است.نام کاوس درمتون قدیمی هندی دیده شده است واوتنها کسی ازشاهان کیانی است که ازاودر"ریگ ودا"سخن رفته نام اوبصورت"اوسنس کاوی"آمده که بزعم بسیاری همان "کوی اوسن"اوستایی و"کی اوس" یاکاوس پهلوی است وازاین مسئله دونتیجه حاصل می گردد نخست اینکه کاوس می بایست شخصیتی قدیمی وکهن باشد ویااینکه محدوده قلمروتحت نفوذ وی می بایست تاسرحدات هندگسترش یافته وخاطره ای ازاودرنزد هندیان بجای گذاشته که در"ریگ ودا "بازتاب یافته است.
دراوستاازکاوس تحت عنوان کی اوس یاکوی اوسدن نامبرده شده است که به عقیده یوستی خاورشناس معروف آلمانی درکتاب"نامهای ایرانی" به معنای آرزومند است.دریشت پنجم موسوم به آبان یشت ودربند۴۵و۴۶چنین آمده است:" کاوس توانادرپای کوه "اریزیفیه " صداسب وهزارگاووده هزارگوسفند،اورا(آناهیتا)پیشکش آورد...وازوی خواستارشد...که برهمه دیوان ومردمان وجادوان وپریان و"کوی" هاو"کرپ" های ستمکارچیرگی یابم".
درفروردین یشت بند۱۳۲فروشی کاوس درکنارسایرپهلوانان ونام آوران ایرانی موردستایش قرارمی گیرد.دربهرام یشت بند۳۹نیزازپیروزی کاوس سخن رفته است وهمچنین درزامیادیشت بند۷۱از"فری" سخن می رودکه به کاوس وسایرشاهان کیانی تعلق داشت.
باتوجه به آنچه که دراوستا پیرامون شخصیت کاوس آمده نمی توان چندان اطلاعاتی درمورد وی بدست آوردبراساس مفادمطالب موجوددراوستاکاوس نیز درنبردباقبایل اطراف وبومیان سرزمینی بوده که درآن وارده شده وهمانندشاهان پیشدادی بادیوان وجادوان وپریان وهمچنین عناصرجدیدتری تحت عنوان کوی وکرپ درجنگ وستیزه بوده بااین توضیح که کوی ها وکرپ هایی که ستمکاربودند. بنابراین می توان محیطی وجغرافیایی را درنظرآوردکه درآن حکمرانان مختلفی باعقاید متفاوت زندگی می کردندوازآنجاکه نام کاوس درمتن مقدسی چون اوستا آمده بایدنتیجه گرفت که اوازکوی های ستمکارنبوده است واین مطلب راستوده شدن فروشی وی نیزآنچنانکه درفروردین یشت آمده،تائید می نمایدواینکه مطابق بند۷۱زامیادیشت اورامی توان ـ به حدس وگمان ـ سومین پادشاه کیانی بحساب آورد اگرچه درسنت ایرانی اودومین پادشاه سلسله کیانی است.
باوجوداین اشارات بسیارموجز دراوستاکه ازفرط ایجاز حالت ابهام یافته است معذالک دردیگرمتون دینی زرتشتی که تفسیری برکتاب مقدس بحساب می آیند ومتعلق به دوران متاخرتری هستند ودرعدادادبیات دوره ی پهلوی درنظرگرفته می شوند نظیر"دینکرد" و"بندهش" و"مینوی خرد "و... به تفصیل بیشتری ازکاوس ووقایع مربوط به عصراوبرمی خوریم.اینکه منشاءوماخذاین داستانها کجاست وچگونه فراهم شده است بدرستی معلوم نیست وچنین بنظر می رسد که ظاهرادرطول تاریخ وازپس سپری شدن وقایع بسیارواتفاقات متعدد،اعمال بسیاری ازنام آوران درشخصیت کاوس جمع شده باشدخاصه که بدلیل آنچه فقدان سنت نوشتاری درایران گفته می شود نقل داستانها وشاخ وبال دادن به آن امری طبیعی بوده ویاچنین بپنداریم که اخلاف راویان اولیه این داستانها به تبعیت ازگذشته گان ازآنروکه دارای ذوق خاصی درداستان پردازی بودند کارپیششنیان خودرا کامل کرده وداستانهای آنان راتکمیل کرده باشند!حقیقتی که همچون میراثی نه چندان مطبوع هم اینک نیز می توان بیش وکم دراطراف خودآشکارامشاهده نمود.
دربخش یازدهم کتاب بندهش چنین آمده:" ...فره کیانی آن است که باهوشنگ وجم وکاوس ودیگرشاهان آفریده شده است وپیوندکیان نیز ازاورفت".دربخش هفدهم ازقصری که کاوس درالبرزساخته سخن می روداین مطلب باتفصیل بیشتری دردینکردبه نقل از"سوتگرنسک "اوستایی نیزآمده است. دربخش هجدهم بندهش روایت کاملتری درخصوص اعمال کاوس دیده می شود:"درشاهی کاوس درهمان هزاره دیوان ستیزه گرشدند و"اوشنر" به کشتن آمد واندیشه (کاوس)راگمراه کردندتابه کارزارآسمان شدوسرنگون فروافتاد، فره ازاوگرفته شدپس به اسب ومردجهان لگدکوب کردند(تا) اورابه بوم هاماوران به فریب باپیدایان کیان دربندکردند.یکی که( اورا) زین ـ گاوخوانند که زهربه چشم داشت ازتازیان به شاهی ایرانشهرآمد .به هرکه به بدچشمی نگریست کشته شد.ایرانیان افراسیاب رابه خواهش خواستند تا(باز)گشت وآن زین ـ گاوراکشت و(خود)شاهی ایرانشهرکرد.بس مردم راازایرانشهربرد وبه ترکستان نشاست.ایرانشهرراویران کردوبیاشفت تارستم ازسیستان(سپاه)آراست وهاماورانیان راگرفت کاوس ودیگرایرانیان راازبندگشودباافراسیاب به" اوله رودبار"که سپاهان خوانند کارزاری نوکرد ازآن جای (وی را)شکست داد.بس کارزاردیگربا(وی)کردتا(وی را)بسپوخت به ترکستان افگندایرانشهرراازنوآبادان کرد".
دربخش دیگری ازاین کتاب به مدت پادشاهی کاوس وسایرشاهان قبل وپس ازوی تاکیخسرو اشاره شده وچنین آمده است:" کیکاوس تارفتن به آسمان هفتادوپنج سال وپس ازآن هفتاد وپنج سال روی هم ۱۵۰سال...شاهی کرد..."
بدون توجه به اینکه اطلاعات موجوددرمتون تدوین یافته بعدی ازچه راهی بدست آمده وواردروایات ایرانی شده بااینحال می توان باتوجه به مطالبی که درموردکاوس درمتون مختلف آمده تصویری کلی ازاوبدست آورد: وی فرمانروایی مقتدراست (اوستا)وهمانندجمشیددرابتدانامیراوفناناپذیربود(مینوی خرد)، هفت کاخ بزرگ درالبرزکوه بناکرد(بندهش)،گاومقدسی راکه بین سرزمین توران وایران می چرید وبنوعی مرزاین دوسرزمین راتعیین می نمود،نابودکرد،چون سلطه ونفوذخودرابرقلمروهای دیگرگسترش دادبه فکرگردش درآسمانهاافتاد(دینکرد)،پادشاهی تندخو وبی تدبیربودودرزمان غیبت وی ایران به اشغال دیوبدجنسی بنام "زئینی گائو" افتادتاآنجا که ایرانیان برای نجات ازدشمن دیرینه خود،افراسیاب، کمک خواستند،کاوس دارای وزیری داناوپارسابنام"اوشنر"بودکه همین دانایی وپارسایی برای کاوس غیرقابل تحمل بوده ونهایتا اورابه قتل می رساند(بندهش).
مجموع آنچه که درمتون مختلف پیرامون کاوس گردآمده بوددستمایه ای برای فراهم کردن وقایع وماجراهای متعدد حول محوراین شخصیت گردیدودرشاهنامه ی فردوسی بازتاب یافت وازآنروکه کاوس ازشاهان مقتدرکیانی بوده چه بسا یکی ازدلایل وجود وقایع بسیارپیرامون وی همین واقعیت باشد اینکه اوتوانسته بوددرقلمروبزرگی برکوی های دیگربرتری یابد وخاطره ی یک پادشاهی بزرگ راحتی تاکناره های دره سنددرهندوستان بگستراند وآوازه ی اورابه نقاط دیگربرساند.
درشاهنامه کاوس پس ازپدرش کیقبادبه شاهی می رسد.پادشاهی او۱۵۰سال بطول می انجامد.اولین اقدام وی پس ازبرتخت نشستن لشکرکشی به سمت مازندران بودواگرچه سران کشوری ولشکری اوراازاینکارمنع می نمایندومازندران راسرزمین دیوهای مهیب ذکرمی کنندکه پادشاهانی نظیرجمشیدوفریدون ومنوچهرهم فکرلشکرکشی به آنجارانکردند معذالک کاوس توجهی به نصایح آنان نکرده وحتی مخالفت زال رانیز برنتافت وبه آن دیارتاخت.شاه مازندران ازدیو سپیدیاری خواست وکاوس ولشکریانش باجادوی این دیو ،کورگشته واسیرشدند چون این خبربه زال درسیستان رسیدرستم پهلوان نامی ایران رابرای نجات وی به مازندران گسیل کرد،رستم پس ازپشت سرنهادن هفت خوان دیوسپیدرابکشت وخون جگراورابرچشم کاوس ولشکریانش کشید وهمه بینا شدند.کاوس به پیشنهادرستم مازندران را به اولاد ـ دیوی که درخدمت رستم قرارگرفته بود ـ سپرد وبه ایران بازگشت وازشاه مازندران خواست تاخراجگذاروی باشد بامخالفت شاه مازندران جنگ بین طرفین درگرفت وباپهلوانیهای رستم پیروزی ازآن ایرانیان گردید ودشمن به هلاکت رسید.پس ازچندی کاوس به جنگ بابربرستان و هاماوران پرداخت وپس ازپیروزی برشاه هاماوران سودابه دختروی راعلیرغم مخالفت پدربه عقدخویش در آورد اماشاه هاماوران باتدبیری اورابه بند کشید،تخت شاهی ایران بی صاحب مانده وازاینروهمسایگان ازهرسوبه ایران یورش می آورندتاآنجاکه ایرانیان مجبورمی شوندازافراسیاب تورانی که دشمن نامی ایران است دعوت نمایندتا به دفع هجوم بیگانگان بپردازدافراسیاب پس ازبیرون راندن سپاهیان مهاجم خودبرتخت شاهی ایران می نشیند.ازآن سورستم یکباردیگربه یاری کاوس شتافته به هاماوران رفته واورانجات می دهد کاوس باسودابه ولشکریانش به ایران بازآمده وافراسیاب راازایران میراند وکاخی بلنددرالبرزکوه بنامی نهد ازسودابه فرزندی بدنیا می آید که اوراسیاوش نام می نهندچندی نمی گذرد که به اغوای دیوان به سیر وسفردرآسمانها می پردازدودربیشه ای نزدیک چین به زمین می افتد بزرگان اورابرای انجام چنین کاری ملامت کرده ازاینروکاوس چندی ازهمگان روی بگرداند وازآن پس به نیکی گراییددرزمان کاوس است که سهراب باسپاه توران به ایران می تازد ودرنبردبا رستم ،پدرنشناخته خویش، کشته می شود.داستان سیاوش نیزمربوط به دوران کاوس است .سیاوش با فرنگیس دخترافراسیاب ازدواج کرده وازاین وصلت کیخسروبدنیا می آید افراسیاب به تحریک برادرخودگرسیوز سیاوش راهلاک می کنداماکیخسرو به تدبیر"پیران ویسه" که ازنامداران ستوده شده ی تورانی است نجات می یابد وتوسط گیوکه ازپهلوانان کاوس است پس ازهفت سال جستجو به ایران بازگردانده می شودکاوس اورابجای خویش نشانده وشاه ایران می خواند:
بشد خسرو ودست کاوس شاه ببوسیدومالیدبرخوابگاه
وزآن پس نیا،دست اورابدست گرفت وببردش بجای نشست
نشاندش دل افروزبرجای خویش زگنجور،تاج کیان خواست پیش
ببوسید وبرسرش بنهادتاج به کرسی شدازنامورتخت عاج
به شاهی براوآفرین خواندند بسی دروگوهربرافشاندند
پادشاهی کاوس ازآنروکه شاهی مقتدروتوانا بودیادآور دوران شکوهمندی همچون پادشاهی جمشید است واگرچه درروایات ایرانی اوپادشاهی تندخووخودکامه بحساب می آید معذالک شایدبتوان همه ی اینها رابخاطروسعت بخشیدن به قلمروی پادشاهی کیان وغلبه برسرزمینهای دیگرتاحدودی طبیعی دانست اینکه علیرغم تمامی خیره سریها وخودخواهیها همچنان ازاوچون پهلوانی بزرگ وشاهی بااقتداروباشکوه یادگردیده وخاندانهای پهلوانی بزرگی چون سام وگودرز درخدمت وی بودند خودنشانگر اوج عظمت وقدرت این پادشاه کیانی وپذیرش شخصیت وی ازسوی داستان پردازان برغم همه خصوصیات نامطلوب وی است. بااینحال اینکه اوپدربزرگ کیخسرو دانسته می شودنیزباید درارتباط باهمین اقتداروی درنظرگرفته شودچراکه کیخسرو ازیکسو هم پهلوانی نامداروناجی ایران وکشنده دشمن دیرینه آن یعنی افراسیاب است وهم پادشاهی با خصایلی آرمانی.دوران پادشاهی کاوس دوران اوج قدرت کیانیان است که باکیخسرو به منتهای قدرت خود می رسد ودرعین حال بایدآنرا درانتهای عصری دانست که آغازپیدایش باورهایی تازه درافق نه چندان روشن حیات این دوران است.
ادامه دارد