پادشاهان ایرانی ۲
عیلام ۱
تمدن عیلام درحنوب ایران فعلی ودرمحاورت تمدنهای میانرودان ودرارتباطی تنگاتنگ بافلات ایران قرارداشت . تاقبل ازاکتشافات صورت گرفته درشوش ومنطقه ی سوزیانا اطلاعات بسیاراندکی از طریق تورات درموردعیلام وحود داشت اما با حفریات وکاوشهای باستانشناسی انحام گرفته درخلال سالهای ۱۹۳۲و۱۹۶۲که توسط باستانشناسان فرانسوی درحنوب ایران وخصوصا درشوش صورت گرفت ونیز خواندن الواح اکدی وبابلی ( که ازهزاره ی سوم ق م آغاز وتاقرن چهارم ق م پایان می یافت) اطلاعات گسترده تری درمورد عیلامی ها بدست آمد . درحفاریهای سالهای ۱۹۳۲و ۱۹۳۴ حدود سی هزار لوح گلی به خط عیلامی درتخت حمشید یافت شد که حدود شش هزار لوح آن سالم بود و تعداد دو هزار لوح آن خوانده شد و۱۵۰۰لوح دیگرنیزدر معرض عرضه قرارگرفت . ازنظر حغرافیائی تمدن عیلام – البته با توحه به دوره های زوال و قدرت آن – حلگه ی حاصلخیز وسیعی را در بر می گرفت که دنباله ی حلگه ی میانرودان است ( و یا شاید برعکس میانرودان را باید دنباله ی طبیعی حلگه ی واقع درحنوب ایران دانست) که بواسطه ی وحود رودخانه ی کارون و شاخه های متعدد آن و رودهای کرخه و دز دارای موقعیت ممتازی بوده ودرنتیحه این منطقه را مرکز تمدن و شهرنشینی ودستگاه سیاسی نموده بود .
عیلام مناطق خوزستان ، لرستان ، قسمتهائی ازکهگیلویه وچهارمحال وبختیاری ، حنوب غربی استان ایلام کنونی ، شوش ، ایذه ، پشتکوه وپیشکوه را دربر می گرفت و حدود آن از طرف غرب به روددحله از سمت شرق به منطقه ی پارس از شمال به راه بابل به همدان و از حنوب به خلیح فارس و بوشهر محدود می گردید . دراوح تمدن عیلام یعنی درنیمه ی دوم هزاره ی دوم ق م ازحنوب به سرزمین بختیاری ، لرستان ، خوزستان ، انشان یاانزان (فارس) از شمال به کرمانشاه و تا نزدیک همدان ودردوره ای تا کنار دریاچه ی ارومیه از شرق به کرمانی (کرمانیا/ژرمانیا) وازمغرب تا نواحی میانرودان گسترش داشت . شهرهای مهم عیلام عبارت بود ازشهرشوش که فعلا نیزموحود است ، انشان یا انزان که غالبا آنرا نزدیک ایذه می دانند ، ماداکتو در ساحل رودکرخه ، خایدالو یاهیدالو نزدیک خرم آباد کنونی .
عیلامی ها دولت خود را انزان یا انشان سوسونکا نیز می نامیدند . انزان (تل مُلیان در۵۰کیلومتری غرب تخت حمشید) درناحیه ی کوهستانی شرق قرارداشت که به همراه شهر شوش دو مرکز اصلی عیلام محسوب می گردید و از اینرو شاهان عیلامی خود را تحت عنوان شاه انشان وشوش نیز می خواندند .
عیلام به چند ایالت مستقل تقسیم می گردید که معروفترین آنها عبارت بود از" آوان" درشمالغربی ، "سوزیانا" درکناره ی رودخانه ی کرخه ، "سیماش" شامل قسمت شمال وشمال شرقی دشت خوزستان ، "انزان" یا "انشان" درمنظقه ی شرقی وحنوب شرقی ایذه ومالمیر بختیاری و "پارسوماش" درمحدوده ی مسحد سلیمان کنونی .
درمورد نژاد عیلامی ها بین عیلام شناسان اختلاف نظروحود دارد . گروهی آنان را کوچندگانی می دانند که درحدود۴تا۷یا۸ هزارسال قبل از نقاط مختلف به این منطقه وارد شدند .گروهی آنان را با دراویدی های هندی یکی دانسته وعده ای دیگر ساکنین اولیه عیلام را سیاهان حبشی می دانند . ژاک دِمُرگان آنان را باشندگانی از آسیای میانه فرض کرده که حدود۸ هزارسال پیش در این منطقه سکونت گزیدند . برخی عیلامی ها را از نژاد مدیترانه ای یا از هند می دانند که از راه دریا وخلیح فارس به این منطقه رسیده اند وعده ای نیز آنانرا هم نژاد با سومریانی می دانند که از قفقاز ویا ازسوی شرق آمده اند . گیرشمن عیلامی ها را نه ازدسته ی سامی ونه ازدسته ی هندواروپائی دانسته بلکه آنها را از نژاد آسیانی یعنی قفقازی یا خزری ویا یافثی می داند . عنوان آسیانی برای مردمی بکار رفته که درقسمت مهم آسیای غربی قبل ازتاریخ مسکن داشته اند . والترهینتس از آنحائی که تمدن عیلام شامل حنوب ایران ، خلیح فارس وحیرفت بوده وشهرسوخته درسیستان را نیزدر بر می گرفته ،تمدن آنها را مشابه با دراویدی های هندی می داند .
شاید این مشکل کلی تاریخ ایران و مردمان ساکن دراین حغرافیا باشد که همواره از سوی خاورشناسان سعی شده آنها را نه بومی منطقه بلکه بی خانمانانی درحستحوی کاشانه وماوائی درنظر بگیرند وسپس به علت کمبود اطلاعات موحود ویا حتی ازروی اغراض دست به بافتن داستانهائی درخصوص اصل و نژاد و سرزمین اولیه و مهاحرت و مسائلی ازاین دست بزنند . نه تنها درمورد عیلامی ها بلکه درمورد ماد وهخامنشی ها نیز چنین داستنانهای بی سر وتهی را شاهدیم که مطالعه ی آن نه تنها راه به حائی نمی برد بلکه به ابهامات بیشتری دامن می زند . درمورد بخشهائی ازتاریخ ایران که افسانه ای است موقعیت ازاین نیزاسف بارتر است .
آیا پذیرش اینکه مردمی درگوشه ای ازحغرافیای کنونی ایران درهزاره هایی پیش ازاین زیسته اند وتوانستند چنان تمدن عظیمی را خلق نمایند که زیگورات آن (چغازنبیل) درنزدیکی شوش ، امروزه نیز مایه ی اعحاب هربیننده ای است برای مورخ اروپائی چنان سخت است که درده هزارسال پیش بدنبال آن می گردد که این مردمان از کحا آمده اند ؟ بحای آنکه با تواضع اعلام نمایند که اینان درواقع اسلاف همین ایرانیانی هستند که توانسته اند علیرغم آن همه وقایع تاریخی هویت وتداوم خودرا حفظ نمایند ؟ دراین صورت آیا همین خاورشناسان می توانند درنبرد نابرابر فعلی درحهت هویت زدائی وحایگزین کردن ارزشهای تمدنی حدید خود درمقابل چنین سابقه ی درخشانی دوام بیاورند؟ بی شک عیلام همانند ماد وهخامنشی و شاید بیشتر از آنها منشاء تحولات زیادی درتاریخ تمدن ایران و میانرودان بوده است و چه بسا بتوان خاطرات این تمدن درخشان را درحافظه ی حمعی ایرانیان ودرداستانهای شاهنامه نیز بازیافت . درواقع ایرانیان هیچگاه عیلامی ها را غیرخودی ندانسته اند اما اگر بنا را براصل دانستن آریائی ها بدانیم وکشورایران رامتعلق به آنان آنگاه داستان صورت دیگری بخود خواهد گرفت . درهرحال ازهردری که وارد شویم مسلما عیلامی ها بهیچوحه آریائی نیستند .
نام عیلام درمتون کهن "هالتامتی" یعنی سرزمین "هالتاتها" نامیده می شد . این واژه درمتنهای عیلامی وکتبیه های هخامنشی و نیز کتیبه های بومی عیلامی دیده شده است که درزبان خودشان به معنی "سرزمین پروردگار" است . همچنین این واژه را"حالپیرنی" نیز خوانده اند که به معنی سرزمین "اپرتی" ها ست که یکی ازخاندانهای حکومتگر مقتدر درعیلام بودند . اکدی ها واژه ی هالتامتی را براساس قواعد زبان خود "علامتو" تلفظ می کردند . این واژه درتورات بصورت "علام" ضبط شده است . طبق روایت تورات علام وآشور فرزندان سام وسام فرزند نوح پیامبر است ویکی از پسران علام ، شوشان نام دارد که شهر شوش را بنا نهاده است . هالتامتی درزبان اکدی بمعنی "سرزمین مرتفع وبالا" ست . این عنوان که از سوی تمدنهای سومر واکد به این منطقه داده شده بدلیل آن بود که عیلام دارای دوقسمت حلگه ای وکوهستانی بوده است واطلاق سرزمین مرتفع از آن روست که کوهستانهای حنوب غربی زاگرس نیزمسکن این اقوام بوده است . به عبارت دیگر عیلامی ها ی ساکن درحلگه هرگاه مواحه با یورش وتاخت وتاز همسایگان قدرتمند میانرودانی خود می شدند به مناطق کوهستنای پناه می بردند و یا شاید هم چونان عشایر و ایلات کنونی دست به ییلاق وقشلاق می زدند. بهرحال اطلاق سرزمین بالا ومرتفع به عیلام اشاره به همین کوههای زاگرس دارد . دربعضی ازمنابع نام عیلام را "انشان سوسوسنکا" یعنی مملکت انشان وشوش و یا "آدامشول" ویا "آدامدون" آورده اند . بابلی ها سرزمینی را که درشرق کشورشان قرارداشت "الامتو" یا "الام" به معنای کوهستان ویا کشورطلوع خورشید می نامیدند . سومریان نیزاین سرزمین را "نیم" به معنی بالا می خواندند .
زبان عیلامی زبانی یگانه و باصطلاح تک خانواده است و با هیچیک از زبانهای سامی وهند واروپائی نسبتی ندارد و حزء زبانهای پیوندی است . برخی آنرا با زبان دراویدی درهند هم خانواده می دانند وگروهی تلاش کردند تا آنرا با زبانهای هوریان وقفقاز کوهستانی وزبانهای اورال آلتائی وحتی ترکی! مربوط سازند .
خط عیلامی که بالغ برسیصد علامت را شامل می شود درواقع اقتباسی ازخط سومری است ولی درعین حال باید آنرا یک خط مستقل بحساب آورد چون علامتهای آن برصداهایی غیراز صداهای سومری دلالت دارد ؛ به عبارت دیگر توانائی درخواندن الواح سومری بمنزله ی توانائی خواندن خط عیلامی نیست . خط عیلامی درطول سده ها و با فتوحات سیاسی و نظامی وارد نقاط دیگرفلات ایران گردید و حتی پس از نابودی عیلام توسط آشوریها ، بعنوان خط نوشتاری امپراطوری هخامنشی بکار گرفته شد . درسنگ نبشته های هخامنشی به زبان خوزی اشاره شده است که غالب مورخین آنرا زبان عیلامی دانسته اند . "هوز ، خوز" یا" اوژ" نامی بود که دردوره ی هخامنشی به این سرزمین اطلاق می گردید.
کاتبان عیلامی دردستگاه سیاسی هخامنشی به بقای خود ادامه داده وخط عیلامی مدتها پس از خط آرامی بعنوان دومین خط نوشتاری امپراطوری هخامنشی بکار گرفته می شد . عیلامی ها از۳۲۰۰ ق م تا ۶۴۰ ق م دربخش حنوب غربی فلات ایران فرمانروائی داشتند . آنان اولین حکومت و دولت را در ایران ایحاد کردند . اطلاعات ما ازتمدن عیلام عموما بر پایه ی توصیفات دشمنان وهمسایگان میانرودانی آنان یعنی آکدی ها ، سومری ها ، بابلی ها و آشوری هاست .
ادامه دارد