همانطور که قبلا ذکرگردید دراوستا که قدیمیترین روایت موجود پیرامون شاهان کیانی درآن دیده می شود نه اشاره ای به یک سلسله ی پادشاهی مشخص بنام کیانیان شده ونه حتی به توالی ازشاهان آن سخن رفته است بلکه تنها اشاره ای گذرابه نام تنی چندازسرکردگان سرزمینهای ایران شرقی گردیده وازآنان به عنوان دارندگان فرکیانی نام برده شده است و این دردوره های بعدی است که برای این دسته ازشاهان سلسله نسبی تهیه وبعنوان یک سلسله پادشاهی مطرح گردیدند.

دراوستا از"کوی کواذ" که درپهلوی به قباد تبدیل یافته دردوموردسخن به میان آمده است: یشت سیزدهم ویشت نوزدهم.

دربند۱۳۲یشت سیزدهم موسوم به فروردین یشت، فروشی (روح باقی) کوی کواذ درکنارسایراشونان ونام آوران ایرانی موردستایش قرارمی گیرد ونام اودرصدرنام شاهان کیانی می آید.

دردربند۷۲و۷۱یشت نوزدهم موسوم به زامیادیشت یا"کیان یشت "چنین آمده است:" (فری) که به کی قباد پیوست،که ازآن "کی اپیوه" ، "کاوس" ، "کی آرش"، "کی پشین"، "کی بیارش"و" کی سیاوش" بود...بدانسان که همه ی آنان –کیانیان- چالاک،همه پرهیزگار،همه بزرگ منش،همه چست وهمه بی باک شدند".

ازاین دومورد که بگذریم اوستااشاره ای به کی قباد نداردودراین بند نیزنام قباد قبل ازسایرکویها ذکرگردیده واینکه پس ازپیوستن فرکیانی به آنان بودکه چالاک وپرهیزگارو...شدند.اهمیت پیوستن فرکیانی راکه  به قدرت مادی پادشاهان مشروعیت می بخشید می توان دراین بندآشکارا مشاهده نمود گویی تا چنین پیوندی بین فروصاحب قدرت صورت نگیرد، صفات بایسته ولازم برای شاهی نیز فراهم نمی گردد درعین حال می توان پادشاهی قباد وکویهای پس ازاورا نیز باتوجه به همین بند دوره ای مطلوب ومورد قبول دانست بااینحال هیچ پیشینه ای ازقباد وخاندان اودراوستا وروایات مذهبی دیده نمی شود!آیا این مسئله ناشی ازناقص بودن متون دینی به یادگارمانده برای ماست ویا ناشی ازاینکه زمان ومکان فرمانروایی آنان چنان دوربوده که خاطره ی روشنی ازآن بجای نمانده ویا ناشی ازورود گروهی ناآشنا به تاریخ روایی شرق ایران بوده تاآنجا که مصنفین این داستانها علیرغم همه ی تلاشهایشان درخصوص ساختن نسب نامه های متعدد نتوانستند برای این سرکرده ی یکی ازقبایل متعدد آریایی پخش شده درایران شرقی ،نسب نامه ای تنظیم نمایند؟هرچند دردوره های بعدی ازآنروکه کیانیان به عنوان یک سلسله پادشاهی شناخته شدند وعلیرغم اینکه تاکنون درهیچ کجای جغرافیای ایران بزرگ وحتی همان ایران شرقی کمترین آثاری ازوجوداین پادشاهان یافت نشده وتنها درلابلای اوراق کتابها وداستانها می توان آنهارابازجست،نسب نامه ای برای آنان نیزترتیب داده اند اگرچه دربعضی ازروایات پهلوی قبادرا کودکی سرراهی ولاجرم بدون اصل ونسب دانسته باشند!

علیرغم سکوت اوستا درموردقباد وخاندان وی چنانکه گفته شد باتوجه به آنچه دراوستا آمده می توان چنین برداشت نمود که قبادوپادشاهان متعاقب وی افرادی موردتایید ومقبول بوده اند وبازشایدبراساس همین برداشت بوده که درروایات پهلوی ضمن ساختن سلسله نسبی برای قباد، دوره ی پادشاهی اورا دوره ی رفاه وآسایش وسعادت مردمان دانسته اند.

بجزاوستا درمتون مذهبی نگاشته شده پیرامون این کتاب وازجمله در"چهردات نسک"،نسک مفقودشده ی اوستا، کوی کواذ یاکیقباد ازاعقاب منوچهر دانسته شده وموسس سلسله ی کیانی . درآغازکتاب هفتم دینکرد ازوخشورانی سخن می رود که وخش یاکلام آسمانی به آنان رسیده تابه مردم بازگویند.دربند۳۳آن چنین آمده است:" به دیگرزمانه آمد به کیقباد نیای کیان،بدان آراست شهریاری ایران را،برخویش پیوست شهریاری رابه تخمه ی کیان،بسی کردبدان،ورجاوندی سودداربرای آفریدگان".ودرهمین کتاب آمده است:" فر،ازکرساسپ به کی کوات رسیده واو جد کیان است وبه یاری فر برایرانشهرحکمروایی یافت".

درکتاب هشتم دینکرد نیز کوات یاهمان قباد به عنوان نخستین شاه کیانی وپادشاهی دادگرشمرده شده است.دربندهای ۴۸تا۴۵فصل۲۷ کتاب "مینوی خرد"آمده :"ازکی کواذ سوداین بودکه اندریزدان سپاسداربود وخدایی خوب کرد وپیوند تخمه ی کیان ازوی آغازشد".

دربندهش اماروایتی ذکرگردیده که بامتون قبلی تفاوت دارد بنابرروایت بندهش قبادرادرکودکی به صندوقی گذاشته وبرآب افکندند تاآنکه زاب اوراازآب بیرون کشید وبه فرزندی پذیرفت .

دربخش بیستم کتاب بندهش تحت عنوان"درباره ی تخمه وپیوندکیان" چنین آمده است:" قباد نابرنای درصندوقی بود(اورا) به رودهشتند، به محفظه بیفسرد،زاب بدید،بستد،بپروردوفرزندیافته نام نهاد.ازقباد کی اپیوه زاده شد(ازکی اپیوه) کی ارش وکی بیارش وکی پسین وکی کاوس زاده شدند،ازکی کاوس،سیاوخش زاده شد وازسیاوخش کیخسروزاده شد".

برمبنای این روایت خاندان قباد معلوم نیست بلکه اوتوسط زوطهماسبان هشتمین پادشاه ازسلسله ی پیشدادی ازآب گرفته شد ودرنزداوپرورش یافت وهم ازاینروست که برای این سلسله ،نسب نامه ای که ارائه شده ازخود قباد آغازمی شود وبه پیش ازاواشاره ای نمی گردد این هم که اورا به کودکی درآب انداخته اند،اشاره به داستان مشهور کودکان سرراهی ویابه آب انداختگان معروفی چون موسی پیامبریهودیان ،سارگن شاه مقتدرآشوری ،کورش هخامنشی وبنیانگذاران روم باستان روملوس وروم است که به زمانهای بسیاردوری تعلق دارد وکنایه ای است به شاهان مشهوری که موسس پادشاهی های بزرگی شده اند ویاشایدهم تعریضی بوده برمسئله ی خون ونژادوشرافت واینکه لزوما این عوامل نمی توانسته حقانیتی برای پادشاهی کسی فراهم آورد ومی توان کسانی رادرتاریخ بازجست که ازآب گرفته یابرسرراه گذاشته شده اند بی آنکه ازپیشینه وخاندان آنان اطلاعی باشد ودرعین حال باتلاش وپشتکار وباتکیه برهمت وتوانایی ذهنی خویش توانسته اند به بالاترین مقام ممکن یعنی پادشاهی دست یابند .هرچه باشد اگردرعالم اسطوره وافسانه گام نهاده ایم واین روایات را نه چندان تاریخی که روایی می دانیم و برداشتی که ازصافی ذهن مردمان گذشته،شایدبتوان درلابلای این داستانها علیرغم سنگینی باورهای سنتی،نکاتی ازاینگونه رانیزدرآنها بازیافت نکاتی که درطول تاریخ چندان به جد گرفته نشد وبه فراموشی سپرده شد وازسوی حاشیه نشینان قدرت وباساختن سلسله نسبهای غیرضروری، هرشاهی را به خاندانی شاهی منسوب نمودند، هرچند درطول تاریخ بازشاهدآنیم که کسانی ازپائین ترین اقشارجامعه برخاستند وتوانستندآرزوها وکامها وامیال توده های مردم رادرقالب پادشاهی جهانجوی وجهانگیر برآورده نمایند،اگرچه خودهیچ نام ونشانی شاهانه نداشتند!

ازاوستا وروایات دینی ومتون پهلوی که بگذریم درشاهنامه ی فردوسی نیز ازقباد به عنوان اولین پادشاه سلسله ی کیانی یادشده است که پس ازتهی ماندن تخت شاهی ازشهریار توسط یکی ازخاندانهای پهلوانی بسیارپرنفوذ یعنی باپادرمیانی زال زرازخاندان سام برتخت شاهی ایران می نشیند: افراسیاب پس ازآگاهی ازمرگ زو وبرتخت نشستن گرشاسب،آهنگ تاختن به ایرانشهررامی نماید بامردن گرشاسب تخت شاهی ایران تهی مانده واگرچه زال باآراستن لشکری به نبردباافراسیاب می شتابد ولی چون تخت شاهی بدون شهریاراست لاجرم کارلشکر نیزبی سرانجام ،زال روبه لشکریان خودکرده وچنین می گوید:

            شهی بایداکنون زتخم کیان                  به تخت کئی برکمربرمیان

            نشان داد موبد مرا درزمان                    یکی شاه با فروگرزکیان

            زتخم فریدون یل کیقباد                       که بافروبرزاست وبارسم وداد

درشاهنامه نسب کیقباد که اولین شاه سلسله ی کیانی است به فریدون نسبت داده شده است .زال به رستم می گوید به البرزکوه که ماوای قباد است رفته وکیقبادرا یافته وپس ازدوهفته به نزداوآورد.رستم سواربررخش خویش به سمت البرزشتافت درمیانه راه باتورانیان به نبردمی پردازد وآنان رابه هلاکت می رساند سپس به ماوای کیقباد می رسد درپای کوه البرز جایی که درختانی بسیارداشت وآب روان وکنارآن تختی بود وجوانی برآن نشسته وپیرامون تخت رانیز پهلوانان وبزرگان احاطه کرده آنان بادیدن رستم اورابه مجلس خویش می خوانند امااوداستان یورش افراسیاب وجستن قبادرابازمی گوید غافل ازاینکه قباد همان جوانی است که برتخت نشسته است.پس ازشناختن قباد ورساندن پیغام زال به وی قباد به همراه رستم بطرف ایران زمین! حرکت کرده وبه عنوان شاه ایران برتخت می نشیند:

به تخت کئی برنشست کیقباد                     همان تاج گوهربه سربرنهاد          

پادشاهی اوبنابرروایت شاهنامه یکصدسال بود وتمامی خاندانهای بزرگ پهلوانی براوآفرین خوانده واوراشاه ایران زمین نامیدند وازاوخواستند تابه رزم افراسیاب بشتابد وایرانشهرراازاین ناپاک ، پاک گرداند.باقهرمانیها ودلاوریها ی خاندان دستان وقارن وبویژه رستم، افراسیاب شکست می خورد وبه آنطرف رودعقب می نشیند .پشنگ پدرافراسیاب وقتی شکست فرزندخودرامی بیند ودلاوریهای ایرانیان رااززبان او می شنود بناچارپیمان صلح وآشتی با کیقباد درانداخته ورودجیحون را بعنوان مرزتعیین کرده وتعهد می نماید که کسی ازتورانیان به آن سوی جیحون پای نگذارد کیقباد نیز درپاسخ یادآوری می کند که تورانیان آغازگرجنگ بوده اند وایرانیان هیچگاه چشمداشتی به آب وخاک آنان نداشته اند وپیمان صلح راقبول می نماید.سپس به سمت پارس روی نهاده واسطخر رابعنوان پایتخت خود انتخاب می کند:

نشستنگه آنگه به اسطخربود            کیان رابدان جایگه فخربود

به تخت کیان اندرآوردپای               به داد وبه آئین فرخنده رای

جهانی نهادند رخ سوی اوی             که اوبودسالاردیهیم جوی

پس ازاین به کارمردم وکشورپرداخت وبسی شهرهای خرم بنا کرد وعدل ودادرادرمیان مردم بگستراند.چهارفرزندپسرازاوبدنیا آمد:

نخستین چوکاوس باآفرین                 چوآرش دوم بد ،سوم کی پشین

چهارم که ارمین بودیش نام                سپردند گیتی به آرام وکام

پس ازصدسال پادشاهی چون نوبت مرگ کیقباد فرارسید پسرارشد خود ، کاوس رابخواند ونصایحی چند براوبراند:

بدوگفت ما برنهادیم رخت               توبگذارتابوت و بردارتخت...

توگردادگرباشی وپاک رای             همی مژدیابی به دیگرسرای

وگرآزگیردسرت رابدام                  برآری یکی تیغ تیزازنیام

بدان خویشتن رنجه داری همی          پس آنرابه دشمن سپاری همی

درآن جای ،جای توآتش بود             به دنیا دلت تلخ وناخوش بود

بگفت این وشدزین جهان فراخ          گزین کردصندوق برجای کاخ

پس ازکیقباد که دوره ی استقرار اولیه پادشاهان کیانی است ولاجرم هنوزشاهد یکپارچه شدن قبایل وطوایف آریایی شرق ایران نیستم ،کاوس برتخت شاهی می نشیند شخصیتی باچهره ای دوگانه که نفوذ وگسترش سلسله کیانی درزمان اوادامه می یابد.

        ادامه دارد