گشتاسب

نام این "کوی" دراوستا پس ازذکرهشت تن ازاسامی کویها که قبلاازآنان سخن به میان آمد بصورت حداگانه ذکرگردیده واین نشاندهنده ی توحه ویژه به وی است چراکه اودربین کویهای گوناگونی که درزمان ظهورزرتشت درمناطق شرقی ایران دارای قدرت بودند به آموزه های پیامبرایرانی روی آورده وآنراپذیرفته وزرتشت رادرحمایت خویش قرارداده وپیامبرراکه ازدست دشمنانش به تنگ آمده بودوازاورمزدراهی برای رهایی می طلبید[1] وبه شکوه بااهورمزدامی پرداخت[2] باآغوش بازپذیرفته ودرراه بسط وتوسعه دین وی تلاشهای بسیاری نمود.بی شک با دین آوری گشتاسب قبیله ی منسوب به وی نیزبه آئین نوپیوستند وآنگاه زرتشت توانست به نشردین خود درقبایل وسرزمینهای محاوربپردازد ازاینروطبیعی است که گشتاسب ازمقام ویژه ای دراین "تازه آئین" برخوردارباشد.

درموردتاریخی دانستن شخصیت گشتاسب وپیونداوبا ویشتاسب پدرداریوش هخامنشی که ساتراپ گرگان بودقبلا نیزسخن بمیان آمد نکته قابل ذکردراین موردخودشخصیت زرتشت است.اگرزرتشت راشخصیتی تاریخی بیانگاریم که عموم پژوهشگران رارای براین است[3] وگاتهاراکهنترین قسمت اوستای کنونی که سروده ی خودپیامبرایرانی است لاحرم می بایست اسامی حغرافیایی ونام کسانی راکه دراین قسمت اوستاآمده ،همه راواقعی وتاریخی دانست هرچندکه بسیاری ازاین نامها اعم ازنام امکان وآدمها دیگربرای دوره های بعد ونیزامروزقابل پیگیری وشناخت درست ودقیق وبی محادله نباشد واگرزرتشت راشخصیتی برساخته ی مغان دوره ی ماد وهخامنشی بدانیم که برای تداوم استیلای خود برمذهب غالب بصورت واقعی بازنمون شده است درآنحال دنبال کردن تطابق شخصیتهای نام برده شده درگاتها بااشخاص واقعی وتاریخی چندان موضوعیتی نخواهد داشت.ازسوی دیگرباتوحه به نظریات مختلفی که پیرامون زمان ظهورزرتشت وحود داردواحماعی نه چندان گسترده مبنی برتاریخی دقیق برای وحود وی(سده هژدهم تاسده ی ششم پیش ازمیلاد)[4] درآن صورت بازهم نمی توان شخصیتهای دوره ی تاریخی ایران نظیرویشتاسب هخامنشی راکه علی القاعده چند سده پس ازظهورزرتشت زندگی می کردندبانامهای کسانی که درگاتها آمده یکی دانست ودربیان مشابهت آنان برآمد واگربه سده ی ششم قبل ازمیلاد نیزاعتنایی داشته باشیم دستکم دوران ظهورزرتشت رابایدبامادها همسان دانست ونه باهخامنشیان.[5]باتوحه به آنچه گفته شدبدنبال کی گشتاسبی می رویم که هم زمان با زرتشت بوده وپس ازپذیرش دین تازه ازحامیان پرشوروی درمی آید.

همانطورکه گفتیم ازگشتاسب بیش ازسایرکویهای هشتگانه دراوستاسخن بمیان آمده است.نام اودراوستا"ویشتاسپ" وازدوپاره ی "ویشت" به معنی تندروورمنده و"اسپ" به معنای اسب تشکیل یافته وروی همرفته به معنی" دارنده ی اسبان تندرو"می باشد[6].هم درگاتها وهم دریشتهاازاین پادشاه به فراخورسخن رفته است.محموع مطالبی که درگاتها ویسناپیرامون گشتاسب آمده چنین است:

اوازستایشگران اورمزداست وزرتشت ازاشه می خواهد تا آرزوی وی وپیروانش رابرآورد(گاتها/یسناهات۲۸فقره۷)،کی گشتاسب کسی است که به زرتشت دربه انحام رساندن ماموریت رسالتش یاری می کند وخواستاربلندآوازگی دین مزدیسناست(یسناهات۴۶بند۱۴-۱۳)وبا نیروی الهی وسرودهای"منش نیک" به دانشی دست یافت که اهورامزدای پاک درپرتوراستی برنهاده وباآن زرتشت وپیروان وی رابه بهروزی رهنمون خواهدکرد(گاتها/یسناهات۵۱بند۱۶)چه اوهوادارزرتشت است وبرگزیننده ی راه راست دینی که اهورامزدابه رهاننده(زرتشت)فروفرستاده(گاتها/یسناهات۵۳بند۲)وباوری ژرف به آن دارد(یسناهات۱۲بند۷) وفروشی وی درکنارکیومرث وزرتشت موردستایش قرارمی گیرد(یسناهات۲۳بند۲وهات۲۶بند۵).[7]

دریشتها نیزازگشتاسب درمقایسه باسایرکویهای هفتگانه بفراخورسخن رفته که ماحصل آن چنین است:گشتاسب درزمین اهوراآفریده براسبان تیزتک دست یافت(آبان یشت بند۹۸) وپشوتن که بیمارنشدنی وبی مرگ بودوسپنتودات تهم ودلیر(اسفندیار)ازپسران وی بودند وزئیری وئیری(زریر) برادروی وفرشوشتروزیروی می باشند(فروردین یشت بند۸۳) وزرتشت ازایزدآناهیتا می خواهدتااوراکامیابی دهدکه کی گشتاسب هماره دینی بیاندیشد ودینی سخن گوید ودینی رفتارکند(آبان یشت بند۱۰۵) وبرای آناهیتا برکرانه ی آب"فرزدانو" صداسب وهزارگاووده هزارگوسفندپیشکش آورد(همان/بند۱۰۸)تابردشمنانش پیروزشود.درمقابل"وندرمئینیش"- برادرارحاسب- نیزازآناهیتا درخواست کردکه برکی گشتاسب دلیروبرزریرـ برادرگشتاسب- پیروزشودوسرزمینهای ایرانی رابراندازد(همان/بند۱۱۷)[8]دربند۱۳۲همین یشت ازاردویسورآناهیتا می خواهد که به یاری کسی بشتابد که اورابانذورات مایع وبه آئین نیایش می کندتاهمه ی دلاوران همچون کی گشتاسب به خانمانشان بازگردند(که باتوحه به بندهای ۱۰۸و۱۱۷احتمالامنظوربازگشت ازحنگ باارحاسب است)،کی گشتاسب از"درواسپ"[9] می خواهد تااورابردشمنانش ازحمله ارحاسب پیروز گرداند تا دیگربار"همای" و"واریذکنا"[10]راازسرزمین خیونهابه خانمان بازگرداند وسرزمینهای خیونان[11]رابرافکند واین کامیابی به اوداده می شود(درواسپ یشت/بندهای۳۱-۲۹)،فروشی کی گشتاسب درکنارسایرفروشیهای مردان سرزمینهای ایرانی موردستایش قرارمی گیرد(فروردین یشت/بند۱۰۰-۹۹)وهوتوسا[12] از"اندروای"[13]می خواهد تابه اواین کامیابی ارزانی دهدکه درخانه ی گشتاسب گرامی ودوست داشتنی وخوب پذیرفته شود(رام یشت/بند۳۵-۳۶).در"ارته یشت"یا"اشی یشت"نیزبند۴۹و۵۱ازکی گشتاسب سخن رفته واینکه کی گشتاسب بزرگواردرکرانه ی آب"دائیتیا"اورا(اشی نیک) بستود وخواستارکامیابی ازوی گردیدواشی نیزاوراکامرواکرد.اودارای فرکیانی بودکسی که دینی می اندیشید،دینی سخن می گفت ودینی رفتارمی کردوستودنده ی دین مزدیسنابود ودیوان رابراندکسی که باگرزسخت خویش بازووپناه دین اهورایی زرتشت بود ودین دربند بسته راازبند برهانید وپایدارکرد وبرارحاسب ودیگر"خیون"های تبهکاربدکنش چیره گی یافت(زامیادیشت/بندهای۸۴-۸۷).

این بودمحموع آنچه که درموردگشتاسب دربخشهای مختلف اوستاآمده است.دربعضی ازگزارشهای اوستا و ازحمله دراوستای وسترگارد،به دویشت دیگرهم برمی خوریم تحت عناوین"آفرین پیغمبرزرتشت" و"ویشتاسب یشت" که یشتهای ۲۳و۲۴قلمداد می گردند درحالیکه عموما اوستا دارای بیست ویک یشت بیشترنیست وگمان می رودکه یشتهای دیگری نیز موحودبوده که ازبین رفته است."آفرین پیغمبرزرتشت" دارای هشت بنداست که درآن زرتشت برای گشتاسب به دعاونیایش پرداخته وبرای وی ازاورمزدتوانایی وهوش وقدرت و...درخواست می نمایدودر"ویشتاسب یشت" نیزکه متن اوستایی درستی ازآن بحای نمانده مطالبی همانندآنچه در"آفرین پیغمبرزرتشت" آمده ،بچشم می خورد.[14]

درمتون دوره ی پهلوی مانندهمیشه به مطالب بیشتری پیرامون گشتاسب برمی خوریم که باحفظ هسته ی اصلی آنچه که دراوستاآمده درموردشخصیت واعمال ووقایع مربوط به اوگسترده گی زیادتری رامشاهده می نماییم.

ازمحموع آنچه درمتون مختلف پهلوی آمده نیزچنین برمی آیدکه گشتاسب ازخاندان نوذربودوپیوندی باشاه منوچهرداشت که ازشاهان دوره ی پیشدادی است – سنت رساندن نسب به شاهان قبلی که درقرینه دینی آن نیزبخصوص درتشیع دیده می شود؛رساندن نسب به امامان معصوم برای هرکس که داعیه ای درسرداشت امری شایع ومشروعیت بخش بود – خاندان نئوتره یانوذرازخاندانهای کهنی است که ذکرآن دراوستا نیزآمده وحتی همسرگشتاسب نیز-هوتوس- منسوب به همین خاندان است:" گشتاسب ازنوذربود...ونوذرپسرمنوچهراست که گشتاسب ازتخمه ی اوبود."[15] درعین حال می دانیم که گشتاسب فرزندلهراسب است وپس ازاوبه پادشاهی می رسد:" ازکی لهراسب گشتاسب وزریرودیگربرادران زاده شدند."[16] درسال سی ام پادشاهی گشتاسب بودکه زرتشت دین خودرابه وی عرضه داشت .اوابتداازپذیرفتن آن سرباززد ولی پس ازانحام آزمونهایی اززرتشت به دین وی گروید وبه مدت نودسال پس ازپذیرش دین وی نیزفرمانروایی داشت وبه نشروگسترش دین بهی پرداخت ودرهمین راستا محبوربه حنگ باارحاسب هیون گردید:" چون گشتاسب شاه سی سال پادشاهی کرده بود،هزاره به سررسید.پس هزاره چهارم آغازشد.درآن هزاره زردشت دین راپذیرفت وآورد.گشتاسب شاه پذیرفت ورواح بخشید.باارحاسب کارزاری شگفت کرد.بسیاری ازایرانیان وانیران ازمیان رفتند."[17]

همچنین درحای دیگرآمده است:" کی گشتاسب تاآمدن دین سی سال شاهی کرد...گشتاسب شاه پس(از)پذیرفتن دین نودسال شاهی کرد."[18]

ازاقدامات مهم گشتاسب پس ازپذیرش دین نشاندن آتش فرنبغ[19] درفارس است:" درپادشاهی گشتاسب شاه،چنانچه ازدین برمی آید،(آتش فرنبغ) ازخوارزم به روشن کوه به سرزمین کاریان(فارس) نشانده شد."[20] آتش آذربرزین مهرنیزازاهمیت بسیارزیادی پس ازگرویدن گشتاسب به دین زرتشتی برخوردارشدچه اوبودکه بانشان دادن محاسن دین بهی گشتاسب رامتمایل به پذیرفتن آن نمود[21] وبه همین خاطرازحایگاه بزرگی برخوردارگردید:" دیگر(آتشها)آنهایی هستند که(از)پادشاهی گشتاسب،هنگامی که دین آمدتاپایان(دوران)ساسانیان نشانده شده اندبانامهای بسیاروشماربسیارو"شنومن"(وقف نامه) بسیاروهمه راآتش بهرام شمارند."[22] ودرحای دیگرآمده:" او(اورمزد)آذربرزین مهر[23] رابدان پاداش که گشتاسب رابه دین گردانیدبصورت[آتش ] بهرام به پشته های گشتاسبان[24] بنشاند."[25]

گشتاسب هنگامی دین زرتشت راپذیرفت که کوی های دیگرو"کرپان"[26] باتمام توان خودبه مقابله باآئین تازه پرداخته بودند:" دردشمنی سخت کویان وکرپان،گشتاسب دین پذیرفت."[27]

اگربه یاد داشته باشیم دردوره ی کیخسرو وپس ازحنگهای درازمدتی که بین ایران وتوران درگرفت ونهایتا باکشته شدن افراسیاب پیروزی ازآن ایرانیان گردید،تمامی قلمرووقوع این داستانها که منطقه ی شرق ایران بزرگ است دراختیارکیخسروقرارگرفت واوتوانست اتحادی بین قبایل مختلف بوحودآورد وازاینروصفت"متحدکننده کشور" دراوستا به اوداده شد؛ بااینحال می بینیم دردوره ی گشتاسب بازهم سخن ازکوی های متعدد می رود به این معنی که آن اتحادایحادشده ظاهرا دراین دوره ازبین رفته وقلمرو شرق کهن ایران باردیگردراختیارشاهان متعدد قرارگرفته است.البته بانگاهی گذرابه تاریخ ایران آشکارادیده می شودکه ازپس ظهورفردی مقتدروایحاداتحادی بین اقوام مختلف بازبلافاصله دردوره ای که حکومت مرکزی توان واقتدارخودراازدست می دهد اتحادایحادشده نیزازهم گسیخته شده وشاهدشکل گیری نوعی"ملوک الطوایفی" هستیم .این تکرارمتناوب اتحادوافتراق رابایدناشی ازکدام واقعیت دانست؟

علیرغم وحوداین کویهای متعدد دردوره ی گشتاسب چنانکه بعدهاخواهیم دیدبایکسان کردن آخرین شاهان کیانی باشاهان هخامنشی بنظرمی رسد که دردوره ی کوروش دوم دوباره شاهد اتحادی هرچندناگزیر درایران بزرگ خواهیم بود.

همانطورکه گفتیم کی گشتاسب حایگاه ویژه ای درمتون پهلوی دارد وبفراخورازاوسخن رفته است وتاکید زیادی براین می رودکه آئین پیامبرایرانی درزمان وی توانسته رواح یافته وبه گسترش خودادامه دهد:" که دین مزدیسنی راآوردبه فرمان داداربه کی گشتاسب شاه،روشن کرد بدان روشنایی میهن[حهان را]اندر[نزد]فرزانگان کشورآن برترین دهبد ایران،رواکرد[رواح داد]اندرهفت کشور..."[28]

طبیعی است که پذیرش دین ازسوی یکی ازکویان قدرتمندهمچون گشتاسب می تواندتاثیرزیادی درپذیرش آئین تازه ازسوی نزدیکان وی وبزرگان کشوری وهمچنین توده ی مردم داشته باشد.باحمایت دستگاه حکومتی گسترش ونشرآن درقبایل محاورنیزامکان می یابدازاینرودوران پادشاهی گشتاسب بسیارحائزاهمیت ودورانی طلائی است تاآنحاکه دوره ی پذیرش دین توسط گشتاسب دورانی زرین نامیده می شود:" ...اورمزد به زرتشت سپیتمان گفت که آن درخت یک ریشه ای که دیدی آن حهان است که من اورمزدآفریدم.آن چهارشاخه آن چهارزمانی است که رسد.آن که زرین است ،پادشاهی گشتاسب شاه است هنگامی که من تورا<برای> دین دیدارکنم وگشتاسب شاه دین پذیرد..."[29]

اقدام گشتاسب دررواح دین زرتشتی ناگزیراورادرمقابل کسانی قرارداد که هنوز به آئین نیاکان خودباورداشتند ودین تازه رانمی پذیرفتند که درروایات بحای مانده درقالب پیکارباشاه هیونان یعنی ارحاسب تورانی برادرزاده ی افراسیاب تبلوریافته است،کارزاری شگفت که منتهی به پیروزی ایرانیان گردید.[30]

پس ازاین پیروزی شاهد رواح وگسترش دین وآئین تازه دردوران نودساله ی بعدی فرمانروایی گشتاسب هستیم دورانی که علی القاعده دین ومراسم ومناسک مربوط به آن پاس داشته شده وبطورکامل بحای آورده می شد.مومنین تازه ازآزادی کامل برخورداربوده وموردآذارواذیت قرارنمی گرفتند ومی توانستند عقاید وباورهای خودراآزادانه تبلیغ نمایند.خاطره ی این دوران چنان درناخودآگاه دینمردان زرتشتی حای گرفت که دردورانهای بعدی آنحاکه باسستی ایمان وکسادی بازاردینشان روبروشدند به پاسداشت دوران گشتاسب پرداخته وچنین آورده اند:" درآن زمان شگفت،برترین مردان آن باشد که "کستی"-کمربند دینی زرتشتیان- برمیان دارد ودین رابابرسم(شاخه های انار) بستاید(گرچه)نه چنان (باشد) که درپادشاهی گشتاسب شاه بود."[31]

ازاین عبارات وعبارات بعدی آن چنین برمی آید که هیچگاه دین زرتشتی نتواسته است خاطره ی دوران طلایی گشتاسبی رافراموش کندهم ازاینروست که برای گشتاسب درحهان دیگرنیزحایگاهی بس والا وبزرگ درنظرگرفته شده است درکناراورمزد وسایرمقدسان وحاودانان دین زرتشتی.

"ارداویراف"ازدینمردان دوره ی افول دین زرتشتی ،آنهنگام که خواست به معراح رودومشاهدات خودازدوزخ وبهشت رابرای زرتشتیانی که دچارتردید وضعف ایمان شده بودند،بازگویدتا شاید رونق دوباره ی آئین بهی رابازآورد،باخوردن سه حام زرین می ومنگ گشتاسبی[32] (معرف پندارنیک،گفتارنیک وکردارنیک) به خلسه فرومی رود وپس ازبهوش آمدن دربخشی ازمشاهدات خودچنین می گوید:" پس بهمن امشاسپند...مرابه حایگاه اورمزد وامشاسپندان ودیگراهلوان وفروهرزردشت اسپیتمان،کی گشتاسب،حاماسب،ایسدواسترپسرزردشت ودیگردین برداران وپیشوایان دین برد که من هرگزروشنترونیکترازآن ندیده ام."[33]

باآنکه هم درمتون اوستایی وهم درادبیات دوره ی پهلوی گشتاسب شاه همه حاموردستایش قرارگرفته است وچهره ای مقدس دارد واساسا دین زرتشتی دربقای خودمرهون تلاشهای اوست وحایگاهی درحدمقدسان ودرکناراورمزد دارداماروایات دیگری وحود داشته که بازتاب آن درشاهنامه ی فردوسی دیده می شود.دراین کتاب باچهره ای دیگرازگشتاسب مواحهیم که چندان شخصیت مطلوبی نیست وباآنچه که دراوستا ومتون پهلوی آمده اندکی تفاوت دارد.این تفاوت شخصیت ناشی ازکدام واقعیت می تواندباشد؟

آیاشکل گیری روایات مردمی راباید درهمان زمان صورتبندی شخصیت گشتاسب دراوستا ومتون دوره ی پهلوی بدانیم که به موازات هم درطول تاریخ پیش آمدندیاپس ازآن؟آیادوگشتاسب وحودداشته یکی مربوط به ادواربسیارکهن یعنی دوره ی ظهورزرتشت ویکی پس ازآن که معلوم نشده متعلق به چه تاریخی است؟یاچنین بپنداریم که خاطره ی قومی اعمال ورفتارهاوعقاید شاهانی دیگررادرقالب گشتاسب ریخته است![34] گشتاسبی که درحدقدیسان دین زرتشتی بوده !ومگرنه این است که آئین زرتشت تااستیلای تازیان درایران رواح داشته وتنها دین رسمی ساسانیان بوده است که دراینصورت شکل گیری شخصیت نامطلوب گشتاسب بازهم چندان موحه نمی نماید!

درهرحال هرگونه که بپنداریم نمی توان منکراین واقعیت شد که گشتاسب اوستایی ومتون پهلوی باگشتاسبی که درشاهنامه آمده است متفاوتند ونبایدفراموش کردکه شاهنامه هم آنچنانکه گفته می شودبراساس خدای نامه های دوره ی ساسانی نوشته شده است وخداینامه ها نیزمتونی رسمی محسوب می گردیدند وعلی القاعده زیرنظردولتمردان ودینمردان قرارداشتند ونمی توانسته است یابهتربگوییم نمی بایست چهره ای متفاوت ازگشتاسب ارائه کرده باشند وازآنحاکه هیچیک ازاین خداینامه هابرحای نمانده است!بهترنیست شکل گیری این شخصیت منفی گشتاسب راامری متاخربدانیم وناشی ازبغضهای نامعلوم علیه آئین زرتشتی وبه تعبیری امروزیتر اعتراضی براینکه هیچ قدرتمداری نبایدازدین دردستگاه دولتی خوداستفاده نماید؟!

درشاهنامه پادشاهی گشتاسب۱۲۰سال است.[35] هنگامیکه لهراسب پادشاهی رابه پسرش گشتاسب سپرد،خودبه بلخ رفت ودرآتشکده ماوی گرفت چندی نگذشت که زرتشت ظهورکردودین خودرابه گشتاسب ارائه نمود:

چوبشنیدازاوشاه به، دین به                  بپذرفت ازاوراه وآئین به

پس ازگشتاسب برادرش زریر وسایربزرگان نیزآئین تازه رامی پذیرند وبدنبال آن:

ره بت پرستی پراکنده شد                    هم آتش پرستی پراکنده شد

پرازنورایزد ببد دخمه ها                     ازآلودگی پاک شد تخمه ها 

سپس گشتاسب کس بهرسوفرستادتابه دین تازه بگروند.چندی نگذشت که ارحاسب تورانی بخاطرپذیرفتن دین تازه ازسوی گشتاسب به نبردبااوبرآمد.درنبردی که بین ایرانیان وسپاه ارحاسب درگرفت زریر برادروسپهسالارایران کشته شد.بستورفرزندزریرواسفندیارفرزندبرومند گشتاسب پس ازشنیدن خبرمرگ زریربه حنگ باارحاسب پرداخته واوراشکست می دهند.ارحاسب هزیمت یافته وعقب نشینی می کند.بابدگویی "گرزم" یکی ازنزدیکان گشتاسب وبیان اینکه اسفندیارقصدتاح وتخت ویرادارد،گشتاسب اسفندیاررابه بندمی کشد.ارحاسب باردیگربه ایران می تازد ودربلخ لهراسب وموبدان آتشکده رامی کشد وخواهران اسفندیاررابه اسارت می برد.گشتاسب به حنگ باارحاسب می پردازدولی شکست خورده وبناچاردست یاری به سوی اسفندیاردرازمی کند وازاوکمک می خواهد وبه اومی گوید پس ازآزادی خواهرانت تاح شاهی رابه تومی سپارم.اسفندیارباقبول شرط گشتاسب به حنگ باارحاسب می رود وپس ازپشت سرنهادن "هفت خوان" به ارحاسب دست یافته واورامی کشد وخواهرانش راآزادمی کند وبه گشتاسب خبرمی دهد وازاومی خواهدکه تاح شاهی راآنچنانکه قول داده به اوبسپارد اماگشتاسب ازاین کارسربازمی زند ودادن تاح شاهی رامنوط به آوردن رستم به بارگاه اوآنهم بادستان بسته می کند.اسفندیاردراینراه ودرنبردبارستم حان می سپارد ودرهنگام مردن بهمن فرزندخودرابدست رستم می سپارد تادرنزد وی آئین پهلوانی وکشورداری یادگیرد.رستم به خواسته اسفندیارعمل کرده وپس ازآنکه بهمن به برزوبالایی کافی می رسداورابه دربارگشتاسب گسیل می کند.گشتاسب بهمن راباآغوش بازمی پذیرد واورادرسیرت وصورت چونان اسفندیارمی بیند.چندی می گذرد ورستم بدست برادرش شغادناحوانمردانه کشته می شود.پس ازمرگ رستم ،گشتاسب وزیردانای خودحاماسب[36] رابه پیش خودمی خواند ومی گوید:

پس ازمن کنون شاه بهمن بود                    همان رازدارش پشوتن[37] بود

مپیچید سرها زفرمان اوی                         مگیرید دوری زپیمان اوی

یکایک بویدش نماینده راه                         که اویست زیبای تخت وکلاه

بدو داد پس گنحهاراکلید                            یکی باد سرد ازحگربرکشید

درروایت شاهنامه گشتاسب شخصیت چندان مطلوبی ندارد.درآغازباپدرخویش برای گرفتن تاح وتخت وی درشتی می کند وبه هند وسپس روم می رود ودخترقیصرروم رابنام کتایون[38] به همسری می گیردوبافرزندخوداسفندیاربه نیرنگ وحیله می پردازدودلیل اصلی کشته شدن وی بدست رستم می گردد.

درروایت شاهنامه دیگرازآن چهره ی مقدس دینی گشتاسب اثری دیده نمی شود.بامرگ گشتاسب [39]،پادشاهی به بهمن می رسد وازاینحاشاهد آمیخته شدن روایات حماسی باتاریخ هستیم ،گویی حافظه ی قومی مردم ،پایان کارشاهان کیانی رابافرحام هخامنشیان یکی پنداشته وبه تصویرکشیده است!!!

ادامه دارد

 



[1]یسناهات۴۶:بکدام زمین روی آورم،بکحاروی نموده بروم.../گاتها/پورداوود/ص۹۸-

[2]- میدانم که چراناتوانم زیراکم خواسته هستم ومراکسان کم هستند به توگله می برم توخودبنگرای اهورا، یاری بخشای.../همان ص۹۸واوستا/دوستخواه/ح۱/ص۵۴

[3]- برای نظرمخالف بنگریدبه"مقالاتی درباره ی زرتشت ودین زرتشتی"/ژان کلنز/ترحمه احمدرضاقائم مقامی/انتشارات فرزان روز/تهران/۱۳۸۶که برای مثال ازدید کلنزدرگاتهاگشتاسب نام یک شاه نیست بلکه نام پسرزرتشت وبه احتمال شاعرهم بوده است.

[4] ن.ک.اسطوره زندگی زرتشت/تفضلی-آموزگار/نشرآویشن ونشرچشمه/تهران/چ اول/۱۳۷۰/ص۱۳-

[5]درموردمطابقت کیانیان بامادهاوهخامنشیان بنگریدبه کیانیان/کریستسن سن/انتشارات علمی وفرهنگی/تهران/۱۳۶۸ونیزحماسه سرایی- درایران/ذبیح اله صفا/امیرکبیر/تهران/چ نهم/۱۳۸۹

[6] -Altiranisches worterbuch/Bartholomae/tom2/p147

[7] برای این فقرات بنگریدبه اوستا/دوستخواه وگاتها/پورداوود/ص۱۴۱به بعدونیزیسنا/پورداوود/ص۱۸۶به بعد-

[8]- برای آگاهی ازداستان تاختن ارحاسب به ایران وحنگ وی باگشتاسب به بهانه پذیرفتن آئین زرتشت ازسوی گشتاسب به"یادگارزریران" درکتاب متون پهلوی/گردآورنده حاماسب حی دستورمنوچهرحی حاماسب-آسانا/گزارش سعیدعریان/کتابخانه ملی حمهوری اسلامی ایران/چ اول/تهران/۱۳۷۱مراحعه گردد

[9] به معنای دارنده ی اسب درست وسالم ایزدی که به رمه های گاوان وکودکان سلامت می بخشد-

[10] همای وواریذکنا دختران گشتاسب اندکه توسط ارحاسب ربوده شده بودند-

[11]- خیون یاهون یاهپتال منظوراقوامی هستند که درتاریخ ایران بنام هیاطله خوانده می شوندواصالتاازنژادتاتاربودندوازاطراف کوههای آلتایی به نقاط دیگرپراکنده شدند به آنان "هونهای سپید" نیز می گویند امادراین داستان نبایدهیونان راازاقوام آلتایی دانست بلکه آنان نیز ازقبایل آریایی هستند زیراارحاسب رابرادرزاده ی افراسیاب دانسته اند.

[12] همسرگشتاسب وازخاندان "نئوتر" که درشاهنامه نوذرشده است-

[13]-  ایزدهواوبادراهم گویندشکل اوستایی آن "وایو" بوده که درپهلوی وفارسی بصورت "وای" و"اندروای" درآمده است ازریشه ی اوستایی"وا" بمعنای وزیدن .برای هوایاباددونوع ایزد قائل بودند:وای وه یاایزدهوای پاک وسودبخش ووای بدکه ایزدهوای ناپاک وزیان آوروبادهای سوزان بود.

[14] نک ویسپرد/پورداوود/اساطیر/چ اول/تهران۱۳۸۱/ص۸۰به بعد-

[15] گزیده های زاداسپرم به نقل ازپژوهشی دراساطیرایران/مهردادبهار/ص۲۴۸-

[16] بندهش/مهردادبهار/ص۱۵۰-

[17] همان/ص۱۴۰-

[18] همان/ص۱۵۶-

[19]دراعصارکهن درخوارزم حای داشت وسپس درفارس نشانده شد - آذرفرنبغ که برترین آتشکده دوره ی ساسانیان و ازآن موبدان واشراف بود

[20] بندهش/ص۹۱-

[21] برای پذیرش دین وروایات مربوط به ایمان آوردن گشتاسب به آئین زرتشت بنگرید به اسطوره ی زندگی زرتشت/صص۱۵۵و۵۰-

[22] بندهش/ص۹۲-

[23] آتش مربوط به کشاورزان که درلغت به معنای مهربلندبالامی باشد ونشانگرپیوندآئین مهرباکشاورزی است-

[24] منطقه ای درمازندران-

[25] پژوهشی دراساطیرایران/ص۱۳۷-

[26]- نام گروهی ازپیشوایان دینی ماقبل زرتشت موسوم به دیویسنا(پرستندگان دیو)که پیروان زرتشت رادربرابرآنان مزدیسنا(مزداپرست)گفته اند

[27] پژوهشی دراساطیرایران/ص۲۴۱-

[28] کتاب هفتم دینکردبه نقل ازپزوهشی دراساطیرایران/ص۲۱۰

[29]محمدتقی راشدمحصل/صص۴و۱همچنین زندوهومن یسن(وکارنامه اردشیربابکان)/صادق هدایت/ص۳۰- زندبهمن یسن/

[30]- محل این نبردرابندهش(ص۷۲)درکوه کومش معرمف به کوه"آمدبفریاد"ازکوههای پتشخوارگر(مازندران)وزندبهمن یسن(ص۱۲)درسپیدبیشه درپارس می داند.همچنین دراین باره رحوع شودبه پاورقی صفحه ۵۲درکتاب زندوهومن یسن/صادق هدایت

[31] زندبهمن یسن/ص۱۰-

[32]نوشیدوحقیقت دین رادریافت/ اسطوره ی زندگی زرتشت/ص۱۰۴ اشاره است به داستان گشتاسب که ازدست زرتشت می(هوم) به منگ آمیخته

[33] ارداویرافنامه/فیلیپ ژینیو/ترحمه وتحقیق ژاله آموزگار/شرکت انتشارات معین-انحمن ایرانشناسی فرنسه/تهران۱۳۷۲/چ اول/ص۵۲-

[34]- برای چنین نظریاتی بنگرید به عصراساطیری تاریخ ایران-خطوط برحسته ی داستانهای قدیم ایران/حسن پیرنیاباهتمام سیروس ایزدی/تهران/هیرمند/چ دوم/۱۳۸۳

[35] دربخش مربوط به لهراسب ازابتدای کارگشتاسب سخن گفته ایم-

[36] حاماسب،برادرفرشوشترووزیرگشتاسب ودامادزرتشت است ودراوستابه خاندان"هوگو" تعلق دارد/نک یاد داشتهای گاثا/پورداود//ص۴۲۰-

[37] ازفرزندان گشتاسب وبرادراسفندیارویکی ازحاودانان دین زرتشتی است-

[38]- دراوستانام همسرگشتاسب هوتوس وازخاندان نوذراست

[39] گشتاسب ده سال پس ازمرگ زرتشت ازحهان درگذشت/نک یشتها حلد دوم/پورداود/اساطیر/تهران/چ اول/۱۳۷۷/ص۲۸۳-