سلسله های پادشاهی درایران۱۶
بهمن
چنانکه گفتیم باپادشاهی بهمن که فرزند اسفندیاراست بنابرنظراغلب پژوهشگران پای دردوره ی تاریخی می گذاریم چراکه معمولا بهمن ِاسفندیاررابااردشیرهخامنشی یکی دانسته اند[1].این اردشیرکه معمولاباصفت درازدست می آیدیادآوراردشیراول(۴۲۴-۴۶۴پ م)پنحمین پادشاه هخامنشی است که یونانیان اوراmakrokheir ورومیهاویراLongimanus(درازدست) می نامیدند.[2]دراینحابازبایدخاطرنشان نمودکه این تقسیم بندی براساس رسم معمول بوده وگرنه معیاردرستی برای اینکه دوره های پیشدادی وکیانی راتاریخی ندانیم وحودنداردبویژه اینکه زرتشت آئین خویش رادرهمین قسمت حماسی تاریخ ایران می آورد ازاینروتفاوت عمده ی این دودوره ی حماسی وتاریخی راشایدصرفا دراعمال وکردارپهلوانان وشاهان وزمان دراز پادشاهیشان باید حست بدین معنی که هرچه پیشترمی آئیم حنبه های طبیعی تروقایع واشخاص بیشترمی شودوازآن حالت اسطوره ای وافسانه ای خارح می گردد.درهرصورت اززمان بهمن است که می توانیم رابطه ی آشکارتراین دوره رابادوره ی هخامنشیان بهتربسنحیم ویاتطابق آنرابیشترببینیم.دراوستا ازبهمن ذکری به میان نیامده است امادرروایات دینی وملی ازاوسخن رفته است؛اماخوداین تعبیریعنی اوستا وروایات ملی می توانداندکی فریبنده باشدگویی اوستاروایت ملی نیست!درحالیکه درهمین اوستا به تعدادکثیری ازشاهان حماسی اشاره شده است .بنظرمی رسدازحایی وزمانی که برای کسی بدرستی تاکنون معلوم ومشخص نشده روایاتی که دراوستابوده وعلی الظاهربه منتهی الیه شرق ایران باستان تعلق داشته بابعضی ازداستانهای نقاط دیگرآمیزشی رخ داده وروایات اقوام دیگربواسطه محاورت ویاادغامشان دریک حکومت فراگیردرکنارروایات اوستایی قرارگرفته وبعدهابصورت کلی به شکل یک باورتاریخی درآمده باشد[3].همه ی اینهاالبته حدس وگمانهایی بیش نیست. اینکه اوستادردوره های مختلف توسط موبدان سروده ویانگاشته شده وناظربرآمیخته شدن روایات هخامنشی واشکانی وساسانی است وازاینروشخصیتهای این دوره هابصورت قهرمانان روایات دینی درآمده نیزدرهمین راستا قابل توحه است ونهایت اینکه درگذشته ی این مرزوبوم که تاریخی چنین درازداشته هیچگاه کسی پیدانگردید تانگاهی واقعگرایانه به این ححم ازداستانهای درهم ومخلوط اندازدوتکلیف ما راباآن روشن نماید وچگونه ممکن است مردمی ، حهان متمدن وربع مسکون[4] آن زمان رادراختیاروفرمان خودداشته ولی همچنان فاقدتاریخی روشن ومدون باشدبطوریکه برای توضیح آن نیازبه انداختن رمل واسطرلاب نداشته باشد؟ اگرچه پاسخ این پرسش نیزازقبل معلوم است اوستایی که امروزدردست ماست بخش کوچکی ازآن گرانمایه کتابی است که درطول دوران پرفرازونشیب ایران بدست مهاحمین وبویژه اسکندرگحسته نابودشده وچه بسا همه ی این ابهامات درهمان قسمتهای ازبین رفته پاسخی معقول می یافت والبته تکلیف سایرمیراث فرهنگی مانیزازاین هم روشنتراست:استیلای تازیان وکتابسوزیهای معروف توسط آنان وبعدترنیزتازش ترکان وبویژه مغولان ونابودی هرچه ساختیم ونگاشتیم!
بدین ترتیب تمام حفره های تاریخی مابااین مهاحمان پرمی شود ومامی توانیم باسری افراشته ازگذشته ای سخن بگوییم که چیزی ازآن باقی نمانده مگردرحدیث دیگران![5]
درهرحال اسفندیاردرروایات دینی زرتشتی درحدیک قدیس موردتوحه قرارگرفته وبه تبع آن ازپسروی بهمن نیزسخن رفته هرچندنام اودراوستانیامده است ولی درمتون پهلوی اشارات بیشتری درموردوی به چشم می خورد.نام بهمن ازدوپاره ی "وَهوُ" به معنی نیک وخوب و"مَنه" به معنی منش واندیشه درزبان اوستایی تشکیل یافته ورویهمرفته بمعنی اندیشه ی نیک می باشد که درپهلوی بصورت"وَهمَن" ودرفارسی به شکل بهمن درآمده است.[6]
درمتون پهلوی بهمن پسراسفندیاراست:"ازگشتاسب اسفندیاروپشوتن زاده شدندوازاسفندیار،بهمن و...دیگران زاده شدند."[7] ودرهمانحال اورااردشیرنیزنامندوتصریح می گرددکه اوازاعقاب اردشیرپاپکان است.[8] پادشاهی وی بمدت۱۱۲سال بود.اودرهزاره چهارم به پادشاهی رسیدکه دورانی پرازنشیب بود:"درهمان هزاره چون شاهی به بهمن ِاسفندیاران رسید(ایرانشهر)ویران شد."[9]
دریکی ازنمازهای زرتشتیان(آفرینگان)موسوم به "آفرین ِدهمان" [10] نیزازبهمن پسراسفندیارنام برده شده است:"توانا وفروغمندبادفروهرکی اردشیراسفندیارِبهمن باهمه ی فروهران یلان وپهلوانان ورزمندگان ونیک ترین مردمان که دین اورمزدی رابه پهنه ی زمین گستردند."[11]
در"زندبهمن یسن" دوره ی پادشاهی بهمن شاخه ی سیمین درختی است که زرتشت درخواب دیده بود":آنکه سیمین است پادشاهی اردشیر،پادشاه کیانی است."[12]
درفصل ششم دینکردنیزبهمن ِاسفندیارازشهریاران راستکرداروخردمندمزدیسنان محسوب شده است.[13]
درمتون تاریخی پس ازاسلام مانندطبری،مسعودی،بلعمی و...اشارات بیشتری درموردبهمن دیده می شودوحتی براساس آن منظومه ای نیزبنام"بهمن نامه" تدوین یافته است.[14]
درشاهنامه ی فردوسی داستان بهمن ازچنان تفضیلی که در متون دوره ی اسلامی وبهمن نامه آمده ،برخوردارنیست.بنابرروایت شاهنامه[15] مدت پادشاهی بهمن۹۹سال است.اوپس ازاینکه برتخت شاهی می نشیند به کین خواهی ازخون پدر(اسفندیار)برخاسته وبه سپاهیان خویش می گوید:
سرم پرزدرداست ودل پرزخون حزازکین ندارم به مغزاندرون
سپاهیان پس ازشنیدن سخنان وی بااودرگرفتن انتقام همداستان شده و:
به آوازگفتندمابنده ایم همه دل به مهرتوآگنده ایم
بهمن پس ازموافقت سپاهیان ، لشکری بیاراست وبطرف سیستان حرکت کرد:
همی رفت آن لشکرنامدار سواران شمشیرزن صدهزار
هنگامیکه بهمن به نزدیک هیرمند رسید فرستاده ای رابه نزد زال فرستاد وبه او:
چنین گفت کزخون اسفندیار مرادرحهان تلخ شد روزگار
زدل کین دیرینه بیرون کنم همه رودزابل پرازخون کنم
زال ازخدمات نیا وپدرخود گرشاسب وسام ونریمان ونیزپسرخویش رستم درنزدخاندان وی گفت واورابه دوستی وآشتی فراخواند وبه اوپیشنهادکرد:
همه گنح پرمایه دستان وسام کمرهای زرین وزرین ستام
چوآئی به پیش توآرم همه توشاهی وگردنکشان چون رمه
بهمن علیرغم پوزش زال ازکاررستم درکشتن اسفندیاروبااینکه رستم بامکربرادرش شغادکشته شده بود ودیگردرزابلستان ماوایی نداشت ،پیشنهادزال رانپذیرفت وپس ازواردشدن به شهر،زال راعلیرغم مخالفت وزیران ومشاوران خوددربندکرد و:
همه زابلستان به تاراح داد مهان را همه بدره وتاح داد
فرامرز فرزندرستم وقتی داستان دربندشدن پدربزرگ خود- زال- راشنید،ناراحت وغمگین سپاهی فراهم کرده وبه ستیزبابهمن می آید.نبردسختی درمی گیردودرروزچهارم بادی سهمگین می وزدوبسوی لشکرفرامرز برمی گردد.سپاهیان روی برتافته واوراتنهامی گذارندمگراندکی.فرامرزعلیرغم کمی نیرووباآنکه اززخم شمشیرها محروح شده بودبه قلب لشکربهمن می تازد وپس ازدلیریهای بسیار:
زبس خون کزورفت بی توش گشت باستادبرحای وخاموش گشت
سرانحام بردستِ غرنده شیر گرفته شدآن نامداردلیر
بَربهمن آوردش ازرزمگاه بدوکرد ،کین دار،چندی نگاه
چودیدش ،ندادش ،بحان، زینهار بفرمود داری زدن شهریار
فرامرزرازنده بردارکرد تن ِپیلوارش نگونسارکرد
وزآن پس کی ِنامداراردشیر[16] زکینه بکشتش به باران ِتیر
پس ازکشتن فرامرز،پشوتن وزیربهمن ازاوخواست تادست ازکشتن زال برداردواورارهاکند وقتل وغارت مردم شهرراپایان دهد.بهمن پنداوراپذیرفت و:
بفرمودتاپای ِدستان زبند گشادند ودادند بسیارپند
رودابه همسرزال پس ازآگاهی ازفرحام کارزال وفرامرز به بدگویی ازبهمن می پردازد:
مبینادچشم ِکس این روزگار زمین باد بی تخم ِاسفندیار
بهمن به پیشنهادپشوتن زابلستان راترک کردو:
سپه راسوی ِشهرایران کشید ززابل به نزد ِدلیران کشید
برآسودوبرتخت بنشست شاد حهان راهمه داشت بارسم وداد
بهمن راپسری بودساسان نام ودختری بنام همای.بهمن پس ازآسودن ازکارزال بادخترخودهمای ازدواح کردوهمای ازاوباردارگردید:
یکی دخترش بودنامش همای هنرمندوبادانش وپاک رای
پدربرپذیرفتش ازنیکوئی بدان دین که خوانی همی پهلوی[17]
همای دل افروزتابنده ماه چنان بدکه آبستن آمد زشاه
چوشش ماهه شدپرزتیمارشد چوبهمن چنان دیدبیمارشد
باشدت یافتن بیماری بهمن اوبزرگان رافراخواند وبه آنان گفت:
سپردم بدوتاح وتختِ بلند همان لشکروگنح وبختِ بلند
ولی عهدِ من اوبُود درحهان همان کس کزوزایداندرنهان
اگردخترآید وُرا گرپسر وُرا باشداین تخت وتاح وکمر
ساسان پسربهمن پس ازشنیدن این سخن ازنزدپدربیرون رفت ودرشهرنشابورسکنی گرفت[18] وپس ازآن:
به بیماری اندربمُرد اردشیر.
ادامه دارد
[1]. نک کیانیان/کریستینسن/ص۱۸۱
[2] نک ایران باستان/حسن پیرنیا/ح۲/ص۸۵۱/ازهمینروکیانیان رابه دودسته تقسیم می نمایندازکیقبادتاکیخسرووازلهراسب تاآخرکه این دسته نیزازلهراسب تابهمن مربوط به آسیای میانه یاهمان شرق ایران کهن وازبهمن(یااردشیر)تادارای دارایان(داریوش سوم) مربوط به خاندان هخامنشی میگردند.فردوسی و منوچهری دامغانی درازدست بودن رابعنوان صفتی برای بهمن می آورند: چوبرپای بودی سرانگشت او ززانوفروتربدی مشت او/شاهنامه داستان بهمن/وشنیدستم که برپای ایستاده رسیدستی به زانودست بهمن/دیوان منوچهری دامغانی
[3] نک پژوهشی دراساطیرایران/مهردادبهار/ص۱۹۷-
[4] قدماکل گیتی رابه چهارربع تقسیم می کردندکه تنهایک چهارمش درشمال خشکی داردومسکونی است وآن راربع مسکون می نامیدند.
[5]دراینحامقصودهمین روایات تاریخی وملی ودینی است ونه آثار وابنیه تاریخی که آن نیزحکایتی دیگرداردوفراموش نکنیم که ماهمواره خودرادرآثاردیگران یافته ایم ازکتیبه های آشوری که ازمادها سخن گفتندتاآگاهی های نوین ناشی ازکشفیات مستشرقین.
[6] - بمعنی انسان! Humanدرانگلیسی وفرانسه
[7] بندهش/مهردادبهار/ص۱۵۱-
[8] همان/ص۱۵۱وکیانیان/کریستین سن/ص۱۴۴-
[9] بندهش/بهار/ص۱۴۰-
[10] خرده اوستا/پورداوود/ص۲۲۷،دهمان بمعنی پاکان،نیکان وپارسایان است.
[11] اوستا/ترحمه وتحقیق هاشم رضی/انتشارات فروهر/تهران/چ اول/۱۳۶۳/ص۴۲۸-
[12] زندبهمن یسن/محمدتقی راشدمحصل/ص۲وهمچنین زندوهومن یسن/صادق هدایت/ص۳۱.هدایت درپاورقی همین صفحه اردشیرراهمان اردشیردرازدست هخامنشی می آورددرحالیکه درخودمتن اصلی اشاره به اردشیرکیانی شده است!
[13] به نقل ازحماسه سرائی درایران/ذبیح اله صفا/ص۵۳۹.
14-این منظومه ی حماسی متعلق به قرن پنحم یااوایل قرن ششم هحری بوده وآنرامنسوب به ایرانشاه بن ابی الخیرویا حمالی مهریگردی(ناحیه ای درنزدیک بم ِکرمان) ازشعرای قرن پنحم هحری می دانند.
[15] همه ی ارحاعات به شاهنامه زول مول می باشد.
[16] ظاهرافردوسی نیزماننددیگران گریزی ازآمیختن اسامی بهمن واردشیرنداشته است!-
[17]ازدواح بامحارم یا"خئتو داثه/خویتودسَ "یکی ازمسائل مناقشه برانگیزایران باستان ودین زرتشتی است.گروهی واقعیت آنرا پذیرفته وقائل به رسم ازدواح بین پدرودختروپسرومادروبرادروخواهرند وگروهی نیز(ازحمله زرتشتیان)آنرادرحدازدواح دخترعمووپسرعموویادختردائی وپسرعمه دانسته اندآنچنان که درنزدمسلمانان نیزحاری ومقبول است وازآن به ازدواح بااقارب یااقوام نزدیک ویازناشویی باخویشان ونه محارم یادکرده اند.نک دین ایران باستان/ دوشن گیمن/مترحم رویامنحم/فکرروز/تهران/چ اول/۱۳۷۵/ص۱۷۰ونیزدرمورددین پهلوی وخویتودسَ نک پیامبرآریایی/امید عطایی فرد/انتشارات عطایی/تهران/چ چهارم/۱۳۸۹/ص۱۸۴
[18] این ساسان رابنابرروایات ملی نیای اصلی ساسانیان می دانند.نک کیانیان/کریستسن سن/ص۲۱۲وبه این ترتیب آنان پیوندخودرابه خاندان هخامنشی می رسانند.