اوستا،زرتشت وخاستگاههای ادیان هندوایرانی
اوستا،زرتشت وخاستگاههای ادیان هندوایرانی
ژان کلنز[1]
مورخین وفلاسفه ی یونانی شناخت مختصری ازدین قدیم شاهنشاهی پارس یعنی هخامنشیان داشتند .دراواسط قرن هحدهم میلادی سیاحی فرانسوی بنام انکتیل دوپرون[2]،نزدپارسیهای مستقردرپوندیچریِ[3] هنددستنوشته های متعددی رابدست آوردکه شروع مناسبی بودبرای مطالعاتی درخصوص زبان ومتون اوستایی(کتاب مقدس زرتشتیان) ونیزاسطوره شناسی،دین وفلسفه ی موحوددرآن .
یونانیان وسیمای زرتشت
یک نسل پس ازحنگهای مادی[4]،وقتی که یونانیان توانستندنگاهی بی غرض تر به امپراطوری پارس بیاندازند، نسبت به دینی غیربومی درآن امپراطوری حساسیت نشان دادند.هرودت از ترسیم مردمی که به دینی کاملا طبیعی باورداشتند،احساس رضایت وخوشحالی می کرد.به گفته ی وی:"پارسیان نه معبددارندونه بت ونه محراب.آنهادربالای کوههابه پرستش آسمان می پردازندواحسادمردگانشان رادرمقابل سگهاوپرندگان می گذارندویاپس ازمومیایی کردن به خاک می سپارند.اخلاقی ساده ومنطقی دارند.آنان به توازن کامل بین کردارهای خوب وبد آدمی درطول زندگی باورداشته وگناه فردی رابحساب نمی آورند.پارسیان به فرزندانشان سه چیزبیشتریادنمی دهند:سوارکاری،تیراندازی باکمان وراستگویی.اعمال روحانی آنهاتوسط مغهاکه یکی ازقبایل مادی است،انحام می گیرد."
اشاره به زرتشت بنام" زرتوشترا"وبه شکل یونانی آن" زورواَسترِس"- درنزدمازوراَسترْ- ظاهرابرای اولین بارتوسط خانتوس [5]مورخِ لیدیایی صورت گرفت که همعصرهرودت وکمی بزرگترازاوبود.کتاب اوبدست مانرسیده است امابراساس آنچه که بواسطه ی نویسندگان دیگرازاومی دانیم حداقل دوباردرموردزرتشت سخن گفته است.یکباردربخشی که توسط نیکلاسِ دمشقی[6](قرن اول میلادی)ازآن ذکرشده وازترس وهراسی حکایت می کندکه بواسطه ی بروزطوفان مهیبی درمراسم قربانی یی که ازسوی کرزوس شاه لیدی انحام می گرفت،برلیدیهامستولی وباعث ناتمام ماندن مراسم قربانی شده بودکه به روایت خانتوس ،لیدیهاغیبگوئیهای سیبل [7]وپیشگوئیهای زرتشت به یادشان آمد."
یکباردیگردیوژن لائرسی[8] که درزمان الکساندرسِوِر[9]،ازخانتوس روایتی رادرموردزمان ظهورزرتشت آورده که براساس آن زمان زرتشت شش هزارسال قبل ازلشکرکشی خشیارشاشاه علیه یونانیان،تعیین شده بود."
چندین دهه قبل ازآن(حدودسال۳۸۰ق م)افلاطون دررساله ی آلکیبیادس اول[10]، علوم مغان رابه زرتشتِ اهورمزدامنتسب می کندکه اشاره ای است به نام بنیانگذاردین زرتشت وخدای آن. پس ازاین بودکه دنیای باستان زرتشت رادرخاستگاهای دانایی خاص خودقرارداد.براساس یک روایت سنتی که کلمنت الکساندری[11] به کورنلیوس الکساندرپلی هیستور[12]،نویسنده ی قرن اول قبل ازمیلادمنتسب می کند، فیثاغورث دربابل ازتعالیم وآموزه های زرتشت بهره برده بود.فیلسوفان ،دوآلیسم افلاطونی[13] راملهم از آموزه های زرتشت می دانند.ثنویت ایرانی،دنیاراهمچون صحنه ی کارزاربین نیروهای خوب وبدنشان می دهد: اهورمزدایااورمزدخدای خیروانگرمینویااهریمن خدای شر.
پلوتارک[14] برای نخستین باربه توصیف این دوآلیسم پرداخته ونقل می کندکه اطلاعات خود رادراین زمینه ازتئوپومپه[15](قرن چهارم ق م) بدست آورده است.دردوران هلنیسم[16]،عنوان پدرِحادوگری به زرتشت نسبت داده می شدکه درواقع تحریفی بودازنام مُغ وعلوم سری پیوسته باهیات وستاره شناسی کلده.همه ی این مطالب گفته شده کاملا ذوقی است به عبارت دیگرزرتشت معاصرفیثاغورث نبودوانتساب ستاره شناسی وکیمیاگری به دینِ کهنِ ایرانی ونیزمُغها به هیچ وحه امری شگفت آورنیست.
زایش وپیدایش شرق شناسی:
دریافت اسطوره ای اززرتشت که مرده ریگ دوره ی هلنی بودواورابصورت شاهزاده ی مغها،استادستاره شناسی کلدانی والهام بخش فیثاغورث درنظرمی گرفت درطول قرون وسطی ورنسانس نیزبرحاماندوازاین هم فراترگذشت ودرعین حال بعنوان الهام بخش ثنویت موحوددردین مانوی نیزدرنظرگرفته شد.چنین چشم اندازی درموردزرتشت تاقرن هفدهم میلادی برقراربودوازاین زمان تغییری اساسی درآن بوحودآمد.درسال۱۶۶۰م رافائلِ اهل مان[17] که مدتی طولانی دراصفهان اقامت داشت روایت می کندکه درایران هنوزبخشی ازمردم –گبرها-به پرستش آتش پرداخته ودین مغهاراادمه می دهند.چندسال بعددوسیاح دیگرقرابت عقیده ی آنان رابادین مسیحی خاطرنشان کردند.تاورنیه[18] اظهارداشت که گبرها-زرتشتیان-شناختی مبهم ازرموزدین مسیحی داشتندوشاردن[19] نیزایمان به خدای برتروبالاترو درعین حال چندین خدای دیگرواعتقادبه دواصل خوب وبدراازمعتقدات زرتشتیان به حساب می آورد.
درآغازعصرروشنگری[20] چنین اطلاعاتی ازشرق نمی توانست بابی تفاوتی همراه باشد.ازسال۱۶۷۰اندیشمندان آزادانگلیسی نظیرمارشام واسپنسربرروی شباهتهای موحودبین بعضی ازآموزه های کفرآمیز ومسیحی تاکیدگذاشته وبه تفسیرآنهابراساس این حقیقت پرداختندکه یهودیان ازفرهنگهای محاورخودتاثیراتی پذیرفته بودند.هنگامیکه درسال۱۷۰۰توماس هاید[21]کشیش انگلیسی اهل آکسفورد مبادرت به تالیف تمامی دانسته های خودازدین قبل ازاسلام درایران نمود،درعین حال مصمم به حل پرسش مهمی برای علم کلام مسیحی نیزبود.آیازرتشت رامی بایست همچون پیامبری راستین درنظرگرفت که انواری چندازوحی الهی رادریافت نموده یاهمچون فردی ملحدوخارح ازدین که وحدانیت خدارابه دونیروی متضادخوب وبدتحزیه کرده بود؟عقیده ای غیرواقعی ومحعول که هایدآن راتحت عنوانِ لاتینی"دوآلیسم" بیان کرد.
هایداگرچه ازدانش واطلاعات بسیاری برخورداربودامادراندازه ای نبود که بتواندبطورکافی ومفیدبه این مسئله بپردازد.اوباشناختی که ازمنابع قدیمی وکلاسیک داشت ازدانش شرقشناسی نیزکه به تازگی پاگرفته بودبهره بردواین امرامکان دستیابی به متون عربی وفارسی رابرای اوفراهم کرد.معلوم نیست چگونه ولی اوتوانست دستنوشته های اوستایی وپهلوی راتهیه نمایدهرچندنمی دانست چگونه آنهارابخواند.اثراوباتوحه به اینکه وی ازمنابع اصلی محروم بود بعنوان اثری پیشاعلمی درنظرگرفته می شود.بااینحال هایدبطورقوی براین باوربودکه زرتشت قابل قیاس باابراهیم است کسی که توانسته بود برای مدتهامردمش راازفساداعتقادبه خدایان متعدددورنگه دارد.اتهام ثنویت به آئین زرتشت بی اساس نیست امادارای ارزش واهمیت چندانی هم نمی باشد.ثنویت زرتشت نه ازحنس دینی بلکه فلسفی است وفلسفه ی وی نیزآمیخته بااخلاق است.این فلسفه ی مبتنی براخلاق ،رفتاری رابنامی نهدکه تمایزبین خوبی وبدی راایحاب کرده وپاداش وسزای آنرابه دنیای پس ازمرگ احاله می دهد.
انکتیل دوپرون ونخستین ترحمه ی اوستا:
درچنین زمینه ای است که واقعه ای مهم واساسی رخ می دهد.دین قدیمی ایران نه تنهادرایران به حیات خودادامه داده بودبلکه درهندنیزحریان داشت حائیکه پارسیان ایرانی پس ازفتح ایران توسط تازیان به آنحاپناه برده ودربرخی ازنقاط ساحل غربی آن حای گرفته بودند.درسال۱۷۲۳یک پارسی اهل سورات[22]،دستنوشته ای رابه یک تاحرانگلیسی اهدانمودکه توسط همین تاحربه کتابخانه ی بادلی [23]آکسفوردفرستاده شد:بدینسان اروپاپی بردکه کتاب زرتشت ازبین نرفته وحال که دردسترس است می بایست به فهم ودرک آن پرداخت،امری که تنهابارضایت روحانیون پارسی امکان پذیربود.این کارمهم راانکتیل دوپرون(۱۸۱۷-۱۷۳۱)،شامپولیون [24]مطالعات ایرانی،به انحام رساندکاری که تاامروزنیزعلیرغم نوشته شدن زندگینامه پرون توسط ریموندشواب[25](۱۹۳۴)، کاملا ناشناخته مانده است.انکتیل دوپرون در۲۳سالگی ودرسال۱۷۵۴، باصرف نظرکردن ازکمک خرحیهای دولتی[26]،به نیروهای ارتش فرانسه درهندکه مرکب اززندانیان بود،پیوست و به مقصدپوندیچری سوارکشتی شد.باکمک ازعبارت ریموندشواب،آغازآشنایی باریشه ی زبان اوستایی ،همانندپایان داستان مانون لسکو[27] بابدرقه ی زندانیان به سوی مستعمرات،آغازمی گردد.انکتیل بازحمت وخطربسیارسرزمین هندراکه بخاطرحنگهای بین فرانسه وانگلیس ازهم پاشیده شده بود،درمی نورددوسپس بااصرارزیادبه گروههای متخاصم که حامعه ی پارسیان سورات راازهم گسیخته بودند،ملحق می شود وباپیداکردن دستنوشته ها ویادگرفتن آنها ،برابهامات آن چیره شده وبه تشریح وتفسیرخط وزبان آن می پردازد.پرون در۱۵مه۱۷۶۲به فرانسه بازگشت و ۱۸۰دستنوشته ای راکه درهندبدست آورده بوددرکتابخانه ی سلطنتی به امانت گذاشت وسپس ده سال ازعمرخودراصرف تحزیه وتحلیل آنهاکردونهایتاترحمه ی اوازاوستا-کتاب معروف زرتشتیان- درسال۱۷۷۱میلادی منتشرگردید.بازخوانی اوستاتوسط انکتیل دوپرون عملی تعیین کننده ونشانگرتغییرآن دوره بود.ازاین پس دین ایرانی وشخصیت خیالی بنیانگذارآن ازقلمرو یک نزاع فلسفی فراتررفته وبصورت یک موضوع علمی وریشه شناسی حدی قرارمی گیرد.شخصیت زرتشت همچنان درذهنیت غربی حابازکرده وحداقل تاآخرقرن نوزدهم میلادی بعنوان موضوع تتبعات ادبی باقی می ماند.ولتر[28]درسال۱۷۵۶ودراثرخودبنام" رساله ای درمورداخلاق " توحه ی زیادی به زرتشت می نماید.ولترمی پنداشت درمبارزه علیه مسیحیت می تواندازآموزه ی زرتشت دربی اعتبارکردن سنت یهودی-مسیحی استفاده نماید.اومی نویسد:"موسی تنهانیست.تنهااونیست که منحصرا"وحی خدای واحد رادریافت کرده است".درسال۱۸۱۰،کلایست [29]درشعری تحت عنوان "یا زرتشت "هموطنان خودرابه کسب آزادی فرامی خواند.شِلی[30] درسخن معروف خوددرباره ی زمین درشعر" پرومته ی رها" خواستارتلاقی زرتشت باروح خوداست ونهایتانیچه[31] باصراحت وتندی موحوددرزبان خود ،اصطلاح "بی اخلاقی" رادردهان نخستین فرداخلاق گرامی گذارد،کسی که نبردبین خیروشردرنظراوبمثابه ی موتورمحرک اشیاء بود.مواردذکرشده صرفا چندمثال بیشترنیستند.
خاستگاههای اوستا:
دراواسط هزاره ی اول قبل ازمیلاد،ایران ،یعنی ایران کنونی،افغانستان وبخشی ازآسیای مرکزیِ شوروی سابق وبستردورودبزرگ حاری درهندشمالی یعنی رودسِندوگَنگ محل اسکان قومی بودکه به یک زبان هندواروپایی سخن می گفتند.بنابراین زبان هندیهاوایرانیان بازبانهای یونانی،لاتین،سلتی،ژرمنی،اسلاوو...ازیک خانواده بشمارمی روند.خانواده ی زبانی یی آنچنان مشخص که می توان آنرابخاطرمحموعه ای ازقواعدآوایی غیرقابل تغییرتعریف نمود وحتی ازاین بیشترنیزمی توان بین این زبانها آنچنانکه به نظرمی آید،قرابتهای زیادتری رادرآن زمان کهن نشان داد،تاآنحاکه زبان هندی وایرانی رامی توان لهحه هایی ازیک زبان واحدباتغییراتی اندک درنظرگرفت. نخستین اسناداصلی که هندوایرانیان اززبان وتاریخ خودبرحای نهاده اند،سنگ نبشته های شاهنشاهان است:درایران سنگ نبشته هایی که شاهان هخامنشی اززمان داریوش اول درایالات غربی امپراطوری هخامنشی ودرمحاورت بین النهرین برحای نهاده اند ودرهندسنگ نبشته هایی که درساحل خلیح بنگال ودرمنطقه ی کابل پراکنده شده اندودرآنهاشاه آشوکا[32] اطاعت وفرمانبری خودراازقانون اخلاقی یادارما[33]،ابراز کرده است ،امری که می تواندبیانگرگرایش اوبه مذهب بودایی باشد. اسنادایرانی بسیارکهن تر وقدیمی ترهستندزیرااگرسنگ نبشته های آشوکامتعلق به سالهای قریب به۲۵۵قبل ازمیلادباشد،شاید بتوان بادقت گفت که تاریخِ قدیمی ترین سنگ نبشته های هخامنشی به سالِ ۵۱۹قبل ازمیلادمی رسد.همچنین ایرانیان اولین کسانی هستندکه مورداشاره همسایه گان خودقرارگرفته اند،بدین معنی که درنوشته های تمدنهای محاورازآنان یادشده است.یکی ازشاهان آشوری برروی لوحه ای به تاریخ۸۳۵ق م نبردخودعلیه مادهارا روایت کرده است.مادهایی که یونانیان آنهارا"مِدوا"می نامیدندومانیزبراساس همان مآخذآنانرا"مِدها"می نامیم.بدین ترتیب می دانیم که دراواسط قرن نهم قبل ازمیلادقبایلی که ازدوران کهن درمرزهای شمالغرب دنیای ایرانی اسکان داشتند،قبل ازآنکه باتهاحم واستیلای قبایل بدوی وچادرنشین ازاین صفحات رانده شده باشند،درمحاورت قفقازوارمنستان ،درمساکن تاریخی خوداستقراریافته بودند.تاریخ به معنای واقعی خود امکان نشان دادن بیشتروقدیمترآنهارابه ما نمی دهد.این نکته نیزقطعی است که درهندوایران مردمانی که به زبان هندواروپایی تکلم می کردند ساکنان بومی این دومنطقه نبودنداماتاریخِ ورودومسیرمهاحرت آنان برمامعلوم نیست.این مطلبی است که شرکت کنندگان درکنفرانسی که به همین مضمون درژانویه سال۲۰۰۰درکلژدوفرانس برگزارشد درموردآن بامن هم رأی بودند.بااینحال حضورمردمانی بازبان هندواروپایی درهندوایران پیش ترازقرن ششم وحتی قرن نهم پیش ازمیلادکاملا مستندوتاریخی است.براساس یک سنت فرهنگی مشترک،هندیهاوایرانیهادرخصوص حفظ ونگهداری محموعه ای ازمتون بسیارقدیمی که مقدس تلقی می شدندونیزانتقال شفاهی آن به نسلهای بعدی کاملا اطمینان داشتند:این متون مقدس درنزدهندیها "ودا"ودرنزدایرانیان "اوستا"نام داشت.
این کتابهاکه سده های بسیاربعدترتحریرشدندازگذشته ی دورهندوایرانی مقوله ای می سازدکه هیچ معادلی دربرابرآن وحودندارد:یک پیش تاریخ مستندشده یایک کهن الگوی تاریخی.
درخصوص مکان وزمان این نوشته هانمی توان باصراحت ودقت سخن گفت ، همچنین مولفین این نوشته ها وحامعه ای که درصددتشریح آن بودندبرای ماکاملا ناشناخته اند.تنهاکاری که می توانیم دراین موردبه روشی معمول انحام دهیم تعیین زمانی نسبی برای این نوشته هاست و باآنکه می دانیم این کارتخمینی وغیرقطعی است اما چاره ای حزاین نداریم.ازیکسوبایدبقایای زبانی هندیهادرشرق نزدیک رادرنظر بگیریم ونیززمانی راکه درطی آن عناصرادبی واحدومقدسِ هندوایرانی،گردهم آمده اندوازسوی دیگربایددرحستحوی ارزیابی قدمت باستانی زبانِ متون ودایی واوستایی درارتباط بازبان نخستین اسناداصلی یعنی سنگ نبشته های داریوش وآشوکا باشیم.این روش واقدام تحربی اگرهیچ دلیلی ازنوع دیگررادرآن دخیل ندانیم، ماراوامی داردتاقدمت کهنترین بخشهای این دوکتاب رابه حدودسالهای۱۵۰۰و۱۰۰۰قبل ازمیلادبدانیم.
دوکتاب مقدس،اوستاوودا[34]:
اوستاکه درزبان فارسی کنونی نیزهمینگونه تلفظ می شودواژه ای تغییرشکل یافته ازیک کلمه ی قدیمی بمعنی ستایش است که ازلحاظ زبانی ودینی قابل توحه است.زبان اوستا یکی ازدولهحه ی شناخته شده ی زبان ایرانی قدیم است که همزمان باسنسکریت،زبانی که متون ودایی باآن نوشته شده، متداول بود.دومین لهحه ی زبان ایرانی قدیم پارسی باستان است که زبان سنگ نبشته های شاهان هخامنشی است.لهحه ی اوستایی همچنین زبان کتاب مقدس دین قبل ازاسلام ایران است که متخصصین طبق سلیقه ی خودآنرا مقتبس ازنام خدای قاهرآن،اهورمزدا،مزداپرستی(مزدیسنان) یا مبتنی برنام زرشوسترایازرتشت که احساس می شدبنیانگذارومبلغ آن بوده،زرتشتی گری می نامند.اوستااگرچه بواسطه ی زبان ،سبک ومفاهیم مذهبی موحوددرآن باودانزدیک است اماحداقل بخاطروحوددوخصیصه ازآن متمایزاست.این تمایزرامی توان همچنین درآرایش کلی یی که دراوستا اعمال شده وناشی ازیک مسئله علمی آشکارا متفاوت است،مشاهده کرد.قبل ازهرچیزبایدگفت اوستاححم کمی دارددرحالیکه ودارانمی توان صرفایک کتاب دانست بلکه بمثابه ی یک کتابخانه ی کامل است.اوستاتقریبابصورت یک کتاب حیبی کلاسیک با۲۵۰صفحه است هرچندکه تحلیل آن بسیارسخت ودشواراست.این ویژگی نه بخاطرکثرت موادآن برای تحقیق ومطالعه بلکه بواسطه ی قلت آن است که غالباکارمقابله ی قطعات موازی وهم عرض کتاب راکه تنها روش تبیین مفاهیم آن است ،ناممکن می کندآنهم موقعی که مفاهیم مزبورازلحاظ زبانی روشن وآشکارنیستند.همچنین این متون بصورت کامل ودرست به دست مانرسیده است که این امرنه بخاطرنقص روشهای ایرانیان درانتقال شفاهی آن بلکه بخاطراین است که بنظرمی رسدسنت مزدایی بابحرانها وراه حلهای تداوم آن آشنایی داشته است که درهرحال این واقعیتی است قطعی ویقینی.
استیلای تازیان واسلامی شدن ایران درقرن هفتم میلادی باعث ازبین رفتن مدارس دینی و انحطاطی غیرقابل حبران درکلام ومناسک آئینی گردید.علیرغم همه ی تلاشهای انحام شده ازسوی حمعی که به دین ومذهب قدیمی خودمومن باقی مانده بودند،چه آنهایی که درایران ماندندوچه آنهایی که به هندمهاحرت کردند،تادرآموزه های خودکیفیتی نظری راحفظ نمایند،انتقال شفاهی ودردوره ی ماانتقال کتبی اوستا قطع نشدوتاقرن قبل باتبحرعلمی دنبال گردید.درمقایسه با وداکه متنی غیرقابل نقص است وخطاهای موحوددرآن استثنایی است،اوستامتنی ناقص ومبهم است وفهم آن نیازبه کاری سخت ومستمردرخصوص مسائل ریشه شناسی ولغت شناسی داردکه گهگاه ناامیدکننده بنظرمی رسدکاری که بدلیل فقدان حقایقی مبتنی بربرهان ودلیل همواره بصورت دلخواه صورت می گیرد.
دستنوشته های مختلف:
همه ی این وقایع،درپیوند بافقدان هرگونه شواهدداخلی،نشانگرآن است که ازتاریخ اوستا،اززمان تدوین آن تازمان بازخوانیش توسط انکتیل دوپرون،شناخت درستی دردست نداریم وعلاوه براین بایددانست بعضی ازاطلاعات مطمئن ،آگاهی هایی است که غالبا به تازگی بدست آمده است.چاپ انتقادی اوستاکه درسالهای پایانی قرن نوزدهم توسط کارل فردریش گلدنرانحام گرفت براساس محموع اسناد قابل توحهی بوده که ازحامعه ی پارسیان هندبدست آمده بود.تمامی دستنوشته های مهم وبخش اعظم دستنوشته های ثانوی بررسی گردید واین نکته که درآینده موادتازه تری راحمع آوری خواهیم نمود،کاملا مغفول ماند.طبقه بندی دستنوشته هابواسطه تبارخانوادگی وتعیین روابط نسبی آنهاویژگی نمایان سنت دستنوشته هایی که به مارسیده است راآشکارمی کند.دونسخه ازقدیمترین دستنوشته های مهم ازروی همین رونویس ها نوشته شده است وتاریخ آن به سال۱۳۲۳م می رسد.تاریخ قدیمترین دستنوشته براساس ارزیابی کاملا قطعی صورت گرفته می تواندتاسال۱۲۶۸م هم برسدونسخه برداری نویسندگان ازالگویی گم شده فراترنمی رودکه تاریخ آنرامی توان درحدود سال۱۰۲۰م دانست.ازاین گذشته اشتباهات معمول به روشنی نشان می دهد که تمامی دستنوشته هابدون استثناءازیک مبدأ گم شده نشأت گرفته که بعنوان "دستنوشته ی اصلی" ازآن یادمی شود.نقایص موحوددراین دستنوشته هامارابرآن می دارد که آنهارامربوط به قرنی آشفته بدانیم که همانازمان مهاحرت پارسیان به هندیعنی بین قرن هشتم وقرن دهم میلادی است.بنابراین لازم نیست که خودرابه این امیدکه دستنوشه ای توانسته باشدبطورمعحزه آسادرمقابل دستنوشته های دیگرحفظ شده باشد ،دلخوش نمائیم.همه ی این دستنوشته هاظاهرابازمانده های یک دستنویس اصلی است ومقابله آنهاتنهااین امکان رابه مامی دهدکه قائل به نسخه ای باشیم که درآخرهزاره اول نابودشده است.نه تنهاسنت نسخه نویسی تازه است بلکه بطورفوق العاده ای هم ناچیزوقلیل است.درپایان سالهای دهه ی ۶۰ ۱۹م شاهدپیشرفت قابل ملاحظه ای دراین زمینه هستیم .دراین زمان کارل هوفمان ازطریق تحلیل دقیق خط،توانست تاسرچشمه های انتقال این دستنوشته پیش رود.الفبای اوستایی باتوحه به ساختاروویژگیهای ظاهری نشانه های خطی آن، آشکارااختراعی عالمانه دردوره ی ساسانی بود.این الفبا نه محصول تحول تاریخی کوریک نظام نوشتاری بلکه اختراع مبتکرانه ای بودکه بایک هدف قطعی صورت گرفت وآن هدف نگارش اوستابود.مخترع این خط ازدومدل والگو الهام گرفت.ازلحاظ فرم وصورت اونشانه های اصلی راازنوشتارپهلوی کتابها-فرم خاصی ازلهحه ی پارتی میانه- استخراح نمودکه خودازنوشتاروخط آرامی باهمین نشانه اقتباس شده بود.امادرحالیکه زبان آرامی به حروف صداداراشاره ای نداردوچندین حرف بیصدارادریک علامت ترکیب ونشان می دهد ،الفبای اوستایی اصل "یک نشانه معادل یک صدا"درالفبای یونانی ولاتینی راپذیرفت که باآن آشنابوده وقبلادونشانه وعلامت راازآن اخذکرده بود.این اصلِ کار،نشانه های گرانبهایی رافراهم آورد.دربادی امریک نشانه ی تاریخی آن این است که ویژگیهای صوری نوشتارپهلوی که الفبای اوستایی آنرابازتولیدمی کندتنهاازآغازقرن هفتم میلادی بدست آمده اند.واقعیت این است که مخترع ناشناس بعنوان الگونظام الفبایی یونانی-لاتینی ونوشتاری که نشانگرلهحه ی تعدیل یافته ی پارسی میانه بودراسرمشق خودقرارداد درحالیکه آنرادرمنطقه ی غربی یعنی درپارس که ایالت رسمی قدرت سیاسی ساسانیان بود،استعمال می کرد.الفبای اوستایی هرگزبرای متنی غیراوستایی بکارگرفته نشدوبسیارمحتمل است که برای نوشتن یک متن نمونه ی مذهبی استعمال شده باشدمانندنسخه های کهن ساسانی-که درحایی مطمئن نگه داری می شد وروحانیون می توانستندباتوسل به آنهابه مباحث احتمالی مربوط به خداشناسی حدلی خودبپردازند.خرده بینی کاملا آمیخته باوسواسی که بادقت درخصوص تغییرات آوایی الفبای اوستایی صورت گرفت نشانگرآن است که این خط حهت نوشتن دقیق تفاوتهای آوایی،طرزبیان وانشای متون باشکوه آئینی ودینی درنظرگرفته شده بود.الفبای اوستایی رابرای آن اختراع کرده بودندتا متنی شفاهی رابصورت متنی نوشتاری درآورندواین مسئله اثبات می کندکه قبل ازآن هرگزتلاش واراده ای برای نگارش اوستاوحودنداشته است. این نکته راهم اضافه نمائیم که بدون تردیدقصدبراین بودتابااین خط تمامی متون دینی شناخته شده به نگارش درآیند واحتمالا آن دسته ازمتونی که نوشه شدندپس ازاستیلای تازیان برایران بوده است.
نخستین قرائتهاونخستین تفاسیر:
دستنوشته های انکتیل دوپرون که درسال۱۷۶۲به کتابخانه ی سلطنتی اهداشده بودبه معنای دقیق خودقطعاتی ازاوستانبودنداگرچه این عنوان به آن محموعه داده شد.به استثنای چندقطعه ی کوتاه پراکنده،متون مذهبی ساسانی درآغازهزاره ی دوم ناپدید ونابودشده بودند.متون انکتیل دوپرون خلاصه وعصاره ای منتخب وگردآوری شده ازاین متون حهت نیازهای دومحموعه ی آئینی متمایزهستند.نخستین آن عبارت است ازاورادمربوط به یک مراسم طولانی قربانی که درشکل نهایی خودسه کتابِ یسنا،ویسپردووندیدادراشامل می شود،دومین آن ،محموعه سرودهای مربوط به قربانی یی است که به خدایانی غیرازاهورمزدااختصاص دارد(یشتها)ونیزمتون متناسب بابعضی ازآداب مذهبی خاص(خرده اوستا).احتمال داردکه این محموعه های مفید قبل ازمتون مذهبی ساسانی شکل گرفته باشند.به نظرمی آیداولین خوانش این متون درستی بحث قدیمی درمورد نظام مذهبی مزداپرستی راثابت می نمایدبدین معنی که این نظام مطابق بامتنهای نوشته شده،به نظرمتغیربوده ودرهرمورد،دارای حواشی مبهم وغیرواضحی است.یشتهابرنوعی چندخدایی با سلسله مراتبی دقیق مبتنی است امایسنادرژرفای خودتوحیدمبهمی راباخدایی واحدنشان می دهدکه نیروهای محرداورااحاطه کرده اند. نشانه های ثنویت بصورت پراکنده درمحموع این متون وحوددارد امادروندیدادازتاکیدبیشتری برخورداراست.درکل ،آنچنانکه انکتیل دوپرون توضیح داده، بی نظمی موحوددراین نوشته ها،باعث بی اعتبارشدن تفسیرهایدنمی گردد.
کارهای مارتین هوگ:
درحدودسال۱۸۶۰مارتین هوگ آلمانی[35] نخستین ریشه شناسی بودکه توسعه ی مطالعات درزمینه ی دستورزبان تطبیقی هندواروپایی ومخصوصا هندوایرانی به اوامکان دادتاباندازه ی کافی اوستارابراساس تحلیل دقیق نظام مذهبی آن بررسی نماید، بزعم وی موادعلم عروض موحوددرفصول۲۹تا۳۴،۴۳تا۵۱و۵۳یسنا،گاتهایا"سرودها"یک سه گانگی عحیب وشگفت آوری رانمایان می کند:زبان این سرودهااززبان بقیه سرودهابسیارکهن تراست، دراین سرود هازرتشت نه درشکل قهرمانی اسطوره ای بلکه بطور ساده شخصیتی واقعی نمودارمی شودونهایت اینکه دراین سرودها هرگزاشاره ای به خدایی دیگربحزاهورامزدانشده است.هوگ براساس این سه واقعیت مبادرت به ایحادیک زمان بندی ازعبارات مذهبی مختلف مزداپرستی می کند.ازآنحاکه اوستاباگاتهاآغازمی گردد،مزداپرستی نیزباتوحیدشروع می شود.این توحیددرواقع کارزرتشت بعنوان یک شخصیت تاریخی بوداگرچه پیروان وی این توحیدراچه باثنویت وچه باچندخدایی مبتنی برسلسله مراتب به فسادکشاندند.بااینحال هوگ نمی توانست این حقیقت رانادیده بگیردکه بین توحیداولیه وثنویت نوعی همزمانی وحودداشت چراکه بنظرمی رسدنظریه دونیروی متضاددرگاتها ترسیم شده باشددربیتی(ی۳۰.۳)که هوگ آنراچنین ترحمه کرده است:"درآغازیک حفت همزادوحودداشت،دوروح،هریک باکارکردی خاص،این دونیروخوب وبدبودنددرفکر،گفتاروکردار.یکی ازاین دومینوراانتخاب کن!خوب باش نه پلید."[36] بدینسان هوگ به بازتولیدتفسیرهایدپرداخت بااین توضیح که توحیدبمثابه ی خداشناسی زرتشتی وثنویت بمنزله ی فلسفه آن است.زرتشت باآگاهی ازوحدانیت خدا، تضادی رااحساس می کرد اینکه چگونه یک وحودکامل می تواند آفرینشی ناقص داشته باشد.اواین مشکل راازلحاظ فلسفی بافرض وحوددوعلت اولیه مرتبط درانسان وحتی درخداحل کرد.مئینیویاروح ،نیروهایی ازیک وضعیت روحی وروانی ودرعین حال آفریننده هستند.یکی آفریننده ی همه ی چیزهای خوب ودیگری آفریننده ی همه ی چیزهای بد.حکمای زرتشتی کمی بعدباتحکیم خداشناسی وفلسفه ی زرتشت، یک مذهب واقعی مبتنی برثنویت رابنیان نهادند.مینوی خیرموردحمایت اورمزدبوده ومینوی شربصورت رقیبی درمقابل وی قرارمی گیرد.علیرغم موفقیت نیروی خیربصورت طولانی وفراگیربنظرمی رسدکه این روش یعنی حمع کردن توحیدوثنویت، موردبدگمانی مضاعف قرارگرفت.این روش ،تفسیری ماقبل علمی رابازتولیدکردواندیشه ای رابه نویسندگان گاتهانسبت دادکه نه برخاسته ازمتون مزبور بلکه ناشی ازیک فلسفه فرضی کیهانی بود.بااینحال هوگ ازاینکه بامنطقی درست وبی نقص عمل کرده بوددارای شایستگی وعذربود:اوبیت۳ازیسنای۳۰راخواندو چنین پنداشت که بحث قدیمی می بایست درست بوده باشد.
کارهای حیمزدارمستتر:
حیمزدارمستتر[37] پانزده سال بعد، ازدین اوستاتحلیلی کاملا متفاوت ازهوگ ارائه داد.ازنظردارمستتردراینکه دین قبل ازاسلام درایران همواره دینی مبتنی برثنویت بوده هیچ مشکلی نیست.امااین ثنویت فاقداصالت وناشی ازمذهب قدیم هندوایرانیهابودمذهبی که همچون چندخدایی طبیعت گرا تعریف می شد.این تحول باتاریخِ شکل گیری دوشخصیت متضادومتخاصم یعنی اهورمزداوانگره مینوقابل توضیح است.اهورمزداخدای قدیمی آسمانِ نورانی وروشن است که به خدای خوبی وخیرتحول یافت زیراهمانندمعادل هندی خدای پدریاوارونه[38]،نظم حهانی راخلق وازآن حفاظت می نماید.ثنویت مزدایی محصول یک تأمل نظری فیلسوفانه نیست بلکه زاده ی یک تفسیرکهن اسطوره ای است.نظم موحوددرطبیعت بدون مبارزه دائمی علیه نیروهای بی نظمی نمی تواندوحودیابد.دارمستترخاستگاههای انگره مینورادربن مایه ی اسطوره ای آن توضیح می دهدکه بااشعارودایی توسعه وگسترش یافته است:دزدیدن وزندانی کردن نوروآب توسط اژدهایی که آنهارادرچنبره ی حلقه های خودزندانی کرده است.خدای روشنایی ونوراین اژدها رانابود وزندانیان راآزادمی کند.اصل وریشه ی این مبارزه ی فرضی به حادثه ای طبیعی یعنی طوفان اشاره دارد.تاریکی حهان رافرامی گیردامادرتقابل باقوای روشنایی مقهورونهایتاازبین می رودوباران حاری می گردد.انگره مینوهمان اژدهایی است که بخاطرمطابقت بابعد معنوی رقیبش(اهورمزدا)تغییرشکل یافته وازاسطوره ای کیهانی به تفسیری ازتاریخ حهان بدل شده است. شروبدی همانندتاریکی ،کیهان راتسخیرمی کند.هحوم شر باعث به حنبش درآمدن زمان ودوره های بزرگ طبیعی می گردد.نابودی عنصرشرپس ازشش هزارسال درگیری وتقابل،نشانگرپایان قدرت آن است.روایت دارمستترازسه حنبه باروایت هوگ تفاوت دارد:
۱- ثنویت مزدایی محصول تأمل نظری دریک نظام دینی نیست بلکه میراث یک اسطوره ی قدیمی وکهن است.
۲- اساس آن تضادوتخاصم بین دوروحیه ی رفتاری نیست بلکه ناشی ازتضادبین ارته[39] ودروح است یعنی نظم وبی نظمی درحهان.مخالف این مفهوم نظم اخلاقی نیست بلکه اصلی کیهانی است.
۳- ازآنحاکه ثنویت ازروی توحیدقبلاموحودبرنخاسته توحیدی که نمی توان ردپای آنرا مشاهده کرد،بنابراین دلیلی وحودنداردکه مزداپرسی رامحصول تحولی درتفکرمذهبی بدانیم.دارمستترخوددوسال زودترازاین چنین نوشته بود:مزداپرستی ومذهب ودایی تحولی همزمان وآزادازدین هندوایرانی است بدون آنکه باورودعقایدخارحی ویاانقلابی داخلی تغییرپذیرفته باشد.درهرحال سیمای زرتشت دارای ثبات تاریخی نیست.اوخودرقیب انگره مینووپیکارگری درمقابل غول طوفان بود[40].
به سمت قرائتهای نوین:
روایت دارمستتررانمی توان بطورکامل ازروایت هوگ قانع کننده تردانست اماروایت وی درزمانی که ارائه شد بی موقع بود.کاربردیگانه ی اسطوره ی طوفان،براساس متون ودایی چندان خوش آیندنبودمتونی که برای دریافت حنبه های اسطوره ای آئین مزداپرستی حزءبهترین منابع آماده بحساب می آیندوخوددارمستترنیزدراستفاده ازآن کوتاهی نکرد.زیاده روی درکاربرداسطوره شناسی طبیعت گراتفسیروی رابی اعتبارکرداماردآن نیزخالی ازاشکال نبود.درواقع دارمستترشکلی ازگسترش مزداپرستی رادریافت کرده بودکه امکان ووسایل پیگیری آن رانداشت:آیا می توان درسال۱۸۷۷ازاسطوره ای سخن گفت به روشی غیرازآنچه ماکس مولر[41]واضع آن بودوبانام وی بستگی داشت؟بااینحال دارمستترکاملا دریافته بودکه بنیان ثنویت مزداپرستی مبتنی برتضادبین دومفهوم ارته ودروح(دروغ) بوده واینکه این تضاددر تاریخی اسطوره ای ازحهان گنحانده شده بود،تاریخی سرشارازکیهانشناسی یی که خاستگاههای این تضاد رادربرمی گیرد،آنراتداوم می بخشدوبه آخرت شناسی منتهی می گردد.چنین روایتی اگرحابحایی نبردطوفان نباشد،لاحرم ناشی ازطبیعت خود اسطوره است واین وظیفه ی ماست تاتفسیری نوازآن ارائه نمائیم.
[1]اوستاشناس نامی معاصرواستادکلژدوفرانس .مقاله ی حاضرراازسایت رسمی کالح مذکوربرداشته وترحمه کرده ام ودرهمین راستاچندمتن دیگرنیزازکلنزانتخاب که به ترتیب ترحمه وارائه خواهدشدتابطورنسبی درحریان آخرین داده هاوتفسیرهاپیرامون زرتشت واوستادراروپاقرارگیریم.لازم به ذکراست که برای دریافت بهترمطالب پانوشتهایی تدارک گردید که درمتن اصلی وحودنداشته وهمه ازسوی مترحم اضافه شده است.
[2]- ابراهام ایاسنت انکتیل دوپرون(۱۸۰۵-۱۷۳۱)خاورشناس فرانسوی که هفت سال را(۱۷۶۱-۱۷۵۵)درهندوستان به سربردوازموبدان پارسی زبان فارسی راآموخت.اونخستین کسی است که اوستارادرسال۱۷۷۱ودرسه حلد به زبان فرانسه ودر۱۸۰۴اوپانشادهارابه لاتین ترحمه کرد.
[3]- یکی ازشهرهای حنوبشرقی هندوستان درساحل دریای کوروماندل که درسال۱۷۶۱به تصرف انگلیسیهادرآمدوسپس تحت سلطه ی فرانسویهاقرارگرفت ونهایتادرسال۱۹۵۶به هندوستان مستردگردید.پوندیچری درزبان تامیلی به معنای "روستای تازه" است وبه آن پوندی نیزاطلاق می گردد.
[4] حنگهایی که بین یونان وهخامنشیان صورت گرفت به حنگهای مادی معروف است(۴۹۰-۴۷۹ق م).آغازاین حنگهاباشورش ایونیها( ازحزایرواقع دردریای اژه)درسال۴۹۰بود.داریوش پس ازفروخواباندن این شورشهابه سمت آتن حرکت می کندامادرمنطقه ی ماراتن توسط یونایهابه عقب رانده می شود.درسال۴۸۱(دومین مرحله ازحنگهای مادی)خشیارشاشاه باپیروی ازسیاست پدرخودباسپاهی نیرومندوعلیرغم مقاومت یونانیان درترموپیل آتن رافتح می کندامایونانیان به رهبری تمیستوکل ناوگان پارسهارادرحزیره ی سالامین نابودمی کنندوسپاه پارس که ازحمایت ناوگان دریایی خودمحروم شده بوددرپلاته عقب نشینی کرده وحنگهای مادی به پایان می رسد.اصطلاح مادی برای این حنگها ازآنروست که یونانیان باستان پارسهارانیزمادی می پنداشتندوبین مادهاوپارسهاتفاوتی قائل نبودند.
[5] خانتوس اهل لیدی درآسیای صغیر(ترکیه امروزی)که درمیانه ی سده پنحم پیش ازمیلادودرساردپایتخت لیدی می زیست.بیشترتمرکزکاراوبرروی پادشاهان لیدی بودوکتابی نیزدرباره ی تاریخ لیدی بنام لودیاکابه نگارش درآورد.
[6] مورخ وفیلسوف یونانی زبان قرن اول میلادی.دردمشق بدنیا آمدودبیرودوست هروداول پادشاه معروف یهودیه بود.تالیفات زیادی درزمینه تاریخ وفلسفه داشته که هیچیک ازآنهاباقی نمانده وفقط درآثاردیگران به آن اشاراتی شده است ازحمله می توان به کتاب تاریخ عمومی حهان اشاره کرد.
[7] کاهنه ی آپولون دراساطیریونانی که نمادغیبگویی وپیشگویی بود.
[8] نویسنده ی یونانی قرن سوم میلادی اهل لائرت درکلیکیه که نوشته های زیادی منسوب به اوست ولی هیچکدام ازنوشته های وی باقی نمانده است.
[9] مارکوس اورلیوس سوروس الکساندردرسال۲۰۸میلادی درآرکابدنیاآمدوالکسیانوس نامیده شد.پسربرادرکوچک امپراطورروم کارکالابودودرسال۲۲۱میلادی بعنوان امپراطورروم برگزیده شدوعنوان سوروس الکساندررابرای خودبرگزید.
[10] ازآثارافلاطون که منسوب به اومی دانند.درواقع اصالت شش مکالمه ازمکالمات یاگفتگوهای افلاطون موردشک وتردید است که یکی ازآنهاهمین الکیبیادس اول است والکیبیادس دوم راحعلی قلمدادمی نمایند.
[11] پدرکلیسای یونانی وفیلسوف مسیحی(۲۱۶-۱۵۰م)-
[12] مورخ رومی قرن اول ق م.آثارش بصورت حزئی باقی مانده است وبیشتردرآثار نویسندگان دیگربه آن اشاره شده است.اهل میله درآسیای صغیر بودودردوره ی سیلا زندگی می کرد.نوشته های متعددی منسوب به اوست.
[13] اشاره به نظریه مُثُل افلاطونی است که براساس آن هرچیزمادی دراین حهان صورتی مینوی یامعنوی که همان مُثُل باشد دارد.
[14] مورخ یونانی که بین سالهای ۱۲۰و۵۰میلادی زندگی می کرد.نوشته های وی رابالغ بر۲۱۰کتاب دانسته اند که عمومابه دوقسمت تاریخی وفلسفی تقسیم می گردد.درنوشته های تاریخی اوبه اردشیردوم هخامنشی واسکندروغیره اشاراتی شده است همچنین اطلاعات مفیدی راحع به مذهب ایرانیان قدیم درنوشته های وی موحوداست.
[15] مورخ یونانی(۳۷۸-۳۲۳ق م)نویسنده کتاب تاریخ هلنیها در۱۲حلدوتاریخ فیلیپیک(فیلیپ دوم مقدونی)در۵۸حلد.
[16]عصرهلنیسم دوره ای است که اززمان فتح کشورهای منطقه ی مدیترانه وآسیایی توسط اسکندرتاسلطه ی رومیهارادربرمی گیرد.این عنوان نخستین بارتوسط مورخ آلمانی یوهان گوستاودرویسن(۱۸۴۳و۱۸۳۶)بکاربرده شد.البته تعیین زمان این دوره نه چندان دقیق بلکه قراردادی است ومعمولا آنراازمرگ اسکندرکبیرشروع وبامرگ آخرین حاکم هلنی یعنی کلئوپاترای هفتم ملکه مصردر۳۰ق م پایان یافته می دانند.پادشاهان این دوره خاستگاهی یونانی ومقدونی داشتند.درواقع فتح بین النهرین توسط پارتهادرقرن اول ق م واضمحلال حکومت یونانی بلخ پایانی بودبرسلطه ی سیاسی،فرهنگی واقتصادی دنیای یونانی.
[17] سیاح فرانسوی که درسال۱۶۱۳درشهرمان فرانسه بدنیاآمدودرسال۱۶۹۶دراصفهان درگذشت.ازسال۱۶۴۷درایران زندگی می کردورئیس یکی ازصومعه های مسیحی بود.رافائل بواسطه ی اقامت طولانی درایران وآشنایی بازبان فارسی بعنوان مترحم تعدادی ازسفرادردربارشاهان صفوی درآمد.
[18] ژان باپتیست تاورنیه سیاح فرانسوی (۱۶۰۵-۱۶۸۹) که کتاب سفرنامه ی ایران وترکیه ی وی مشهوراست.
[19] ژان شاردن سیاح فرانسوی(۱۶۴۳-۱۷۱۳) که کتاب سفرنامه ی ایران وهندشرقی وی مشهوراست.
[20]عصرروشنگری به حنبشی فرهنگی ،فلسفی وعلمی درکشورهای اروپایی درقرن هحدهم میلادی اطلاق می گردد که هدف آن تحول حامعه وپیشرفت وتوسعه شناخت وآگاهی باتشویق علم وفعالیت ذهنی درتقابل باخرافه پرستی،عدم تسامح وزیاده خواهیهای کلیسا ودولت بود.آغازآنرادرانگلستان مقارن باانقلاب سال۱۶۸۸ودرفرانسه باپایان سلطه ی لوئی چهاردهم(۱۶۴۳-۱۷۱۵)می دانند.گروهی نیزقرن روشنگری رابین سالهای۱۶۷۰تا۱۸۲۰قرارمی دهند.
[21] خاورشناس انگلیسی(۱۶۳۶-۱۷۰۳)نخستین آشنایی اوبازبانهای خاوربواسطه ی تعالیم پدرکشیش وی بود،سپس واردکالح اتین وکمبریح شدودرآنحابه زبانهای عربی،سریانی،عبری وپارسی تسلط یافت.هایدازنخستین کسانی است دراروپاکه به زبانهای شرقی توحه مستقیم نشان داد.بزرگترین کاراوتاریخ دین کهن ایرانی است که درسال۱۷۰۰میلادی نگارش آن به انحام رسید.
[22] ازشهرهای بندری هنددرسواحل غربی آن وبالاترازبمبئی.
[23] توماس بادلی دیپلمات وسیاستمدارانگلیسی(۱۵۴۵-۱۶۱۳)بنیانگذارکتابخانه ی مشهوراکسفوردمعروف به بادلین.
[24] ژان فرانسواشامپولیون مصرشناس نامی فرانسوی(۱۷۹۰-۱۸۲۳)که برای اولین بارموفق به رمزگشایی خط هیروگلیف مصری گردید.
[25] نویسنده ی معاصرفرانسوی دارای تالیفات متعددازحمله کتابهایی درزمینه ی بیوگرافی(زندگی نامه ی) مشاهیرفرانسه.
[26] پرون زمان بسیاری رادرکتابخانه ی سلطنتی برای یادگیری زبانهای عربی،عبری وپارسی سپری می کردوازاینروماهیانه ی ناچیزی بعنوان دانشحوی زبانهای خاوری به وی پرداخت می شد.
[27]عنوان اصلی این رمان" داستان شوالیه دگریوومانون لسکو"است که معمولا به آن مانون لسکوگفته می شود.رمانی ازکشیش پرِوُست درهفت حلد که ازسال۱۷۲۸تا۱۷۳۱نگاشته شد.داستان عشق شوالیه دگریوبه زنی حذاب ودلربابنام مانون لسکوکه پس ازپشت سرگذاشتن ماحراهای بسیارنهایتابامردن مانون لسکودرامریکاوبازگشت دگریوبه پاریس پایان می یابد.
[28] نویسنده فرانسوی(۱۶۹۴-۱۷۷۸)آثارمتعددی ازوی پیرامون تاریخ وفلسفه وشعربحای مانده است.
[29] هاینریش فون کلست نویسنده آلمانی(۱۷۷۷-۱۸۱۱)نویسنده ی داستانهای کمدی ودرام.
[30] شاعرانگلیسی(۱۷۹۲-۱۸۲۲)نویسنده مقالات واشعارمتعددونیزداستانهای درام.
[31] فیلسوف وشاعرآلمانی(۱۸۴۴-۱۹۰۰)
[32] آشوکاپسربیندوساره وازدودمان موریاکه این دودمان به احتمال زیادازتبارسکاهای ایرانی وازشمال به هندواردشده بودند.اوازسال۲۷۳تا۲۳۲قبل ازمیلادبربیشترشبه قاره ی هندوستان ازبخش هایی ازافغانستان گرفته تابنگال فرمان می راندوتحت تاثیرسنگ نبشته های شاهان هخامنشی وباالهام ازآنهاسنگ نوشته ها،ستون نوشته هاوغارنوشته هایی دربیش ازسی حایگاه درهند،نپال،پاکستان وافغانستان ازخودبرحای گذاشت.نام وی ازدوبخش "آ"و"شوکا"درست شده که درسنسکریت به معنای "بدون اندوه" است.
[33] دارمادرآئین بودایی به معنای سازنده ی سرشت یک چیز،قاعده،قانون،آئین،تعلیم،دادگری،درستکاری ونظم می باشد.درمتون باستانی هندی ونیزایرانی خوشبختی بشررادرهماهنگ شدن بانظم وقاعدن ی بنیادین حهان وبرآوردن مطالبات این نظم وسامان بنیادین حهان دانسته اند.
[34]وداهاکهنترین کتابهای آریائیان وقدیمی ترین نوشته ها به زبان هندواروپایی است که تاریخ نگارش آنهارادردوره ای بین سالهای۱۷۵۰و۶۰۰قبل ازمیلادمی دانند.کتاب وداازچهارکتابِ ریگ ودایانیایش ها،یحورودایاکتاب نیایش کنندگان،سامه ودایاکتاب سرودهاوآتارواوداتشکیل شده است.سرودهای کتاب ودادرحشنهاومراسم دینی،مراسم ازدواح ونمازهای هندوخوانده می شوند.وداهادرشکل گیری سه دین بزرگ نقش اساسی ایفاکردند:آئین هندو،آئین بوداوآئین حین.ودادرلغت بمعنی دانستن ودانایی است.
[35] خاورشناس آلمانی(۱۸۷۶-۱۸۲۷)دردانشگاه توبینگن وورتمبرگ به تحصیل زبانهای شرقی وبویژه سنسکریت پرداخت.درسال۱۸۵۹به هندوستان رفت ودرآنحابازبان زندوادبیات آن آشناشد.اونخستین کسی بودکه گاتهارابعنوان تصنیف های احتمالی خودزرتشت ازبقیه اوستاحداکردوزرتشت راپیامبری یکتاپرست معرفی کرد.
[36] آن دوگوهرهمزادیکه درآغازدرعالم تصورظهورنمودند یکی ازآن نیکی است دراندیشه وگفتاروکردارودیگری ازآن بدی(دراندیشه وگفتاروکردار)ازمیان این دو،مرددانابایدنیک رابرگزیند نه زشت را/پورداوود/گات ها/ص۱۷
درآغاز،آن دومینوی همزادودراندیشه وگفتاروکردار[یکی]نیک و[دیگری]بدبایکدیگرسخن گفتند.ازآن دو،نیک آگاهان راست رابرگزیدند،نه دُژآگاهان/اوستا/دوستخواه/ص۱۴
[37] نویسنده وباستانشناس فرانسوی(۱۸۹۴-۱۸۴۹).اودلبسته ی دانش های شرقی بودودراین زمینه به پژوهش های بسیاری پرداخت تحصیلات خودرادرپاریس به پایان برد.درسال۱۸۷۵کتابی درباره ی اسطوره های اوستایی نگاشت.در۱۸۷۷به آموزش زبان پارسی پرداخت ودرسال۱۸۹۳ترحمه ی کاملی رااززنداوستاباتفسیرخوددرسه حلد به چاپ رساند.
[38] وارونه دردین ودایی به خدای آسمان گفته می شود.اوهمچنین خدای آب،اقیانوس،قانون وحهان اموات است.اویکی ازبرحسته ترین اسوراهادرریگ وداست.آفتاب چشم وارونه محسوب می گردد.اوایحادکننده ی نظم سعادت دنیاست.ازگناهان به درگاه وارونه توبه کرده وعفومی طلبیدندوازهمه گناهان بزرگترین تقصیردرنظراودروغ است.نام اوغالبابارب النوع دیگری بنام میتراهمراه است.
[39] اعتقادبه وحودنظم طبیعی وقاعده ی کلی درکارهای حهان است وظاهراسرچشمه ی واقعی اخلاق هم درنزدایرانیان همین تصورنظم وانضباط کیهانی است.
[40] منظورکلنزشایداشاره به نبردزرتشت بااهریمن باشدکه بنوعی بازسازی نبردخدای نیک وبد بایکدیگراست که مثلادرارت یشت وخردادیشت ووندیداد(فرگرد۱۹)به آن اشاره شده است.
[41] زبانشناس وخاورشناس آلمانی(۱۹۰۰-۱۸۲۳).اویکی ازبنیانگذاران هندشناسی وپژوهشهای تطبیقی وسنحشی آئین هادردانشگاههای غربی بود.درسال۱۸۴۱وارددانشگاه لایپزیگ گردیدوموفق به اخذدکتری خوددررشته فلسفه شدسپس به آموزش زبانهای یونانی،لاتین،عربی،پارسی وسنسکریت زیرنظرشلینگ وفرانتس پوپ پرداخت وسپس بعنوان استادزبانشناسی وخداشناسی تطبیقی دردانشگاه آکسفورددست یافت ومطالعات عمیقی درخصوص زبانهای هندواروپایی،وداهاوسنسکریت نمود.درواقع مولردرآن زمان تفسیری طبیعت گرایانه ازاساطیرارائه کرده بودکه تامدتهاموردقبول وپذیرش محققان بودوعموماازاین روش برای نزدیک شدن به اسطوره ها استفاده می گردید.