قبل ازورود به مبحث پیشدادیان اشاره ی مختصری به بحث دیگرلازم است وآن مسئله مهاجرت آریائیان وورودآنان به فلات ایران است.

بطورمعمول وبراساس تاریخنگاری (ودرپاره ای مواقع تاریخ سازی) مورخین غربی (ازآنروکه نه تنها آشنایی ماباتاریخ خودمان دردوره معاصرازطریق نوشته های غربی بوده بلکه چنانکه بعدها اشاره خواهدشد اولین آشنایی ماازدولتهای مادوهخامنشی نیزدردوران باستان بازبراساس متون سامی ویونانی است) فلات ایران تاقبل ازمهاجرت آریائیان کیفیت لازم برای وروددردالان تاریخ راندارد واگرچه درسالیان دورونزدیک درگوشه وکناراین سرزمین براساس حفاریهای مجازوغیرمجازانجام گرفته معلوم شدتمدنهایی بسیارکهن باقدمتی نزدیک به پنج تاهفت هزارساله نیزدراین سرزمین وجود داشته معذالک تاریخ نویسی غربی چنین القا می نماید که همه چیز باورودآریائیان به فلات ایران آغازشده است بطوریکه نام این سرزمین نیز برگرفته ازنام آنان است . دراین سناریو،آریائیان هیچ پیوندی بامردم محلی وبومی که چنان تمدنهای بزرگی رانظیرسیلک،مارلیک،زیویه ،حسنلوو...بوجودآورده بودند،ندارند بلکه وقتی ازمنشاء وخاستگاه آنان سخن به میان میآید بااجماعی تقریبی برآنند که آریائیان ازدشتهای جنوب روسیه بدلیل بدی آب وهوا،ازدیادجمعیت،فقدان زمینهای مناسب برای کشاورزی وچرای احشام والبته فشار اقوام دیگر به سمت سرزمینهای جنوبی تر حرکت کردند وپس ازمدتی زندگی مشترک ،گروهی ازراه شرق افغانستان وتنگه خیبر به درون شمال وغرب شبه قاره هند رفتند وبعدها پس ازیکسری جنگ وگریزها بابومیان که خاطره آن درکتابهایی نظیرمهابهاراته واوپانیشادها آمده موفق به پی ریزی تمدن هندگردیدند ،بخشی دیگر ازآریائیها روانه آناتولی وسواحل شام شدند وتمدنهای حیتی،میتانی وفینیقی راپایه نهادند،گروهی دیگر به شبه جزیره بالکان رسیدند وبعدها تمدن یونان رابنانهادند وگروهی نیزدرفلات ایران سکنی گزیدند ،تاریخی راهم که برای این مهاجرت تخمین زده اند هزاره دوم قبل ازمیلاد است بااین توضیح که این مهاجرتها به یکباره صورت نگرفته بلکه تدریجی بوده وازاینروورودآریائیها به فلات ایران راهزاره اول قبل ازمیلاد می دانند .

درواقع هزاره اول قبل ازمیلاد راحاوی دوتحول مهم برای فلات ایران دانسته اند:ورودآریائیان وکاربرد آهن توسط آنان .بدینسان تمام تمدنهای ماقبل آریایی باآهن آشنایی نداشتند وشاید برخورداری آنان ازهمین آهن وجنگ افزارهای آهنی بود که پیروزی آنان رابربومیان وساکنین محلی امکان پذیر کرد چرا که می دانیم حضوراین مهاجرین (یابه تعبیردقیقترمهاجمین) وجایگزینی آنها بابومیان طبیعتا باصلح وآرامش صورت نگرفته است چنانکه براساس افسانه های کهن برای این پیروزی بانثارهدیه برای خدایان ازآنان یاری خواسته شده است والبته طبق تاریخ نگاشته شده غربی بومیان لابد با چوب وسنگ به مقابله باآریائیان مجهز به سلاحهای آهنی پرداختند!حتی این مورخین توانسته اند خط سیرمهاجرت آنان رابراساس همین افسانه ها پیداکنند:آنان ازمشرق که آسیای میانه یا مناطق خوارزم وورارود است مهاجرت خودراآغازکردند،ازسواحل جنوبی دریای خزرعبورکردند وبه زاگرس رسیدند.

بدین ترتیب تاریخ نگاری غربی نمی تواند ونمی خواهد پذیرای نقش بومیان ایران درپایه گذاری تمدنهای ایرانی باشد بلکه بدنبال پیداکردن شریکی ازجنس خودبرای آن است .بعبارت دیگر شرقشناسی غربی که مبتنی برایجادفاصله بین خود و"دیگری" است واین "دیگری" را بمثابه یک موضوع تحقیق می دیده تابقول ادواردسعید ازطریق تحقیقات مختلف به اداره آن بپردازد وباجداکردن شرق وغرب درجایی میان یونان وترکیه پیش ازآنکه به واقعیتی تاریخی اشاره نماید درپی اختراع "جغرافیایی خیالی"ازآن بوده، نمی توانسته وجه استعماری خویش رادراینجاهم پنهان نماید وهمچنان به سرکوب وتحقیر این"دیگری" پرداخته وسعی داشته ودارد که برای بومیان ایرانی هیچ حظی درایجاد تمدنهای بعدی درنظر نگیرد وآنراحاصل مهاجرت آریائیها یی بداند که ازدشتهای جنوب روسیه آمده اند تابنوعی بااروپائیان پیوندیابند.آیا بیهوده نیست که درمتون دینی زرتشتی وحتی روایتهای ایرانی بجای مانده ،همه جاازاین بومیان تحت عنوان دیو ودروغزن نام برده می شود،کسانی که همین پادشاهان اساطیری که ازآنان سخن خواهیم راند باهدیه ونثارکردن قربانی به خدایان خوددرصددشکست وانهدام آنان هستند.

بنظرمی رسدبدلیل فقدان منابع ومآخذ دست اول وازآنروکه اطلاعات مادرموردتمدنهای کهن ایرانی-چه برسد به تمدنهای پیشاتاریخی-بسیارناقص واندک است، ذکرمسائلی چون مهاجرت آریائیها وازپس آن تشکیل دولتهای ماد وهخامنشی بیشترشبیه به همان داستانهای اساطیری می نماید تاتاریخ بمعنای مصطلح آن وشاید دیدگاه کسانی که این مهاجرت رانه ازخارج فلات به داخل آن بلکه ازداخل به داخل می داند بواسطه خشکسالیها وآبسالیهای متمادی که مهاجرت ازدشت به کوه وبالعکس رادامن می زد ،ازقابلیت بیشتری برای پذیرش برخوردارباشد،هرچندکه وفور تحقیقات غربی ورونویسی آنان ازدست یکدیگر وبسامد این گفتارها درقالب تاریخ،برای منتقد این مجال رافراهم نمی نماید تا به همه آنها ازنظر علمی به دیده تردید بنگرد ودراین میان جالب آن است که وجود تشابهات داستانی وزبانی بین اقوام مختلف هندی،ایرانی واروپایی رانه امری برآمده ازآشنایی موخراین اقوام بایکدیگرکه دلیلی برزیست مشترک باشندگانی مجهول الهویه بنام هند وژرمنی وهند واروپایی وتقسیمات دیگری ازاین نوع می دانند بی آنکه بتوانند نشان دهند که کجا مرزداستان،افسانه واسطوره ازتازیخ جدا می گردد.

درنزدمورخین غربی این سرزمین نام ونشانی نداشته بلکه پس ازورود مهاجرین آریایی بود که نام آن ایران نامیده شدوزبانی هم که بدان تکلم نمودند شاخه ای اززبانهای هند واروپایی گردید. این سخن بدین معناست که اروپا نمی خواهد خودراوامدارهمان"دیگری" بداند که موضوع تحقیق اوبوده وازآن طریق دلیلی برای اثبات وجودخود ! آیا براستی حتی درتحقیقات اندیشمندان آنان نیز نمی توان این اروپا محوری رامشاهده کرد؟

درهرحال باپذیرش همین تواریخ نوشته شده اروپائیان، تنهاباورود آریائیان به فلات ایران است که مقدمات تشکیل دولتهای بزرگی نظیرماد وهخامنشی فراهم می گردد، دولتهایی که درحافظه تاریخی مردم جایی نداشته وحتی امپراطوریهای اشکانی وساسانی نیزازآنها بی اطلاع بوده اند ضمن اینکه روایت دینی وروایات ایرانی تاریخ داستانی خودرانه ازآنها بلکه ازپیشدادیان آغاز وتاساسانیان وحمله اعراب پایان می دهند ودراین میان ازمادها وهخامنشیان واشکانیان هیچ سخنی به میان نمی آید هرچند بعدها کسانی برای حل این مسئله به ترفند تازه ای دست یازیدند وچنین گفتند که اعمال شاهان این دوره ها درقالب داستانهای پهلوانی وحماسی پیشدادیان وکیانیان گنجانده شده است والبته معلوم نیست برای چه مردم ویا راویان این داستانها دست به چنین کاری زده اند واگرتاریخ باستانی ماباتاریخ رسمی یی که غربیان برای مانگاشته اند این مایه ازتفاوت راداراست پس نباید بپرسیم که راویان تاریخ داستانی ما یا مردمانی ساکن دراین سرزمین نبوده اند یا امپراطوریهای بزرگی که ازآن سخن بمیان میآورند جایی دیگر وجودداشته که درخاطره مردم این سرزمین بازتابی نیافته اند ازآنرو که متصورنیست فرمانروای مقتدر وبزرگی چون کورش که شرق وغرب عالم متمدن زمان خودرافتح کرده درخاطره قومی جای نگیرد مگراینکه قوم راوی اساسا دراین سرزمین حیات وسکنی نداشته ولاجرم ازآن همه شکوه وعظمت بی اطلاع بوده باشد؟

علیرغم مطالب فوق آنچه که درتوصیف سلسله های پادشاهی دراین نوشتار ذکرخواهدشد برپایه همین داشته های تاریخی است که فعلا موردقبول وپذیرش همگان است .

ادامه دارد