هوشنگ

دومین پادشاه سلسله پیشدادی هوشنگ، پسرسیامک ونوه کیومرث است.دراوستا هوشنگ هم پهلوان وهم پارسا مردی بزرگ است که ملقب به "پراذاته"است .این عنوان دراوستاخاص اوست وهمین است که درزبان پهلوی تبدیل به پیشداد شده است.بعدها درمآخذ پهلوی وتالیفات مورخین اسلامی عنوان پیشدادبردسته ای ازشاهان اطلاق گردید.

درموردنام وی بین محققین اختلاف نظر وجوددارد ماحصل این نظرات آن است که "پراذاته"درواقع نام اولیه واصلی هوشنگ بوده که سپس لقب اوگردید وبعدها بعنوان نامی برای مجموعه ای ازشاهان یک دوره درنظرگرفته شد که همان پیشدادیان می باشند .

هوشنگ درزبان اوستایی "هائوشینگهه"وبنابرنظریوستی اوستاشناس معروف ازریشه "شی" به معنی "سکونت داشتن"مشتق شده است

این وازه ازسه پاره تشکیل یافته ، پیشوند"هائو" به معنی خوب ونیکو که درپهلوی بصورت "هو"درآمده مانندهومن ، مصدر"شی"به معنی ساختن وبناکردن وپسوندصفت فاعلی:ینگهه" ورویهمرفته به معنی "کسی که منازل خوب می سازد"یا"سازنده خانه های خوب" می باشد.

دراوستا اوپادشاه هفت کشوراست ودریشتهای پنجم (آبان یشت)، نهم (گوش یشت یادرواسپ یشت)، سیزدهم (فروردین یشت) وپانزدهم (رام یشت) ازاونام برده شده است ومضمون قریب به همه آنها این است که هوشنگ درپای کوه بلند ومقدس هرای برز(البرز) باتقدیم هدایا ونثارقربانیهای زیاد ازایزدان درخواست می نماید تااورابردیوان،آدمیان،جادوان،پریان،کاویان،کرپانان وبویزه بردوثلث ازدیوان مازندران ودروغ پرستان وبدکاران ورنه (گیلان)برتری دهد تاآنان را ازمیان ببرد.

برای نمونه دربندهای۲۱و۲۲و۲۳یشت پنجم ازاوستا معروف به آبان یشت چنین آمده است: "هوشنگ پیشدادی درپای (کوه) البرز صداسب وهزارگاووده هزارگوسفند ، او(آناهیتا ایزدبانوی آب وباروری) راپیشکش آورد... وازوی خواستارشد: ای اردویسور آناهیتا ! ای نیک ! ای تواناترین ! مرااین کامیابی ارزانی دار که من بزرگترین شهریار همه کشورها شوم ، که برهمه دیوان ومردمان(دروند) وجادوان وپریان وکوی ها وکرپ های ستمکار چیرگی یابم ، که دوسوم ازدیوان مزندری ودروندان ورن رابرزمین افگنم . اردویسور آناهیتا ... اوراکامیابی بخشید ".

ازآنجا که این دعاها ونثارهدایا برای ایزدان مختلف درپای کوه هرای برزیاالبرزوبرای پیروزی بردیوان مازنی ودروغ پرستان ورنی(گیلانی) انجام می گیرد لذا اغلب محققان صحنه اصلی وقایع زمان هوشنگ را صفحات جنوبی البرز یادریای کاس پی (خزر) می دانند واین همان خط سیری است که قبلا برای مهاجرت آندسته ازآریائیانی ترسیم شده که ازسمت مشرق فلات ایران یعنی ازورارود به سمت غرب حرکت کردند ازسرزمینهای جنوب دریای کاس پی گذشتند وتا دامنه های زاگرس پیشروی کردند .

درسراسر متون دینی وزرتشتی وشاهنامه که مبتنی برروایتهای قومی برگرفته ازخداینامه هاست ،شاهد برخورد شاهان اساطیری با این دیوان ودروغزنان خواهیم بود که این خودنشانگر مقاومت دیرپای آنان درمقابل مهاجرین وعدم پذیرش آنان دربین خود ازیکسوویابیانی دیگرازهمان مهاجرت طولانی وتسخیر تدریجی سرزمینهای مختلف توسط آریائیهاست .

روندوقایع دوران هوشنگ راازشاهنامه پی می گیریم . اوپس ازکشتن شدن دیو سیاه ومرگ کیومرث به پادشاهی می رسد وبه آبادانی جهان وگسترش عدل وداد درسراسرگیتی می پردازد:

وزآن پس جهان یکسرآبادکرد                همه روی گیتی پرازدادکرد

سپس آهن راازسنگ جداکرد وآهنگری را پی افکند ونیزساخت تبرواره وتیشه را، باکندن جوی وایجادرود آب را به هامون وصحرا آورد وکشاورزی را به مردم یادداد:

نخستین یکی گوهرآمدبچنگ                   بدانش زآهن جداکردسنگ

چوبشناخت آهنگری پیشه کرد                 کجا زوتبر،اره وتیشه کرد

چواین کرده شد چاره آب ساخت              زدریابرآوردوهامون نواخت    

بجوی وبرود آبراراه کرد                       به فرکئی رنج کوتاه کرد

چوآگاه مردم بروبرفزود                       پراکنده تخم وکشت ودرود

بسیجید پس هرکسی نان خویش               بورزید وبشناخت سامان خویش

اما مهمترین دستاورد دوران هوشنگ همانا کشف آتش بود وازپس آن بنیان نهادن جشن سده . بنابرروایت شاهنامه روزی هوشنگ با ملازمان خویش ازراهی می گذشت که ناگهان ماری تیره تن که دودازدهانش خارج می شد درمقابلشان ظاهر می شود، هوشنگ سنگی برمی دارد وبطرف آن مارپرتاب می کند ولی مارفرار می کند وسنگ برسنگ دیگری می خورد وازآن جرقه ای می جهد وبه علفهای خشک اطراف می افتد وآتشی برپا می شود :

برآمد به سنگ گران سنگ خرد                   همان وهمین سنگ بشکست خرد

فروغی پدیدآمدازهردوسنگ                        دل سنگ گشت ازفروغ آذرنگ

نشد مارکشته ولیکن زراز                           پدید آمد آتش ازآن سنگ باز  

سپس به پاس دستیابی به این فروغ روشنایی بخش وایزدی :

یکی جشن کردآن شب وباده خورد                  سده نام آن جشن فرخنده کرد

البته درروایت فردوسی ظاهرا می بایست جای این داستان با قسمت قبل عوض شود زیرا چندان روشن نیست که قبل ازکشف شدن آتش چگونه هوشنگ توانست آهن راازسنگ جداکند وتیشه واره بسازد وآهنگری نماید !

سپس هوشنگ پرورش گاو وخروگوسفند رابه مردم یادداد تاازگوشت آنها استفاده نمایند چراکه :

ازآن پس که این کارها شدبسیج                   نبد خوردنیها جزازمیوه هیچ

پس ازآن به مردم یادداد تاچگونه پوست جانورانی همچون سنجاب وقاقم وروباه وسمور رادرآورند وباآن برای خودجامه درست کنند زیرا قبل ازآن :

همه کارمردم نبودی به برگ (سامان ونظم)               که پوشیدنی شان همه بود برگ

اکنون ازپس داستان هوشنگ می توان خط سیری ازسرگذ شت مهاجرت آریائیها ودرمقیاس کلی ترازآنروکه این داستانها خصلتی اسطوره ای دارند روایتی کلان ازروند تحولات زندگی بشررا مشاهده کرد.باتوجه به لقب هوشنگ تحت عنوان"پراذاته" به معنی نخستین قانونگذار ونیز نام هوشنگ به معنای کسی که مساکن وخانه های خوب می سازد بنظر شاهد ورود به یک دوره تازه ای ازتحول مهاجرین آریایی هستیم به این معنی که باساخت مساکن خوب دوران کوچ ومهاجرت حداقل بطورموقت سپری گردیده ومهاجرین نیاز به ساخت خانه های بهتری داشتند ودیگراینکه دریکجااستقراریافته وازحالت پراکندگی درآمدند ودراین حالت نیاز به قانون ومقرراتی که بتواند وضع تازه راکنترل نماید وداوری بین مردم راسامان دهد ،احساس می شود.

بدینسان با کشتن شدن دیوسیاه که نمادی از درهم شکستن مقاومت بومیها بوده جایگاه مناسبی هرچند موقت بدست آمد ودرهرحال نیاز به قانون وایجاد مساکن خوب نشانگر رسیدن به حدی ازآرامش جهت تشکیل اجتماع وزندگی مشترک ویکجانشینی است .

باپیگیری کارهایی که به هوشنگ نسبت داده می شود نظیر کشف آتش،بکارگیری آهن ،کشاورزی ،درست کردن لباس ازپوست حیوانات ، درواقع ما یک دوره طولانی ازتاریخ تکامل انسان را طی می کنیم .فراموش نکنیم که هوشنگ ازپس کیومرث آمده وکیومرث همانطور که گفتیم اولین انسان درمتون دینی زرتشتی واولین پادشاه درتاریخ روایی ماست بنابراین صرف نظر ازاختلافی که درخصوص نام هوشنگ ولقب وی تحت عنوان "پراذاته" که عده ای آنرا بمعنی اولین مخلوق وگروهی بعنوان اولین قانون گذار می دانند، تاریخ وقوع کارهای منتسب به اودرواقع ازروشنایی تاریخ خارج شده وبه پیش ازتاریخ منتقل می شود وبازبه همین دلیل است که این دسته ازپادشاهان را درتاریخ اساطیری ایران جای می دهند ومی دانیم که اساطیر فشرده تاریخی است که دیگر به یادکسی نبوده ونمی دانسته اند چگونه آنراتقریر نمایند که خصلت ارجاع واقعی داشته باشد وبهمین جهت دوره های متما دی تکامل آدمی رابصورت فشرده درشخصی ویاگروهی جمع کرده ومسیرطولانی زندگی آدمی رادرآن خلاصه کرده اند.

هم ازاینروست که بسیاری براین باورند که اعمال ووقایع کثیری ازحکمرانان وسرکردگان طوایف اولیه مهاجر درقالب داستانهایی حماسی واسطوره ای ودراسا می کسانی مانند هوشنگ جمع شده وبازتاب یافته اند.

با اینحال وعلیرغم همه ی کارهای منتسب به هوشنگ وحتی معنای اسم وی که "سازنده خانه های خوب" است ،بنای هیچ شهری رابه وی نسبت نداده اند(مگردربعضی ازتالیفات دوره اسلامی نظیربلعمی) واین خوددلیلی دیگر برکهن بودن این دوره است .دوره ای آنچنان کهن که هنوز اگرچه بشر بواسطه شناخت کشاورزی به یکجانشینی رسیده بود ولی هنوز به مرحله ساخت وظهوروشکل گیری شهرها واردنشده بود .بدینسان می توان ازخلال این دوره دانست که آریائیان دردسته های نه چندان بزرگ انسانی به مهاجرت پرداخته بودند وعلیرغم دستیابی به ماوا ومکان مناسب درسرزمینهای جدید ازآنجا که بصورت جمعیتهای پراکنده ودردهکده های کوچک زندگی می کردند هنوز به چنان تجمع انسانی نرسیده بودند که به ایجاد شهربپردازند.

هوشنگ نیزازپس همه کارهای مهمی که به اونسبت داده اند سرانجام زمانش به سررسید :

زمانه نه دادش زمانی درنگ            شد آن شاه هوشنگ باهوش وسنگ

پس ازاوتهمورث زیناوند برتخت شاهی تکیه زد وبرگ دیگری ازتاریخ ورق خورد.

ادامه دارد