سلسله هاس پادشاهی درایران۶
جمشید
بی تردید یکی ازبزرگترین وباشکوهترین شاهان پیشدادی جمشید است .وجود افسانه ها وداستانهای هم عرض دراساطیرهند وایرانی ازیکسو،جایگاه ویژه وی دربین سایرشاهان ونیزخاطره ای بس عمیق ازدوران وی که درنزد ایرانیان بجای مانده وبعدهادرادب پارسی نیز بازتاب یافته همگی نشاندهنده اهمیت او درنزد هند وایرانیان است.
ازدیدگاه پژوهشگران وجود داستانهای مشابه دراساطیر هندی وایرانی خود یکی ازدلایل اثبات همان نظریه مهاجرت آریاییانی است که درهزاره های دورباهم می زیستند ولاجرم دارای پیوندهای تنگاتنگی بایکدیگر بودند وسپس بواسطه عواملی که قبلا ذکرگردید مجبوربه مهاجرت شده ودرطی این مهاجرت ازیکدیگرجدا وهریک درسرزمینی ماواگرفتند. این زندگی مشترک درهزاره های دوربصورت یک رشته ازخاطرات درذهنشان باقی ماند وبواسطه جدایی آنان ازهم وتلفیق آن خاطرات با بعضی ازباورهای قومی ومحلی سرزمینی که به آن وارد شده بودند،بصورت ناخودآگاه ودرپاره ای ازمواردخودآگاه تغییریافت وکارکرد واعمال مربوط به دورانهای متفاوت وشخصیتهای مختلف درعین حفظ هسته ی اصلی خاطرات اولیه ،شکل دیگرگونی بخود گرفت .
برای نمونه آریاییهای هند وایرانی درزمان زندگی مشترکشان خدایان واحدی را می پرستیدند وپهلوانان واحدی داشتند.خدایان آنان بطورکلی به دودسته آسوراها ودئوه ها تقسیم می شدند که مظاهری ازنیروهای خیر وشر محسوب می گشتند همچنین شخصیتهایی نیزنظیر یمه(جمشید) وثرائتونه(فریدون)و...داشتند (هرچندکه بزعم گروهی اینان نیز خدایانی بسیارکهن بودند که بعدها جنبه انسانی یافتند)که پس ازجداشدن آنان ازیکدیگر درنزد ایرانیان دئوه ها ی کهن که اززمره خدایان بودند تبدیل به دیوومظهر نیروهای شرشدند درعوض آسورا(ها)بصورت اهورا درآمده وبدل به خدای برتردرآیین مزدیسنا وزرتشتی گردید.کلمه دیوباتلفظ های مختلف درزبانهای اروپایی هنوز به معنی خدابکارمی رود.
برهمین قیاس است موقعیت پهلوانان واعمال منتسب به آنان که پس ازجدایی علیرغم حفظ آن هسته اصلی واسامی مشترک ،اعمال ووقایع وکارکرد آنان تاحدودی تغییریافت.بدین ترتیب اگرچه یمه یا همان جمشید نامی مشترک دراساطیر هند وایرانی است ولی بایکدیگر تفاوت دارند واین تفاوت هرچه به دوران متاخر یعنی متون پهلوی نزدیک می شویم بیشتر می شود وتنهادورنمای مبهمی ازآنچه بنام یمه یاجمشید شناخته می شد، باقی می ماند که دستیابی به آن هسته اصلی جزباساختارشکنی ازداستانها ی مربوط به آن ورفتن درژرفای اساطیر منتسب به اوامکان پذیر نیست.
اولین متنی که درآن ازیمه یا جم ذکری به میان آمده است یک متن کهن دینی هندی وبه زبان سنسکریت موسوم به "ریگ ودا" ست.براساس این متن اوپسر"وی وس ونت" است کسی که آتش رابرای آدمیان تهیه کرده. یمه نامیرازاده شده اماخدانیست بلکه همسان خدایان پنداشته می شود،زندگانی دراز به آدمیان می دهد،به مردمان پارسا جایگاه های درخشان درآسمان می بخشد،شاه قلمرومردگان است ودربعضی ازمتنها یمه خود مرگ است ویامرگ راپیک یمه می دانند.آنچنان که درتوصیفات ریگ ودا دیده می شود یمه خدا یا انسان- خدایی است که باجهان مردگان درارتباط بوده ولاجرم می بایست چهره ای هراس انگیز داشته باشد.
درمتن هندی دیگر موسوم به مهابهاراته نیزروایتی ازیمه آمده و مربوط به دوره ای است که درآن مرگ درجهان ناشناخته بوده .این مطلب دراوستا ومتون پهلوی نیز دیده می شود ومتعلق به دوره متاخرتری می باشد.
پس ازجدایی هند وایرانیان وجابجایی اسطوره ها، یمه یاجم دراساطیرایرانی بگونه ی دیگری ظهورمی یابد وبه یکی ازشخصیتهای محبوب بدل می گردد وخاطره آن به صورتهای گوناگون درذهن وضمیر ایرانیان برجای می ماند.
دراوستا جم تنهاکسی است که درمیان شاهان وقهرمانان افسانه ای درگاهان(کهنترین بخش اوستا وسروده های منسوب به زرتشت)ازاویاد می شود.نام اوهمواره باصفت درخشان آمده است وبهمین خاطر درمتون ایرانی ازاوبنام جمشید یاد شده است که صورت پهلوی نام اوستایی اوست. واژه جمشید دراوستا ازدوپاره ی" یمه" به معنی همزاد و"خشایته" به معنی درخشان تشکیل یافته که "یمه "و صفت "خشایته" درپهلوی به ترتیب تبدیل به "جم" و"شید" گردیده وبصورت"جمشید" درآمده است .
اوپسر"وی وه ونت" اوستایی("وی وس ونت" درسنسکریت و"وی ون گهان "درپهلوی) است. دراوستا اودارای صفت زیبا وخوب رمه است یعنی"کسی که گله ها ورمه های خوب دارد" واین صفت اخیر درداستان جمشید مذکوردروندیداد(یکی ازبخشهای اوستا) درهمه جابدنبال نام وی آمده است.شخصیت جم دراوستا ودرداستانهای روایی جنبه مثبت ومنفی راتوامان داراست.
دریسنا هات۳۲بند۸چنین آمده :"جم ویونگهان نیز- که برای خشنودی مردمان وخویشتن،خداوندجهان راخوارشمرد-ازاین گناهکاران نامبرداراست".
درسایر بخشهای اوستا که ازجمشید وداستان اوسخن به میان آمده چنین ارزیابی یی رادرموردشخصیت او نمی یابیم بلکه همه جا(بجز زامیادیشت) ازاوبعنوان فردی باشکوه وهیبت نام برده می شود ونشان می دهد که علیرغم تلاش زرتشت درگاهان برای مطرودکردن جم معذالک تلاش وی برای زدودن خاطره ی باشکوه جمشید آنچنان که درباور قوم خودجای داشته کافی بنظر نرسیده واودوباره باهمان شکوه وعظمت دردیگر بخشهای اوستا ظاهر شده است.
دروندیداد که فرگرد دوم آن کاملا به داستان جمشید اختصاص یافته جایگاه وی تاحد پیامبری بالا می رود اگرچه بعضی ازپژوهشگران وندیدادرا بکلی جداازدیگربخشهای اوستا وبرساخته ی مغان مادی می دانند.
دربخش یکم،بنداول ودوم ازفرگرددوم وندیدادچنین آمده : "زرتشت ازاهورامزداپرسید:...کدامین کس بودکه تودین اهوره وزرتشت رابدوفرازنمودی، اهورامزداپاسخ گفت: ای زرتشت اشون ! جم هورچهرخوب رمه نخستین کسی ازمردمان بودکه پیش ازتو-زرتشت- من-اهورمزدا- بااوهمپرسگی کردم وآنگاه دین اهوره وزرتشت رابدوفراز نمودم".
براساس همین روایت جم پیامبری رانپذیرفت ودرعوض اهورامزدا پادشاهی وشهریاری رابه وی اعطا کرد.
ذکرجمشید وداستان اودراوستادریسنای۹معروف به هوم یشت، یشت پنجم (آبان یشت) ،یشت نهم(گوش یشت یادرواسپ یشت) ، یشت سیزدهم(فروردین یشت)، یشت پانزدهم(رام یشت)، یشت هفدهم(اشی یشت)، یشت نوزدهم(زامیادیشت) ونیزفرگرددوم وندیداد آمده است.
بدون درنظرگرفتن آنچه درگاهان ازجمشید آمده وآنهم فقط یکبار که اوراازگناهکاران بحساب می آورد وبند۳۴اززامیاد یشت که اوراآلوده به دروغ معرفی می کند تصویری که درسراسر اوستا وبخشهای مختلف آن ازجمشیدارائه شده کاملا مثبت است وازاینجا می توان نتیجه گرفت که این داستانها مقدم برظهورزرتشت دربین اقوام هند وایرانی وجود داشته وجمشید چنان شخصیت مهم ومحبوبی بوده که حتی درعداد داستانهای دینی نیزواردشده است.
ماحصل آنچه که درمورد وی دراوستاآمده چنین است: اوبرفراز کوه بلند"هوکئیریه "که بزعم پورداوود ازبلند ترین قلل کوه البرزاست برای خدایان گوناگون قربانی می کند تااورا بردیوان وآدمیان وجادوان وجباران وکاویان وکرپانان چیره گی دهد وازدیوان مال وسود وفراوانی ورمه وخشنودی وشکوه رابرگیرد ،اهورمزدا به اوپیشنهاد می کند تادین اورابه میان آدمیان ببرد ولی اونمی پذیرد ودرمقابل قبول می کندتا جهان اوراگسترش دهد وشهریاری را می پذیرد، درشهریاری اونه مرگ است ونه درد ونه باد گرم ونه باد سرد، هیچکس پیرنمی شود وپدروفرزند چون جوان پانزده ساله می مانند، مردمان وچهارپایان ومرغان و...همه جارافرامی گیرند بطوریکه جای کافی برای آنان وجودندارد ، جمشید با یاری اورمزد ودرسه نوبت زمین رافراختر وگسترده ترمی کند اواینکاررا پس ازگذشت هرسیصد سال انجام می دهد باسوفار(حلقه ی زرین) واشتری(تازیانه ی زرنشان) که اهورامزدابه اوداده بود:" آنگاه جم فراز شد به روشنی ها به نیمروز به راه خور،اواین زمین راابرسفت باسوفارزرین وابرسفت بااشتر، چنین گویان:ای اسپندارمذ فریده(زمین) فراز شو وخودرابگستر برای پایان وستوران ومردمان". (وندیداد)
سپس اهورامزدا درانجمنی که باجمشید درکناررود"وه دایتی" وبابهترین مردمان درایرانویج برپا می کند به اوهشدارمی دهد که زمستانی سخت وهراس انگیز درپیش است که براثرآن همه مردمان وحیوانات روی زمین می میرند واورا راهنمایی می کند تا دژی بسازد برای حفظ آفریدگان اورمزد درمقابل سرمای اهریمن آفریده ،جمشید این دژرا درایرانویج ودرزیرزمین بنا می کند(که بنوعی بازتاب اسطوره هندی مربوط به جم است که اورافرمانروای قلمرومردگان می داند) که معروف به "ور جمکرد" یا دژجمشید ساخته است.اوازهمه ی آدمیان وستوران وچهارپایان وآتشان سرخان وازهرچه که دراین دنیاست بهترین وبرترین رافراهم کرده وبه این دژمی برد تا آنجازندگی کرده وازگزندزمستان اهریمنی درامان باشند.
علیرغم جایگاه برترجمشید دراوستا،درزامیادیشت پس ازذکرشهریاری وی که باتحسین همراه است اوبه دروغ آلوده می شود وبهمین دلیل فر(مشروعیت قدرت بواسطه تاییدالهی)بصورت مرغی ازاوبیرون می آیدواوافسرده وسرگشته دربرابر دشمنی (دیوان) فرومی ماند وبه زمین پنهان می شود.این گسستن فرازجمشید که درواقع پایان کاراوبود وپادافره گناهی که مرتکب شده درسه نوبت صورت می گیرد،نخستین باربه مهرفراخ چراگاه(ازایزدان محبوب آریاییان) رسید واوفرمانروای تمام سرزمینهای مزداآفریده گردید، دومین باربه فریدون پسرآتبین که کوبنده اژی دهاک (ضحاک) بودوسومین باربه گرشاسب فرزندنریمان ونیای رستم.درسنت اوستایی گناهی که جمشید به آن متهم گردیده خوراندن گوشت به آدمیان ودرسنت پهلوی بی زاری ازخالق وخداپنداشتن خویش است.
درمتون پهلوی آنچه که درموردجمشید دراوستاآمده کم وبیش تکرار شده ، اوپسرویونگهان وازاعقاب هوشنگ وبرادرتهمورث است والبته اورا پسرتهمورث نیزدانسته اند، کارمهم دیگری هم به اونسبت داده شد وآن ایجاد چهارطبقه اجتماعی بود: آذربانان یا روحانیان ،ارتشتاران یاجنگجویان ، واستریوشان یا کشاورزان وهوتوخشان یا پیشه وران وصاحبان حرفه .
دربندهش پهلوی ازاوبعنوان بنیانگذار بزرگ شهرهایی بردامنه کوه بگیر(که جایگاه آن معلوم نیست) سخن رفته وهمچنین به اره کردن وی توسط دیوان اشاره شده است.
درمینوی خرد- یک متن دیگرپهلوی – اوجزء کسانی است که فناناپذیر وجاودانی خلق شده اند. دردادستان دینیگ – متن دیگرپهلوی- اوازکسانی است که نقشی درنوآرایی جهان(فرشگرد) نقش دارند . دردینکرد پهلوی ازاوبعنوان بهترین شاه درکنارگشتاسب نام برده شده واززمستان مرکوشان وورجمکرد نیز سخن رفته است.
درخداینامه ها ومتون مورخین اسلامی نیز مطالبی نظیرآنچه دربالا آمده ذکرگردیده وازهمه ی روایات اوستایی وپهلوی استفاده شده که بازتاب آن درشاهنامه فردوسی قابل رویت است .
بنابرروایت شاهنامه جمشید پسرتهمورث است وپادشاهی وی بمدت هفتصد سال بطول می انجامد. درزمان شهریاری وی زمانه ازداوری او آسوده گشت ودیو ومرغ وپری به فرمان اودرآمدند، به نرم کردن آهن پرداخت وازآن کلاه خود وزره وخفتان وجوشن ساخت :
به فرکئی نرم کردآهنا چوخود وزره کرد وچون جوشنا
اواین کارهارادرپنجاه سال انجام داد.درپنجاه سال دوم به مردم آموخت که چگونه پشم بریسند وباکتان ودیبا برای خویش جامه ببافند ودوختن وشستن جامه رابه آنها یاد داد:
بیاموختشان رستن وتافتن به تاراندرون پودرابافتن
درپنجاه سال سوم به تعیین چهارگروه یاطبقه اجتماعی پرداخت. گروهی رابرای پرستش کردن وآموزش یافتن جداکرد که درنسخه های مختلف شاهنامه بصورت کاتوزیان وآموزیان آمده که بنظرصحیح آن آتوربان باشد بمعنی پرستنده ی(نگهبان) آتش یا روحانیان دینی ،آنها را درکوهها مسکن دادتابه عبادت خدا وکسب علوم مشغول شوند:
گروهی که آموزیان خوانیش برسم پرستندگان دانیش
جداکردشان ازمیان گروه پرستنده راجایگاه بود کوه
بدان تاپرستش بود کارشان نوان پیش روشن جهاندارشان
گروهی را تحت عنوان نیساریان یامردان جنگی تعیین نمود:
صفی بردگردست بنشاندند همی نام نیساریان خواندند
کجاشیرمردان جنگ آورند فروزنده ی لشکروکشورند
گروه سوم نسودیان یا کشاورزان ودهقانان بودند:
نسودی سه دیگرگروه راشناس کجانیست برکس ازایشان سپاس
بکارند وورزند وخود بدروند بگاه خورش سرزنش نشنوند
چهارم اهنوخوشی ها یا پیشه وران وصاحبان حرفه های مختلف بودند:
چهارم که خوانند اهنوخوشی همان دست ورزان باسرکشی
کجاهمگنان کارشان پیشه بود وزآنسان همیشه پراندشه بود
درپنجاه سال چهارم جمشید به آبادانی جهان پرداخت وبه کمک دیوان کاخهای بلند وگرمابه بناکرد، گوهرهای تازه همچون یاقوت وسیم وزرازدل سنگ بدست آورد، بوی های خوشی چون بان وکافور وعود وعنبر وگلاب بارآورد، پزشکی ودرمان دردرا به مردم ارزانی داشت وبادرانداختن کشتی برآب سرزمینهای مختلف رادرنوردید.
پس ازانجام همه این کارها وبه سامان شدن جهان ودرآمدن روزگاری خوش ،تختی برای خویش ساخت وآنراباگوهرهای مختلف بیاراست وهرگاه می خواست به دیوان فرمان می داد تاآنرا بدارند وحمل نمایند وچون مردم اورادراین تخت دیدند:
جهان انجمن شدبرتخت او فرومانده ازفره ی بخت او
به جمشیدبرگوهرافشاندند مرآن روزراروزنوخواندند
که این روزمصادف بااولین روزبهاریاماه فروردین بودوبه همین خاطربنیانگذاری جشن نوروز به روزگارجمشید نسبت داده می شود.
همه چیز وهمه کاربه رامش وآرامش می گذرد ، رنج وبدی رخت برمی بندد وازآدمی ودیوهمه چیز وهمه کس به فرمان جمشید درمی آیند، جزخیر وخوبی ازشهریاردیده نشد وتمام جهان به بندگی اومعترف گردیدند، سیصد سال ازپادشاهی جمشید می گذرد ودرشرایطی که ظاهرا همه چیز به نیکی وخوبی روان بود،کبروغروروخودخواهی به سراغ جمشید می آید واوکه خودرادرمسند قدرت شاهی یکه وتنها وبی رقیب وجهانی رابنده ورهی خویش می بیند، قدرتی رابرتر وبالاتر ازخود نمی انگارد وبدینسان مقدمات سقوط خودرافراهم می کند:
منی کرد آن شاه یزدان شناس زیزدان به پیچید وشدناسپاس
آیا این سرنوشت تمام کسانی نیست که وقتی به قدرت می رسند گذشته رابه فراموشی می سپارند،خودخواه وخودرای می شوند ودرمقابل مردمی قرار می گیرند که زمانی برای سعادت وخوشبختی آنان بپاخاسته بودند؟
جمشید بزرگان کشوررافرا می خواند وتمام کارهایی راکه کرده بودبرای آنان برمی شمارد وسپس می گوید:
گرایدون که دانید که من کردم این مراخواند باید جهان آفرین
بزرگان وموبدان ازشنیدن این سخن سرافکنده شده ویارای سخن گفتن نداشتند.این رفتارموبدان وبزرگان نیزدرجای خود مورد تامل است ودرست درزمانی که باید سخن گویند سکوت اختیار می کنند تاکارازکاربگذرد .آیا پژواک سکوت آنان درتمام طول تاریخ ایران بگوش نمی رسد وبه چشم نمی آید؟
با این ادعای جمشید، فره ی ایزدی که نوعی تایید الهی برمشروعیت قدرت زمینی وشهریاری است ازاو گسسته می شود:
چون این گفته شد فریزدان ازاوی گسست وجهان شد پرازگفتگوی
به تدریج سپاهیان وملازمان جمشیدازاودورمی شوند واوبیش ازپیش تنها می ماند وتنهایی هراس ودلهره ای شدید برای اوبدنبال می آورد . اوهمانند بسیاری ازقدرتمداران عالم زمانی به اشتباه خود پی می برد که دیگرخیلی دیرشده است:
به جمشیدبرتیره گون گشت روز همی کاست آن فرگیتی فروز
همی راندازدیده خون درکنار همی کرد پوزش درکردگار
همی کاست ازاوفره ایزدی برآورده بروی شکوه بدی
سپس ازهرسوی ایران سپاهی برای مقابله با جمشید گرد می آید وازآنجا که شنیده بودند درنزد تازیان شاه اژدهاپیکری ظهورکرده به سمت اوشتافتند ، اورابه شاهی شناختند وبه ایران تاختند !
جمشیدچون تاب مقاومت نداشت تخت شاهی وکشوررارهاکرد وراه فراردرپیش گرفت وبه مدت یکصد سال ازدیدگان مردم پنهان بود،پس ازآن روزی به کناردریای چین برآمد ودرهمانجا ضحاک که برجای وی برتخت شاهی نشسته بوداورادستگیر وبااره به دونیم کرد:
چوضحاکش آوردناگه بچنگ یکایک ندادش زمانی درنگ
به اره مراورابه دونیم کرد جهانراازاوپاک بی بیم کرد
بدینسان دوران بسیارباشکوه جمشید به پایان می رسد وضحاک که اورانمادی ازسلطه تمدنهای میانرودان برایران می دانند به مدت هزارسال درایران فرمانروایی می کند تاآنکه بدست فریدون دستگیر ودرکوه دماوند به بند کشیده می شودتا درآخرالزمان گرشاسب پهلوان مقدس آیین زرتشتی وخفته دردشت "پیشانسی" باگرز گران خویش اورابه پادافره گناهان کرده ازپای درآورد.
اگربخواهیم دراین داستان نیز آن خط سیرتکاملی راپی بگیریم ، دوره جمشید دنباله ی منطقی دوره های قبل ازخوداست . اودرسه نوبت زمین رافراخ می کند که اشاره ایست به مهاجرت چندین باره ی این اقوام به سمت نواحی جنوبی وغربی فلات ایران، جانوران رام می شوند وازگوشت وپوست آنها استفاده می گردد ، درساختن خانه ها وکاخها ازعلوم وفنون مهندسی بهره برده می شودوبناها تنوع می یابند ،تقسیم کاراجتماعی با ایجاد چهارطبقه بوجود می آید، با پیشرفت مظاهرمادی ودسترسی به سطح بالاتری اززندگی زیورآلات وعطرها کاربرد می یابند،دانش پزشکی پی ریخته می شود وراههای آبی با ساختن کشتیها موردبهره برداری قرار می گیرد.
روزگارجمشید دوران رونق صنایع وسازمانهای اجتماعی است دراین دوران دیگرمهاجرین به برتری کامل بربومیان محلی رسیده اند چراکه جمشید درقربانیهای خویش همچون اسلافش خواستار پیروزی ونابودی دیوان نیست بلکه ازایزدان می خواهد تاازدیوان مال وسود ورمه وخشنودی وشکوه بدست آورد،دیوانی که درانقیادکامل اوقرارگرفته اند وبه دستوراوبرایش کاخ وگرمابه وساختمان براساس فنون هندسی برپا می کنند:
بفرمود دیوان ناپاک را به آب اندرآمیختن خاک را
هرآنچه زگل آمدچوبشناختند سبک خشت را کالبد ساختند
به سنگ و به گچ دیودیوارکرد نخست ازبرش هندسی کارکرد
چوگرمابه وکاخهای بلند چوایوان که باشد پناه ازگزند
درزبان فارسی کلمه دیوار منسوب به دیو دانسته شده است چرا که ازدوپاره ی دیووپسوند فاعلی "آر" ساخته شده بمعنی آنچه دیو می آوردوشاید ازآنروکه دیوارعامل جدایی بین دوچیز است !
دراینجا نیزدیوان درست همانند داستان تهمورث ازهرجهت بر مهاجرین آریایی برتری دارند.آنان علم مهندسی می دانند با اینحال به کارخشت زنی گماشته می شوند !
درکتیبه ای بجای مانده ازداریوش درکاخ شوش عنوان گردیده که دربنای این کاخ ازهمه ی هنرمندان ساتراپهای امپراطوری استفاده شده است وجالب آن که بابلیها به کارخشت زنی گمارده شده اند .آیا این مسئله نوعی تحقیرازسوی قوم فاتح نسبت به کسانی نبود که بنیانگذاران علم هئیت ونجوم وهند سه بودند وسپس به بیگاری گرفته می شدند؟ آنچنان که دراینجا نیزعلیرغم اشراف دیوان به علم هندسه نهایتا به کارخشت زنی مشغولند؟
داستان جمشید وخاطره ای که ازاودرذهن قوم حامل آن داستانها باقیمانده آنچنان باشکوه وباعظمت بود که بعدها همواره موردتوجه قرارگرفته ودرجغرافیای فلات ایران نیزازبسامد بالایی برخوردارگردید ودرادبیات کلاسیک ایران نیز بازتاب ویژه ای پیداکرد که این خود می تواند موضوع بررسی جداگانه ای قرارگیرد .
درمتون تاریخی پس ازاسلام گروهی اورابا سلیمان نبی یکی پنداشتند ، ورجمکرداورابا داستان نوح وکشتی وی سنجیدند ، قصرهای بجای مانده ازشاهان هخامنشی رابه اونسبت دادند وپرسپولیس را تخت جمشید خواندند !
براستی این اشخاص چه کسانی بودند که توانستند جای وخاطره ی پادشاهان واقعی وبزرگی چون کورش، کمبوجیه ،داریوش ،خشایارشاو... رابگیرند؟ آیا این داستانها که بزعم پژوهشگران ریشه در روزگارانی بسیار کهن داشته وازسرزمینهای واقع درورارود (ماوراءالنهر) وآسیای میانه نشات می گیرند ،چگونه جایگزین وقایع تاریخی مرکز وغرب ایران گردیدند؟ وچگونه فردایرانی اکنون می تواند باآنها احساس یگانگی کند وآنراداستانهای خودبیانگارد؟ ازآنروکه هیچ نشانه ای ازپادشاهان مقتدر تاریخی ایران دراین داستانها دیده نمی شودوهیچ عنصر بومی نیزازداستانهای محلی اقوامی همچون کرد ولر وگیلک و... که همه سابقه ای چندهزار ساله ! دراین جغرافیا دارند درآن بچشم نمی آید وبااینحال آنراتاریخ دوره ای ازایران تحت عنوان تاریخ اساطیری می دانیم ؟!!!
با آغاز فرمانروایی فریدون که یکی دیگرازشخصیت های بسیارکهن وازپادشاهان مقتدر پیشدادی است ضمن پایان یافتن سلطه دیربازاقوام سامی که به شکل پادشاهی ضحاک عنوان شده، شاهد شکل گیری دقیقتری ازمفهوم "ایران"می باشیم .
ادامه دارد