سلسله های پادشاهی درایران۵
تهمورث
سومین پادشاه سلسله ی پسشدادیان تهمورث است .نام اودراوستا "تخمه اروپه" وازدوپاره ی "تخمه" به معنی قوی وستبر( درزبان پهلوی وفارسی دری تهم وتخم وبازمانده دراسامی تهمتن وتهمینه ) و"اروپه" یا"اروپی" به معنی نوعی سگ یاروباه ،تشکیل یافته ورویهرفته به معنی روباه قوی وتیزرومی باشد.استفاده ازاسامی حیوانات به عنوان اسم اشخاص به دوره های بسیارکهن وبه تمدنهای ابتدایی برمی گردد امری که درنزد سایراقوام بدوی وابتدایی نیزبفراخوردیده می شودازاینرواطلاق عنوان سگ یاروباه تیزروبرای کسی درواقع بنوعی ایجاد تشخص برای آن فرد بوده است ضمن اینکه برای نمونه بین کلمه سگ که درزبان مادی وتالشی فعلی به آن اسپا یااسپه گفته می شود با کلمه سپاه فارسی ازآنروکه هردوواژه به امرنگهبانی وپاسداری ازکیان گله وقبیله برمیگردد پیوندی تنگ برقراراست.
دراوستا نام تهمورث همیشه باصفت "زئناوند"آمده است که درفارسی بصورت زیناوند به معنی مسلح ودارای سلاح است.کلمه "زین" رادرفارسی مشتقی از"زئنه" اوستایی می دانند.همچنین این کلمه با پسوندمکان "دانه" وبصورت "زئنه دانه" یعنی جای سلاح ویامکانی که درآن سلاحها رانگهداری می کنند بصورت واژه "زندان" درفارسی کنونی والبته درمعنایی دیگربکارمی رود.
نام تهمورث دراوستا دریشتهای پانزدهم(رام یشت)و نوزدهم(زامیاد یشت) آمده است .اوازایزد وایو(باد) می خواهد که اورایاری کند تابراهریمن پیروزشود وبراوهمچون اسبی سوارگردد.
دررام یشت کرده۱۳تا۱۱چنین می خوانیم: "تهمورث زیناوند برتخت زرین،بربالش زرین،برفرش زرین،دربرابربرسم گسترده بادستان سرشاراورابستود...وازوی خواستارشد ای اندروای زبردست : مرااین کامیابی ارزانی دارکه برهمه ی دیوان ومردمان برهمه ی جادوان وپریان پیروزشوم ،که اهریمن رابه پیکراسبی درآورم وسی سال تادوکرانه ی زمین تاخت آورم. اندروای زبردست این کامیابی رابدوارزانی داشت وتهمورث کامرواشد".
درزامیاد یشت نیزدرکرده های۲۸و۲۱همین موضوع تکرارشده واینکه اوپادشاه هفت کشوراست. دراوستا اشاره ای براینکه تهمورث فرزند هوشنگ است ،دیده نمی شود بلکه اویکی ازپهلوانان بزرگ وشاه پس ازهوشنگ است که برهفت کشور وبرآدمیان وپریان وکاویان وکرپانان فرمانروایی داشته واهریمن نیز درهئیت اسب دراختیاراوبوده است .
درمتن پهلوی بندهش ودربخش هجدهم نام تهمورث درکنارنام هوشنگ آمده است : درهمان هزاره (هزاره نخست) به هفتاد سال هوشنگ وتهمورث هردو، دیوان رابکشتند...".
درمینوی خردنیز که یکی ازمتون بازمانده پهلوی است چنین آمده است: "سودی که ازتهمورث بلندبالا بود این است که گنای بدکار(اهریمن) ملعون راسی سال باره ی خودکرد وهفت گونه خط راکه آن بدکار پنهان داشته بود،آشکارکرد".
بطورکلی مطالبی که درسایر متون پهلوی وپس ازآن درمتون مورخین اسلامی آمده بنوعی تکرارهمان چیزی است که دراوستا پیرامون وی وکارهایش ذکرشده است بابیان این نکته که درمتنهای پهلوی رفتن نژادهای مختلف ازخونیرث-سرزمین اصلی ومرکزی آریائیان هند وایرانی- به کشورهای دیگردرزمان تهمورث انجام می گیرد.
درروایت شاهنامه که مبتنی برخداینامه های دوره ساسانی است ،تهمورث پسرهوشنگ وملقب به د یوبند است که این عنوان تصحیفی ازصفت زیناوند اوستایی است ویابه تعبیری دیگرازهمان بن مایه اوستایی مرکوب بودن اهریمن نشات می گیرد.
اورشتن پشم وبریدن ودوختن جامه را به مردم یاد می دهد :
پس ازپشت میش وبره پشم وموی برید وبرشتن نهادند روی
بکوشش ازآن کرد پوشش بجای بگستردنی هم بد اورهنمای
چهارپایان رااهلی می کند، وزیر پاک رایی بنام شید اسب دارد که درهمه ی کارهای نیک اورایاور وراهنماست.اوپس ازآنکه ازبدی پالوده گشت وفرایزدی دراوتابید، توانست اهریمن رابه بند کند وبشکل اسب درآورد وبرآن بنشیند وبه هرسوبرود:
برفت اهرمن رابه افسون ببست چوبرتیزروبارگی برنشست
دیوان وقتی ازپیروزی وپیشرفتهای اوآگاه می شوند باهم اجتماع کرده وبه جنگ بااومی پردازنداما تهمورث دراین جنگ براحتی بردیوان پیروزمی شود و:
ازایشان دوبهره به افسون ببست دگرشان بگرزگران کردپست
دیوان وقتی خودراشکست خورده ودربند می بینند به زاری وناله نزدتهمورث می روند ومی گویند:
که مارامکش تایکی نوهنر بیاموزی ازماکت آید ببر
تهمورث نیز به آنان زینهار می دهد تا به وعده ای که کردند عمل نمایند،دیوان نیزپس ازآزادی :
نبشتن به خسرو بیاموختند دلشرابدانش برافروختند
فراموش نکنیم که صحنه وقایع مربوط به دوران هوشنگ وتهمورث سرزمینهای واقع درجنوب البرزیادریای کاس پی است ودرعین حال می دانیم که اختراع خط تعلق به تمدنهای بسیار پیشرفته دارد چراکه خط محصول حدی ازتوسعه وتکامل جوامع انسانی است تااز آن طریق درصدد انتقال تجارب ،دانش وآموخته های خود به نسل آینده برآیند .ازاینجا معلوم می شود که آریائیان درسفرخویش به سرزمینهای دیگر همه جابا تمدنهای پیشرفته تر ازخود برخورد می کردند وازآنان نکات تازه ای می آموختند اما اینکه چگونه بومیانی که ازآنان بنام دیو یاد می شود علیرغم داشتن سطح بالاتری ازتمدن مغلوب وگرفتار این مهاجرین می شدند خود داستان دیگری است،با اینحال نباید فراموش کرد که این داستانها فشرده ای ازتاریخی بس طولانی است ازآنرو که دراینجا دیوان اسیر شده به تهمورث تنها یک خط نمی آموزانند بلکه آنچنان که درمتون کهن اوستایی وپهلوی آمده هفت نوع خط وآنچنان که درشاهنامه آمده نزدیک به سی نوع خط:
نبشتن یکی نه که نزدیک سی چه رومی چه تازی وچه پارسی
چه سغدی چه چینی وچه پهلوی نگاریدن آن کجا بشنوی
هسته اصلی این داستان آموختن خط ازدیگران است که بصورت د یو ودیوان معرفی شده اند ومیدانیم که درتاریخ واقعی نیزهمواره ایرانیان ازلحاظ خط وامدارتمدنهای میانرودان بوده اند !
تهمورث پس ازآنکه همه ی کارهای برشمرده رادرطول سی سال فرمانروایی خودانجام داد، نهایتا راهی راپیمود که درانتظارهمگان است :
برفت وسرآمد بروروزگا ر همه رنج اوماندازاویادگار
اگربخواهیم آن خط سیرتکاملی رادراین داستان پی گیریم به مراحل دیگری ازتکامل جامعه ی بشری می رسیم: اهلی کردن چهارپایان وحشی ، رشتن پشم حیوانات ودوختن لباس والبته مهمترازهمه آموختن خط وسیله ای که فکر ومعانی وتجربه ودانش راازنسلی به نسل دیگرمنتقل می کند ودرعین حال باعث انباشت علم می گردد وعامل شکل گیری فرهنک وتکامل تمدن است . ازمسیر این داستانها ماپابه پای این پادشاهان گویی سرگذشت آدمی رابرروی این کره خاکی پی می گیریم.
پس ازتهمورث نوبت به فرمانروایی جمشید رسید. شخصیتی بسیارکهن ومربوط به دوره ای که هنوز هند وایرانیان ازایرانویچ یاسرزمین مشترک خویش جدانشده بودند، شخصیتی آنچنان محبوب که پس ازجدایی این دوگروه ، ازیاد وخاطره هیچیک زدوده نشد وبویژه درنزد شاخه ایرانی نمادی ازیک پادشاهی آرمانی گردید .
ادامه دارد