درنگی شتابان ۲
ازشکاف بین دین ولائیسیسم درعرصه اجتماعی آغاز می کنیم.جامعه ایرانی به شدت یک جامعه دینی است وارزشهای اخلاقی دینی درآن به فراخور دیده می شود مسلما بسیاری ازعقاید،سنتها،رفتارهاوباورهای غیردینی درایران برای ادامه حیات خودرنگ دینی یافته اند دین ازدیرباز یکی ازمولفه های اصلی هویتی این سرزمین بحساب میامد ورابطه تنگاتنگی با سیاست ودولت داشته است نظریه توام بودن دین ودولت به زمان اردشیر بنیانگذار سلسله ساسانی می رسد او کسی بود که برای نخستین بار از دین زرتشتی به نفع سیاست بهره برد هرچند حوادث بعدی نشان داد که دین زرتشتی نیز بنوبه خود توانست دولت رادراختیار خویش گیرد این نظر بمثابه مرده ریگی برای آیندگان باقی ماند وسایه دینمردان همواره بر روی سیاست سنگینی می کرده حتی هنگامی که آنان بظاهر درحاشیه قرا داشتند ودستشان ازقدرت کوتاه بوده ،علی ایحال ماه عسل دین باقدرت سیاسی پس ازدولت دیرینه سال سااسانی که ازقضا یکی ازعوامل اصلی فروپاشی آنرا- درکنار سایرعوامل- همین دخالت بیش ازحد روحانیت زرتشتی درامورکشوری می دانند،باردیگر وباروی کارآمدن دولت صفوی ازسرگرفته شد والبته اینبار نیز ازدین بعنوان ابزاری جهت ایجادوحدت ملی درمقابل ترکان عثمانی که تمامیت ایران راموردتهدیدقرارمی دادند،استفاده گردید، نفوذ علمای روحانی دردربارقاجارنیز ادامه می یابد وعلیرغم همه فجایعی که درزمان سلاطین صفوی وقاجاری صورت می گرفت دفاع وحمایت ازسلطان دین پناه که ازکیان شریعت اسلام درمقابل کافران دفاع می نمود،امری ضروری وازواجبات به حساب می آمد،با ورود اندیشه های جدید اروپایی وبیداری ایرانیان وآشنایی باکثیری ازمفاهیم تازه درحوزه های مختلف حیات اجتماعی به نقطه عطفی بنام نهضت مشروطه می رسیم که درآن سیر حوادث منجر به کنار گذاشتن شدن دین بعنوان یک بازیگراصلی وغالب شدن جریانی موسوم به غربگرایی گردیداین گروه دوم که بدنه اصلی منورالفکری زمان خود راتشکیل می دادند فرآورده تحصیل درغرب ومحصول آموزش وپرورش جدید بودند آنان نه تنها باخود رفتارها ومظاهرتمدنی غرب را به ایران آوردند بلکه مهمترازآن کثیری ازآراء وعقایدوباورهای جدیدی راکه ناشی ازتحولات چمشگیر درغرب وصنعتی شدن آن بود رابداخل ایران آوردند بدینسان تفکر جدید غربی که بسیارپویا وتوفنده بوددرمقابل باورهای کهن دینی وایرانی قرارگرفت واین دوطرزتلقی ازجهان وهستی وروندهای موجوددرآن درمقابل هم به صف آرایی ایستادند وجامعه ایرانی صحنه کشاش برخورداین دو برداشت وتفکرگردید. یکی ازدستاوردهای مغرب زمینیان پس ازپشت سرگذاشتن قرون وسطی وورود به دوران نوزایی وعصرروشنگری ایده جدایی دین ازسیاست ودولت بود که این خود مبتنی بود برنظریه بیرون انداختن دین از شمول آنچه که مقوله شناخت نامیده می شد، اینکه گزاره های دینی شناختی ازجهان واقع موجود به ما می دهند مورد تردید وحتی ممتنع اعلام گردید این ادعا که ابتدا بنوعی واکنش تند علیه آموزه های آباءکلیسا بحساب می آمد بعدها درنزد بعضی ها بیان فلسفی نیز پیداکرد درواقع پس ازدوران سیاهی که دین درغالب مسیحیت قرون وسطایی بازیچه هوسها وجاه طلبی های کشیشان قرارگرفت وبدل به عاملی برای سرکوب هرگونه نوآوری گردید،ناخودآگاه درذهن وضمیر اروپاییان نوعی ادبارنسبت به دین شکل گرفت با تحولات وسیع صورت گرفته درحوزه های مختلف حیات اجتماعی مغرب زمینیان بواسطه کشف راههای جدید آبی،تسخیر سرزمینهای آنسوی دریاها،سرازیر شدن ثروتهای عظیم ازسوی فاتحان به اروپا،ظهور طبقات جدید اجتماعی،گسترش شهرنشینی وتوسعه همه جانبه صنایع وفنون ،چهره جوامع غربی بکلی دستخوش تغییر قرارگرفت به موازات این تغییرات پیشرفت علوم ودانشهای نوظهوربارویکرد بازگشت به دوره طلایی یونان،کشفیات جدیدستاره شناسی،بهم خوردن باورهای نجومی کهن،انقلاب کپرنیکی ونیوتنی چنان زلزله ای درارکان حیات غربیان بوجودآورد که همه چیز تحت شعاع آن قرارگرفت وبیش ازهمه دین، وهنگامی که داروین نظریه انتخاب اصلح واصل انواع را مطرح کرد تلقی عمومی این بودکه آخرین ضربه برپیکره دین مسیحی کشیش باورانه واردآمده است ودرست حاصل همه این دست آوردهای علمی درعرصه اجتماعی منجر به پیدایش لائسیسم گردید ،واکنشی برخاسته ازنفرت ناشی ازدخالت دین درسیاست وصدالبته ازدخالت دین درزندگی عادی ومعمولی زندگی آدمی علیرغم میل وی،برخلاف اته ایسم ابتدایی پس ازدوره روشنگری که عقیده ای ضددینی محسوب می گردید،لائیک ها مخالفتی نه باوجودخدا داشتند ونه بادین ،آموزه اصلی آنان این بود که دین نباید درزندگی مردم وبخصوص درحوزه تصمیم گیری برای جامعه دخالت کند بلکه باید به عنوان یک امرمقدس وشخصی تلقی گردد ،درواقع اززمانی که نیوتن دستگاه کیهان شناسی عظیم خودوبویِِژه بحث خدای ساعت ساز رامطرح کرده بودوازوقتی که داروین اثبات کرده بود که انسانهاازاعقاب میمونها ومحصول تکامل طبیعی آغازیان وتک سلولیهاست دیگرنیازی به وجود خداوند احساس نمی گردید خدواوندی که طبق تعالیم کشیشان درهمه کاری حاضر بود ودرهمه چیز دخالت می کرد درواقع از دید انسان برآمده از پس همه این تحولات اینگونه تعالیم کشیشان استعاره ای برای حضورودخالت خودشان( که نماینده خدابودند) درهمه امورزندگی آدمیان درنظر گرفته می شد ولذا بر نفرت آنان از این دستگاه بیشتر می افزود بنابراین همانطورکه درطبیعت خدا به کناری گذاشته شده بود لائیکها می خواستند درعرصه اجتماعی نیز دین به عنوان اعتقادی فردی درآمده وتنهادرپستوی ذهن وروان آدمیان جای گیرد والیته سیر وقایع دراروپا نیز منجر به همین مسئله گردید نظامهای بشری کم کم جای تعالیم دینی راگرفتندوباوقوع انقلاب آمریکا وفرانسه عرصه برای یکه تازی دست آوردهای متفکرین درحوزه سیاست وجامعه بازشد ودین ازصحنه زندگی وحیات اجتماعی بعنوان یک بازیگر قدیمی ومدعی پس رانده شد وبه حوزه خصوصی زندگی رخت بربست ،طبیعی است که با چنین روند سپری شده درغرب وباتوجه به بهت وشگفتی نخستین کسانی که با تمدن جدید غرب برخورده کرده ودرمقایسه با آن ازخود بیگانه وبنوعی مرعوب آن شده بودند، دنبال کردن همان منطق تحولات درایران امری طبیعی بحساب آید بعبارت دیگر باید سالهای متمادی می گذشت تا خودباوری وبرخورد انتقادی درمقابله باغرب صورت گیرد از اینرو فرنگ رفتگان ایرانی ویا آشنایان با تفکر غربی درآن زمان به یک اعتبار درصدد انعکاس همان جریانات درایران شدند بی آنکه به تفاوتهای موجود بین این جوامع توجه کرده باشند عقب ماندگی بیش ازاندازه ایران وپیشرفتهای محیر العقول مغرب زمینیان ازیکسو واشتیاق آنان برای رسیدن به سطح زندگی اروپایی تا حدودی رهزن آنان گردید،آنان با آموزشهای طراز نوین اروپایی وباذهنیتی ازروند تحولات تاریخی اروپا،پای درجامعه سنتی ایران گذاشتند.
ادامه دارد