خرد ایرانی
فلسفه یا فعالیت عقلانی مستقل به معنی اندیشه درمفهوم وجودوعوارض آن، دریونان یاستان شکل گرفته است جایی که درآن قدرت سیاسی نه بصورت یک واحدفراگیرکه به شکل دولت شهرهای مستقل ظهورپیداکرد، درحالیکه سرزمین ایران درهمان زمان برغم اینکه یکی ازمراکز اصلی تمدن وفرهنگ محسوب می گردید ودستاوردهای بیشماری برای جهانیان بجای گذاشته،فاقد جنبه های نظری اندیشه بوده وخردموجوددراین حوزه رادرمقایسه باهمتای یونانی آن بیشترویا تنها باید خردعملی دانست،این سخن رانباید با وجودداستانها ویاافسانه ها ویابه زبان علمی تر، اسطوره هایی که درمورد پیدایش جهان،انسان وکائنات درایران باستان بوده،خلط نمود زیرا اگردوران اساطیر را به ماقبل تاریخ نسبت دهیم ،وجودعقلانیت درروشنای تاریخ قرارداردعلی ایحال با توجه به آثارباقیمانده ونیزمنابع ومآخذ موجود،فعالیت ذهنی مستقل ازاسطوره وبعدها دین درایران باستان دیده نمی شود وحتی مهاجرت دانشمندان متواری ورانده شده ازسرزمینهای یونانی ورومی به ایران وعلیرغم پذیرش وبکارگیری آنان دردربارومراکز علمی به روایت بسیاری ازمنابع تاریخی ،بازشاهد شکل گیری چنان فعالیت ذهنی ومستقل عقلانی درسراسرقلمروامپراطری ایران نیستیم .اینکه چراایرانی خودرانیازمند به تفکرفلسفی نمی دیده ویاعلاقه ای به خردنظری نداشته وبیشترمعطوف به خردعملی بوده، به علت قلت منابع ومآخذ مربوط به آن دوران چندان برماآشکارنیست.آیا سلطه بیش ازحدکاهنان وموبدان ودینمردان مانع ازهرنوع نگرشی به گونه ای دیگر بوده؟ ویاساخت قدرت سیاسی وشمول آن بربیشترینه روابط اجتماعی وانتظارتبعیت بلامنازع مردم ازآن که بنوعی لازمه اداره چنان دستگاه دیوانی ونظامی عریض وطویلی که برنصف جهان متمدن آنروز حاکم بوده،باعث بوجودآمدن چنان وضعیتی شده؟دلیل هرچه باشد نتیجه حاصله جز فقدان آن فعالیت عقلی مستقل درایران رانشان نمی دهد امانکته قابل توجه این است که همین قوم ومردم پس ازتازش تازیان وفروپاشی نهادها وسازمانهای سیاسی ومذهبی وپس ازدوره نه چندان کوتاه فترت ناشی ازحیرت آن تازش،وقتی به خود می آیند،بهترین راه مبارزه با فاتحان رادرمبارزه فرهنگی می بینند ودراحیای آنچه که فرهنگ وعقاید نیاکان خود است،بیشترین تاکید رابرهمان خردی می گذارند که درنزدشان غایب بوده دودیگراینکه بواسطه بودن درحاشیه وعدم ارتباط بامرجع قدرت اینبار خرد نظری بود که برخردعملی تفوق می یابد وحتی پس ازظهورمکاتب ونحله های مختلف دینی وفلسفی،بازگرایش به آن مکتبی بوده که جنبه نظری تر وفلسفی تری داشته واین خود البته مایه شگفتی است واین پرسش راپیش می آورد که آیا قضاوت مادرخصوص فقرخردنظری درایران باستان پایه درستی داردیاخیر؟چنانچه اقوال مورخان رادرمورد کتاب سوزیهای تازیان وپس ازآن حمله مغولان وغلبه ترکان وازبین رفتن همه میراث گذشتگان درطول این تهاجمات ونهب وغارتها بپذیریم وبراین باورباشیم که چیزی ازگذشته فکری وعلمی ایران باقی نمانده مگراندکی، که این مسئله خود چندان باورپذیر نیست، آنگاه قضاوت دراین مورد براحتی نخواهد بودچراکه ارزیابی مابراساس داشته های مانبوده بلکه برمبنای آنچه که برایمان باقیمانده است،می باشد.معهذا این مایه ازتوجه به علم ودانش واندیشه های نظری ،هرچنددرجهان اسلام نیزمتاثرازنهضت ترجمه دوره عباسی وآشنایی باافکار یونانیان بوده ،درنزدایرانیان علی القاعده نمی تواند بدون هیچگونه سابقه تاریخی درنظرگرفته شود چراکه همین ایرانی حتی موقعی که می خواهد مکتبی دینی نیزبرگزیند تمایل بیشتری به مکتب اعتزالی دارد که ازهمه مکاتب دیگرهمعصرخودجنبه عقلانی بیشتری داشته وبسیاری ازآراءونظریات آن مستقیم یاغیرمستقیم درتشیع نیزحاضربوده وموردبهره برداری قرارگرفته است .پیوندآراء وعقاید شیعی ومعتزلی بامرده ریگ باقیمانده از آراءایران قبل ازاسلام ،که درآنزمان ازسوی نخبه گان ایرانی درقالب آثاربازمانده بزبان پهلوی ونیزتعالیم دین زرتشتی احیاءشده بود،مبنای تفکرتازه ای رادرایران تشکیل داد وازآمیزه ی این آموزه ها دوران نوینی آغازشد وهمچنانکه درجبهه ی سیاسی ایرانیان به تحکیم پایه های حکومتهای محلی ومستقل خودهمت گماشتند،درزمینه فرهنگی نیزتوانستند بیش ازپیش به استقلال فکری دست یافته وخود رامتمایزگردانند بنابراین هرچندآثاری ازایران باستان مبنی برنوع نگرش فلسفی مبتنی برعقلانیت مستقل دردست نداریم وآنچه را که بعدها درقرون سوم و چهارم هجری تحت عنوان آثاربازمانده پهلوی وزرتشتی نام می برند،بیشتربازسازی فرهنگی قومی مغلوب است تابازتاب واقعی آثارپیشینیان،بااینحال بنظر می رسد که پس ازغلبه بیگانگان وفروپاشی همه بنیانها وحتی درطول سده های متمادی یورش وتهاجم اقوام بدوی ونیمه وحشی،اندیشه ایرانی درپی اثبات خویش ازطریق خلق آثار ونوشته های مختلف درقالب نظم ونثربوده وباتوجه به سیروقایع تاریخی می توان سه منبع مهم رابرای بازسازی فرهنگی درنظر گرفت:تعالیم اسلامی ملهم ازقرآن،آثارترجمه شده یونانی بعنوان دوعامل خارجی که عامل پویایی وتحریک اندیشه بوده ومیراث ایران باستانی ویاشایدهم تلفیقی ازهرسه ؟