درنگی شتابان ۷
۴)شکاف بین راست وچپ درعرصه اقتصادی
آخرین شکاف موجودبین جریان روشنفکری شکاف بین راست وچپ درعرصه اقتصادی است.پیشینه این تقسیم بندی به تحولات پس ازانقلاب صنعتی ،ظهورپدیده ماشینیسم وصنعتی شدن افسارگسیخته اروپادرقرون هجده ونوزده برمی گردد.آرمان عدالت اجتماعی مبتنی بر توزیع عادلانه ثروت وبرخورداری یکسان ازموقعیتهای موجود، قدمتی به درازای تاریخ بشردارد.ردپای آنرامی توان درامپراطوری ایران ،دولت شهرهای بین النهرین و حتی یونان باستان درندای پیامبران ،مصلحان وخردمندان بزرگ پی گرفت اما این آرمان رابعنوان یک عامل اجتماعی تحریک کننده وتاثیرگذاروتحت عنوان سوسیالیسم باید درتحولات اروپای صنعتی جستجوکرد. ظهورماشین وبکارگیری آن درروند تولیدکارخانه هاباعث بوجود آمدن موقعیتی متعارض گردید.گروهی آنراباخوشبینی عاملی برای رهایی انسان ازکارهای سخت وطاقت فرسادانسته که به آدمی فرصت بیشتری برای پرداختن بخودداده تا درآزادی وفراغت بدست آمده سایراستعدادهای وی شکوفا شوندوگروهی دیگربابدبینی، آنرا عاملی برای بهره کشی بیشترازانسانها،دورکردن وی ازحیطه آزادی،استثمارنیروی کارکارگران ونهایتا تباهی آدمی می دانستند،صرف نظرازارزیابی این دوگروه،روندتحولات اقتصادی بگونه ای بود که بدون توجه به آراء وعقاید موجود ،رشد وشکوفایی وگسترش کاربردماشین ،گویی امری اجتناب ناپذیروخارج ازاراده آدمی درنظرگرفته می شد.باظهورشهرهای بیشتروگسترش شهرنشینی وپدیدآمدن مناسبات شهری مبتنی برتولیدصنعتی درکارخانه های بزرگ،فئودالیسم که تاقرن هفدهم اساس صورتبندی نظام اجتماعی بود،جای خودرا به صورتبندی تازه ای بنام کاپیتالیسم یاسرمایه داری داد،نظامی مبتنی برکارخانه وتولیدروزافزون واستفاده ازنیروی کارارزان ناشی ازمهاجرت روستاییان به شهر،نظامی که بسط وگسترش آن شکافی عمیق درطبقات اجتماعی ایجادکرده ونه تنها نتواسته بودوضعیت مناسبی آنچنان که خوشبینها پیش بینی می کردند محقق سازدبلکه بدل به عاملی برای بروزبسیاری ازناعدالتیها شده وازهمین رودرست درزمانی که کارخانه داران سرمایه سالار سرمست ازنظام تازه پای صنعتی یی بودند که سودهای سرشاری برای آنان به ارمغان آورده بود،وجدانهای بیداری به پاخواستند،بافریادهایی به بلندای تاریخ، بانوید استقرار نظامی مبتنی برعدالت اجتماعی.سوسیالیسم ازپشت غبارقرون باچهره ای تازه وفروغی تابناک وبامردانی بااراده های بزرگ آشکارگردید.پیشگامان این مکتب شلاق شدیدترین انتقادها رابرپیکرسرمایه داری افسارگسیخته نواختندتاجاییکه سرمایه داری مجبورشد نظرات آنان راعلیرغم میل باطنی خوددرجهت بهبود وضعیت کارگران درنظرگیرد بخاطر تلاش اندیشمندانی انساندوست چون اوون،سیسموندی،فوریه،پرودن وکثیری دیگربودکه اولین قوانین مربوط به کارگر وکارفرما تدوین گردید،دستمزدهاتعدیل یافت،کارزنان ظابطه مندشد ومهمترازهمه بیگاری گرفتن ازکودکان درقالب کار،تاسنین خاصی ملغاگردید.بانزدیک شدن به میانه قرن نوزدهم شاهد شکل گیری مکتبی هستیم که بعدها اطلاق بلامنازع جریان چپ اقتصادی را بخود اختصاص داد:مارکسیسم.بنانگذاران این مکتب اساسا داعیه ای دیگرداشتندچراکه علیرغم تمامی مساعی صورت گرفته توسط سوسیالیستها،وضعیت توده های مردم همچنان اسف باروشکاف طبقاتی روبه تزایدبود،آنان آموزه اصلی خودرانه براساس توصیه های اخلاقی به روش سوسیالیستهای معاصرخود،بلکه مبتنی برضرورتی تاریخی بنانهادند،ماتریالیسم تاریخی آنان که آمیزه ای بودازبازخوانی سیرتاریخی جوامع اروپایی وفلسفه هگلی که آنرابرقاعده خودنشانده بودند،فارغ ازخواست آدمی نوید جامعه ای بی طبقه را می داد که درآن ابزارتولید که وسیله ی اصلی استثمارسرمایه دارازکارگر بود ،دردست طبقه پرولتاریا که حامی حقوق کارگر است وجایگزین هئیت حاکمه،خواهد بود وبدینسان شاهد پایان استثمارسرمایه داری وتشکیل جامعه ی بی طبقه بسان کمونهای اولیه درآغاز زندگی اجتماعی بشرخواهیم بود.جدای ازدرستی یانادرستی این ایده،مارکسیسم درهمه ارکان نظام سرمایه داری زلزله ای بزرگ برانگیخت ودرطول منازعات شکل گرفته بعدی وایجاد تشکلات صنفی ومبارزات کارگری ،عامل اصلی انسانی ترشدن نظام شیطانی سرمایه داری گردید وازآن زمان قطب بندی اصلی درگرایشهای اقتصادی حول دومحورمارکسیسم که سوسالیسم موجودراتخیلی می نامید ودرعوض خودداعیه علمی بودن راداشت،وسرمایه داری یاکاپیتالیسم شکل گرفت ،گرایش اولی را چپ ودومی راراست اقتصادی نامیدند.طبیعی است که همچون سایر موارد گفته شده آشنایی ایرانیان با جوامع اروپایی نمی توانست ازاین تقابل موجوددرآن بی نصیب بماند،بعبارت دیگردراین عرصه نیزماشاهد شکل گیری دوجریان عمده دربین روشنفکران ایرانی هستیم وازآنجا که جوغالب دراکثرکشورهای عقب مانده با وضعیت اجتماعی واقتصادی نامتعادل ورنجورازفقدان عدالت اجتماعی ،باجریان چپ بود،لاجرم غالب روشنفکران مانیزآرمانهای چپ جهانی رادنبال کرده ودرصدد تحقق آن برآمدندوحتی روشنفکران دینی نیزمتاثرازاین جریان قرارگرفته وقرائتی چپی ازمتون دینی ارائه نمودند.باوقوع انقلاب اسلامی جریان چپ وراست اقتصادی درمقابل هم قرارگرفتند لکن درالتهاب ناشی ازمطالبات انقلابی توده های مردم ومتاثرازجریان چپ جهانی،ابتداآرمان عدالت اجتماعی درافق برنامه های اقتصادی دولت قرارگرفت، البته نه درقالب گفتمان سوسیالیستی یا مارکسیستی بلکه درقالب قرائتی تازه ازمتون دینی،قرائتی که با گفتمان غالب درنزدرهبران روحانی انقلاب وبخش تعیین کننده ای ازجامعه ی متاثرازتعالیم آنان درتعارض قرارداشت.بدینسان شاهد فصل دیگری ازتقابل این دوجریان، اینباردروجه اقتصادی آن بودیم والبته روندطی شده نشان داد که نهایتاکدام دیدگاه اقتصادی توانست بردیگری تفوق یابد .
پایان