درنگی شتابان۶
۳)شکاف بین دموکراسی وحکومت آمرانه
دموکراسی یا حکومت مردم رابه یک لحاظ باید طرد طبیعی انگاشتن جامعه دانست . عصر نوزایی اروپا(رنسانس)به تعبیری ازمقابله باآموزه های اسکولاستیک کلیسا، بارویکردی به تاریخ زرین یونان باستان بواسطه بازخوانی دوباره متون یونانی ازطریق آشنایی باافکاردانشمندان اسلامی ،آغازگردیدودرهمه باورهای موجودرخنه های اساسی ایجادکرد،یکی ازاصلی ترین چالشهای شکل گرفته تشکیک درحکومت ومنابع مشروعیت آن بود.هرچندتاآنزمان ، حکومت براصالت خون ونژاد والبته تاییدکلیسا استوارشده بود وتعالیم دینی جامعه را چونان انسانی درنظرمی گرفت که سری دارد برای اداره کردن وبدن وپاهایی برای فرمان بردن واین راامری طبیعی قلمدادمی کردمعذالک برابر آموزه های دوره رنسانس وسپس عصر روشنگری این طبیعی بودن طردگردید وباتوجه به پیشینه تاریخی حکومت دریونان ،طرح تازه ای ازروابط بین مردم وحاکمیت سیاسی ارائه گردید.برهم خوردن صورتبندی اجتماعی وگذارازفئودالیسم بواسطه رشدشهرنشینی وگسترش صنایع اولیه وبسط تجارت وپدیدارشدن طبقه اجتماعی تازه ای بنام بورژوازی همراه با مطالبات جدید ازجمله مشارکت درتصمیم گیریهای سیاسی ودرکنارآن شکل گیری اندیشه های نوین درخصوص حاکمیت،دولت،ملت،حقوق فردی ومدنی و...آغازعصرنوینی رااعلام کرد .حکومتهای مبتنی برخون ونژاد که مشروعیت خودراازتاییدپاپ می گرفتندموردتردید واقع شدندومنبع تازه ای برای مشروعیت عنوان گردید که همان مردم بودند،ماکیاولی باجداکردن اخلاق ازسیاست،منتسکیوبانظریه تفکیک قوای سه گانه وژان ژاک روسوباقرارداداجتماعی خود دوران تازه ای رابنانهادند،بابروزانقلاب فرانسه آرمانهای برابری،برادری،آزادی وحکومت مردم یادموکراسی بیش ازپیش قدرت گرفت وبعدها بدل به آرمانهای جهانی گردید واروپاپابه پای تحولات علمی واقتصادی ازظلمت حکومتهای استبدادی نیزرهایی یافت.اماحکایت درکشورهایی مثل ایران بگونه ای دیگربود درایران هرچه به گذشته می نگریم نشانی ازنوع حکومت دموکراسی مانند یونان باستان ،نمی بینیم ،مجلس مهستان دوره اشکانی را نیزباتوجه به اطلاعات ناقص ومبهمی که ازاین دوره مانده ،بنظرباید بیشتر دستاویزی بعدی ازسوی کسانی دانست که می خواستند بگونه ای ازنظام سیاسی درایران اعاده حیثیت نمایند،چراکه ازدیگاه کلی نظام حکومت درایران همواره سبک وسیاقی استبدادی داشته است ،شاید بتوان عواملی نظیرخشکی آب وهوا وایجادامنیت که دورکن راهبردی درتوضیح وتبیین تاریخ ایران است رابعنوان وجود حکومتهای بشدت تمرکزگرا ولاجرم استبدادی درنظرگرفت وجالب آن است که بزعم گروهی استبداد انتخاب طبیعی وهوشمندانه ایرانی درطول تاریخ خود بوده است؟علی ایحال درسرزمینی که همواره موردتهاجم وتاراج قرارمی گرفته و"تخت سلطنت پادشاهانش برپشت زین اسبهایشان بوده"،وبایدبایک چشم بیگانگان وباچشم دیگر یاران خیانتکارخود رازیرنظرمی داشتندودرفضای فقدان اعتماد عمومی واستقلال کامل حکومتها ازمردم وطبقات اجتماعی ،شاید شکل گیری نوع دیگری ازحکومت خیال خامی بیش نبوده باشد بااین حال پس ازآشنایی باجوامع اروپایی دردوره قاجاریه وحتی وقوع نهضت مشروطه بواسطه عواملی تاریخی نظیرفقرخردگرایی وسلطه تقلید،ناامنی اندیشه وسرمایه،عقایدخرافی،دنیاگریزی ومعادگرایی افراطی،پیونددین ودولت وبعدهانیزعلیرغم آشنایی دقیقتر با افکار وعقاید آنان درحوزه سیاست دردوره پهلویها بواسطه کشف نفت وباظهورنوع تازه ای ازاستبدادکه بنام استبدادنفتی ازآن سخن می رود،بازبواسطه استقلال کامل دولت وحکومت ازمردم وطبقات اجتماعی نه تنهاگامی به سمت توسعه جامعه مدنی وبسط مشارکتهای سیاسی برداشته نشد بلکه برسرشت استبدادی حکومت افزوده شد،انقلاب اسلامی ایران طومارحکومت شاهنشاهی رابا نوید جایگزینی حکومتی مبتنی برآزادی وجمهوری،درهم پیچید وبا تثبیت گونه ای جدید ازحکومت که درآن قدرت سیاسی ودیعه ای بودالهی که توسط مردم به حاکم اعطامی گردید،باردیگرشاهد شکافی در بین خود روشنفکران ازیک سو وتوده های مردم ازسوی دیگربودیم ،درحالیکه روشنفکران لائیک ازهمان ابتدا باحکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی مخالف بودند ،روشنفکران دینی تعارضی بین این دومفهوم نمی دیدند اگرچه گروهی ازآنان بعدها بواسطه بازتولید ساختارهای کهن استبدادی درقالب دین به مخالفت باآن پرداختند وگروهی دیگرهمچنان نسبت به آن وفادارماندند.
ادامه دارد